تجربه زایمان سزارین من:
برای سوند خیلی اذیت شدم با این که سه سایز مختلف گذاشتن باز نشتی میداد و خیلی اذیت کننده بود🥲ولی در حد چند لحظه بود و قابل تحمل ولی رو مخ🥴😁
کادر اتاق عمل خیلی مهربون و خونگرم بودن و باعث شد استرسم بریزه
مهمتر از همه بی حسی اسپاینال بود که اصلا اصلا وحشتناک نبود و خیلیم کم احساس شد سریع بی حس شدم و تو کمتر از یک ربع زایمان انجام شد😁
ماساژ رحمی هم ۵ بار انجام دادن فقط یکبار اخر خیلی درد داشت ولی در حد یک دقیقه بود که بازم بنظرم میشه تحمل کرد🥴
من پمپ درد داشتم و دوبار شیاف گذاشتم که کاملا دردو قابل تحمل و کنترل میکرد
و عجیبترین حس بلند شدن برای اولین بار بود که درد زیادی نداشت ولی حس خیلی مضخرفی داشت و نا خوشایند بود و بعد راه رفتن و دستشویی رفتن اول خیلی حس سبکی و بهتری داره ادم و سخت ترین مرحله بنظرم کار کرده شکمه😂 چون با بکم ابمیوه و کمپوت نمیشه روده رو راه اندازی کرد😐

۴ پاسخ

عزیزم امام علی زایمان کردی دکترت کی بود ؟
درمورد پمپ درد از قبل به دکترت گفتی یا همون روز گفتی برات بزارن ؟
منم قراره امام علی زایمان کنم دکترم گفت پمپ درد نیازت نمیشه ولی من میخام بگیرم ..‌.

خداروشکر عزیزم که صحیح و سالم زایمان کردی 😍خوشحال شدم برات دیروز کلا به فکرت بودم منتظر بودم بیای الان تاپیکت رو دیدم خوشحال شدم
راستی کدوم بیمارستان بودی؟

خداروشکر عزیزم. تبریک میگم 🌸

سلام عزیزم خوشحالم برات 😍 شما خودتون سزارین خواستین ؟ به نظرتون خوبه یا همون طبیعی بهتره ؟

سوال های مرتبط

مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۸ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان مَروا😍مَحیا🥺 مامان مَروا😍مَحیا🥺 ۳ ماهگی
سلام خانماااا من زایمان کردم جمعه دو آبان ساعت۱۱:۳۰صبح
من دختر اولم مروا رو از کمر بی حس شدم عالی بود و همین خاطره خوب زایمان باعث شد دوباره باردار بشم تو فاصله سنی کم
و این شکمم هم از کمر بی حس شدم
دکتر زنانم متفاوت بود اما از هردو راضی بودم کاااملا
اما از دکتر بیهوشی این دفعه اصلا راضی نبودم کاملا کار نابلد
و ۵بار سوزنو دراورد و مجدد زد تو کمرم و باعث درد وحشتناک و ترسم شد
چون پمپ درد گفتن نیست من خیلیییی درد کشیدم و بنظرم با شیاف تا چندین ساعت قابل تحمل نبود(البته شاید بدنم نحلیل رفته بود بخاطر فاصله زایمانهای کم)
ترجیح دادم جامع و کامل بگم تجربه زایمانمو ک باعث وحشت نشه
اما بعد از راه رفتن خیلییییییی دردم بهتر شد و قابل کنترل با شیاف
و خودم تمام تلاشمو کردم ک راه برم و خودم ب تنهایی سرویس برم خیلی تاثیر داشت راه رفتن
الانم توخونه گاهی سرگیجه و سر درد و کمر درد دارم ک قابل تحمل و با شیاف خیلی بهتر میشه...
بازم سوال داشتید در خدمتم....
مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.