پارت اخر تجربیات بارداری:
هدفم از نوشتن این داستانا اینه که بگم من مثلا بارداری نرمالی داشتم، تا همین الان و تو این وضعیت سرکار میرم. حال روحی و جسمی م نسبتا خوب بوده، ولی بازم کلی چالش پشت سر گذاشتم که برای هرکدوم هی استرس کشیدم.
اگر هر جای بارداری چالش پیش میاد سعی کنید به خودتون مسلط باشید با توصیه دکتر پیش برید. توکل به خدا به خیر و خوشی پشت سر می ذارید.
در مورد انتخاب دکتر هم بگم که من اول بیمارستانم رو انتخاب کردم از نظر اینکه با بیمه م کار کنه قیمتش برام مناسب باشه، بعد از دکترای اون بیمارستان یکی‌رو انتخاب کردم. دکترمم خوبه ازش راضی ام با حوصله س، قشنگ وقت می ذاره و اصلا استرس نمیده. از اینام هست که مثلا مطبش میری ۶-۷ تا مریض هست که یکی دو نفر بارداران. ولی بدیش اینه موبایلشو نمیده و دسترسی بهش نیست!
دکترهای دیگه ای که قبلا رفته بودم باردار از در و دیوار مطب بالا می رفت و ساعتها معطلی داشت با ویزیت کوتاه دو دقیقه ای ولی به جاش دکتر یا ماماش در دسترس‌بود.
برای انتخاب دکتر به اینا همه توجه کنید
در اخر دعا میکنم که به زودی زودی صلح و ارامش برقرار شه و ایران جای خوبی بشه برای آینده ی بچه هامون ❤️

۱ پاسخ

حقیقتا که علاف نشدن تو مطب خیلی مهمه
بیشترم به خاطر اینه که منشیا بد نوبت میدن
مثلا به چند نفر میگن ساعت ۵ بیا!

