#فرزندپروری
#شیرخشک
#پوشک


پس فردا باید برم‌واسه سزارین ولی امشب خیلی دلم‌گرفته دلم میخواد گریه کنم 😭😭😭
نمیدونم چی بگم ک کسی حالمو بفهمه
زایمان قبلی وقتی بچم بدنیا اومد تا شوهرمو دیدم بهش گفتم عکس بچه رو بفرسته واس خواهرم و بچه هاش
وقتی از بیمارستان میخواستیم بیایم زنگ زدم‌به خواهرم گفتم برو خونه بابا غذا درست کن برام تا بیام
چندروز اول که خونه بابام بودم همش خواهرم و بچه هاش پیشمون بودن الان چی؟
الان عکس بچه رو واس کی بفرستم؟ کی بیاد پیشم؟ کی کمکم کنه توی بچه داری؟
بغض داره خفم میکنه ۲سال و نیم ک خواهرمو دیگه نداریم بچه هاش ک پاره تنم بودن اجازه ندارن حتی بیان خونم یا بیان خونه بابام
دلم برا بچه هاش تنگ شده واسه خودش دارم پر‌پر میزنم
امروز زنگ زدم دخترش که اگه بابای حرومزاده اشون اجازه میده فردا بیان ببینمشون قبل اینکه برم اتاق عمل الهی بمیرم براش مث هفت پشت غریبه باهام حرف میزد
خدایا این چه حالیه دارم من

۱۲ پاسخ

وای خدای من
🥺🥺
خدا به دلت صبر بده
یادآوری خاطرات خیلی سخت تر از ، از دست دادن کسیه
چه با جدا شدن روح از بدن عزیزش باشه چه با امضای طلاق .
امیدوارم روحشون قرین رحمت الهی باشه

🥺🖤🥀

💔💔💔💔❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹خدا به دلت آرامش بده به سلامتی زایمان کنی عزیزم روح خواهرتم اذیت میشه با این حجم از ناراحتی قطعا جاش از ما بهتر آروم باش به خدا بسپارش فاتحه بخونه براش ناراحت شدم

عزیزم از پیامت دلم گرفت 💔💔
روح خواهرت شاد باشه
چقد سخت 🥲

عزیززززم❤️‍🩹خدا رحمت کنه خاهرتونو
خدابهتون صبر بده..یاد اوری خاطرات خیلی بد و سخت و عذاب اوره😢جاشون بهشت باشه
انشاالله ک بسلامتی زایمان کنی عزیزم🩷🩷

اخی عزیزم خدا به دلت ارامش بده. شاید شوهر خواهرت بی احتیاطی کرده مقصر بوده ولی خب عمدا نمیخواسته بچه هاشو یتیم کنه. توی این شرایط که خدا از خواهرزاده هات مادرشونو گرفته شما با دامادتون راه بیاید. باهم کنار بیاید تا بچه ها ازین بی کس تر نشن. توی مهمونیا و مراسمای شما باشن. پیش شما و خانوادتون که بوی مادرشونو میده باشن. بخدا دل اون بچه ها از همتون تنگ تره. حتی چشمشون دنبال غریبه ایه که شبیه مادرشون باشه. انشالله به سلامتی زایمان که کردین با همسرش حرف بزنید. بین اختلاف شما بچه ها له میشن. خصوصا که دختر داره. اون الان مادر نداره باید روابطش با شما باز باشه که تا حدودی حرفای دلشو به شما بگه. امیدوارم زایمان خوبی در پیش رو داشته باشی

‌کدوم شهری؟؟
کاش شرایطش داشتم خودم بیام پیشت بمونم
ب حق این شبا خدا ب دلت ارامش بده برای خواهرزاده هات بهترین هارو بده خدا پناهشون باشه

خیلی ناراحت شدم عزیزم 😢😢😢🌱🖤
میدونم چ حسی داری
اما مطمئن باش بزرگتر ک بشن و فهمیده تر بشن میان پیش شمام
غصه نخور
ان شااللع ب سلامتی زایمان کنی
دلم گرفت با حرفات واقعا😢