سوال های مرتبط

مامان علی و ریحانه مامان علی و ریحانه ۶ ماهگی
خانوما همسر من با این که همه کار می کنه ولی اصلا درک درستی از شرایط نداره، دیگه این روزا واقعا حالم بده و خسته و سنگینم
امروز سونو رفتم وزن یکی از بچه هام پایین بود اعصابم بهم ریخت
دیدم اونم ناراحته هی داشتم حرف می زدم که حالش خوب شه، گوشی گرفته دستش نشسته که زود باش کاراتو بکن بخوابیم من خوابم میاد، منم اصلا نمی تونم دیگه بخوابم، همش فکر خواب شه، می ترسم این جوری بمونه اون وقت من با دوتا بچه چی کار کنم آخه
تازه با حرص پاشدم چراغ خاموش کرد که خودش تا ۱۱ می خوابه بعد به من میگه چرا خوابت میاد، به خدا بعد از ظهر خوابیده بود، یه جوری دلم گرفت که من در حسرت خواب یه ساعت با آرامشم این چه حرفیه می زنه، دیدم هی صدا می کنه گریه م گرفته بود رفتم باز دراز کشیدم، نتونستم خودمو کنترل کنم آروم داشتم گریه می کردم هی گفت چرا نمی خوابی، یعنی اصلا شعورم ندارن، گیر داد منم عصبی شدم انقدر داد زدمو هر چی تو دلم بود گفتم و گریه کردم نفسم در نمیاد، حیوونی بچه هامم انگار ترسیده باشن هی تکون می خوردن، دید حالم بده اومد یه لیوان آب داد نگرفتم رفت خوابید، چه جوری می تونن این جوری باشن آخه
الان قشنگ خوابیده، فک کنم قهر و قهر کشی ه از فردا که من مقصرم، چی کار باید می کردم، به خدا چند ماهه فقط صبر کردم به خاطر بچه ها، هر کاری کرده با صلوات و ذکر خودمو آروم کردم عصبی نشم، همش دکتر سونو خودم تنها رفتم اومدم صدام درنیومده، خوابش باشگاهش همه چیش سر جاش یوده، به چند روزه چون اصلا نمی تونم با منه و کارهای خونه کمک می کنه فکر کرده مثلا خیلی کار کرده منت می ذاره، خیلی حال بدی دارم، از یه طرفم به خاطر بچه ها عذاب وجدان می گیرم😒
مامان هدیه خدا🌺اهورا مامان هدیه خدا🌺اهورا ۲ ماهگی
دکتر من مخالفه با آمپول ریه (مضرات داره فواید داره) اگر بشه مادر را از زایمان زودرس دور نگه داشت ، ترجیح بر نزدن بتامتازون یا دگزا هست - برای همین با این که من پرریسک بودم بهم استراحت مطلق داد که نکنه مجبور به زود سزارین بشه تا قبل هفته ۳۸ البته هنوز امیدواریم چون دو هفته مونده تا ناحیه امن و مجبور به زدن آمپول ریه نشیم
من هنوز از وقت باردار شدم یک خیابون نرفتم برای این بچه یک بلوز بخرم
بهم گفت تا آخر ۳۷ هم نرو
تهش هم بده شوهرت و مادرت بخرن بچه مهم تر از ذوق تو برای خرید سیسمونی هست
حالا چرا پرریسک ؟ یک س ق به خاطر ایستادن قلی توی ۸ هفته داشتم
باز سال بعد بخاطر استرس کاری شدید کیفیت پایین تخمک ( هزار تا دلیل هورمنی توی مقالات علمی بخاطر تاثیر استرس هست) سندرم ادوارد شد
پس توی ۴۲ سالگی - بارداری اول بدون بچه- دو تا سق ؛ دیگه جای ریسکی نیست با ذخیره تخمک پایین
واقعا از این دکتر راضیم و خدا بهش سلامتی بده که الکی اهل نسخه نوشتن و از سر خودش باز کردن و یک نسخه واحد برای همه پیچیدن نیست
هر ماه چکاب کرد و مثلا مادر دو ماه به حال خودش رها نکرد
هر ماه آزمایش خون کامل
هر ماه سونو که من سونو هام رو خواجه پور رفتم
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۵ ماهگی
#درد_دل
حالم گرفته اس
خانوم هایی که بچه سالم دارین و اصلا نفهمیدین کی بچتون به سن مدرسه رسید و مهدکودک رفت و مدرسه رفت و....اصلا هیچ دغدغه ای برای سنجش نداشتین
همین الان سجده شکر بجا بیارین یک کسایی مثل من چندین ساله تو مراکز توان بخشی در به در از این کلاس به اون کلاس از این دکتر به اون دکتر هزار جور دارو به خورد بچه میدیم تا یکم عادی رفتار کنه و بتونه برسه به مدرسه
شاید به نظر شما مسخره بیاد که من هزار جور نذر و نیاز کردم که بچمو مهدکودک قبول کنه نه برای اینکه از جلو چشمم دور بشه نه(من خودم باهاش میرم مهدکودک تا ظهر میشینم)ولی خب دکتر میگه باااااید با بچه های عادی باشه تا حرف زدن و رفتاراش بهتر بشه و هیچ جا بهتر از مهدکودک نیست
توروخدا جایی بچه ای مثل بچه من دیدین یا مادر خسته ای مثل من دیدین مهربونتر رفتار کنید
اگه جای دکتر و مترو و...بچه ای بدون اجازه اومد سر کیفتون یا چادرتون‌کشید یا دستتون گرفت
بخدا دست خودش نیست پشتش مادری هست که روزی هزار بار بهش میگه بدون اجازه دست نزن به وسایل کسی،لباس کسیو نکش،دست به خوراکی کسی نزن و......
برام دعا کنید بعضی وقتها خیلی کم‌میارم 💔💔💔