عزیزززززم
من اطلاعی ندارم چرا خواهرت نیست ولی ازخوندنش ناراحت شدم شاید نتونم بفهممت اما شرایط خودتو خوب درک می‌کنم تو الان خودت نیاز ب آرامش و حامی داری باحال خوب برو عمل ‌باعشق بچتو بغل کن اون حالتو میفهمه

خواهرت چیشده عزیزدلم؟

متاسفم

ای جانم
خدا بهتون ارامش بده واقعا نمیشه چیزی گفت
انشالله به سلامتی زایمان کنی و بدون بالاخره بچه‌های خواهرت رو میبینی
خواهر من جدا شد هفت سال نذاشتن نه ما نه خواهرم بچشو ببینه چنان روزایی رو گذروند خواهرم که خدا نصیب دشمن نکنه هر شب با گریه خوابید
الان شکر خدا هفته‌ای یک روز میاد مرتب تلفنی در ارتباطن
خدا بزرگه

عزیزدلم😔
آخه چرا باباشون نمیذاره بیان دیدن تون؟

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۴ سالگی
چقدر کارم بد میشه از آدم های خودخواه که بچه هاشون جرات ندارن خونه خودشون چیزی بهم بریزه ولی خونه دیگران اجازه میدن هرکاری انجام بدن دیشب با همچین جماعتی طرف بودیم که بچه های طرف حتی یکی یکی از یخچال گرفته تا کابینت هامونو گشتن برا خوراکی و مادر هم همراهیشون میکرد و من حرص می خوردم اتاق بچه هم داغون کردن تمام وسایلشو ریختن و شکستنو،،،،امروز هم بخاطر ریختو پاش های بچه اونا سرگرم کار بودم دلوین نمیدونم چی یواشکی برده بود اتاق از وسایل قنادی خیلی وقت پیشم دیدم تمام دندون و زبونش و دهنش سیاهه داشتم سکته میکردم اخوب خودمو زدم و داد زدم که چی خوردی نمی‌گفت آخر بهش گفتم سم خوردی نگی باید بری بیمارستان ترسید و اشک می‌ریخت و نمی‌گفت الانم داغونم ب نکنه خدایی نکرده چیزیش بشه چون نمیدونم چیخورده و یبار تاریخش نرفته باشه حدس میزنم فوندانت سیاه مونده که فیگور کیک بوده خورده بخاطر خرابکاری بچه یکی دیگه بچه خودم باید ،،،،چرا بعضی ها اینطوری اینقدر بی ملاحظه و،،،،
مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
یعنی این بچه یه کارایی میکنه که من تو هیچ بچه ای ندیدم اذیتاش آزار دهنده اس نمیدونم چیکار کنم ...
همش میگم کاش شیطنت می‌کرد بدو بدو می‌کرد بپر بپر می‌کرد ولی این کارارو نمیکنه مثلا یه نمونش اینه که مثلا سفره میندازیم غذا بخوریم انگار که یه بچه ی دو سالس میاد سفره رو به هم میریزه دیشب کاهو آورده بودم کنار غذا اومد نشست همه رو پخش خورد کرد و پخش کرد این ور اون ور نزاشت بخوریم، تخمه میاریم بخوریم نمیزاره میاد پخش میکنه تو خونه، از سر و کول همه بالا میره میزنه، خواهر کوچیکم رو میزنه حتی میره رو دوش شوهر خواهرم میشینه یعنی یه کارایی میکنه عجیب غریب اصلا با اسباب بازی‌اش بازی نمیکنه میره جعبه دستمال کاغذی برمی‌داره خالی میکنه تو خونه کارایی که تو دو سالگی هم دیگه بچه ها انجام نمیدن میره آب برمی‌داره میریزه رو مبل ها
همش هم حرف میزنه و میپره وسط حرف دیگران مثلا من و همسرم اصلا نمیتونیم دو کلمه با هم حرف بزنیم یه جا مهمونی هستیم اجازه نمیده هیچ کس با من یا باباش حرف بزنه
نمیدونم دیگه چیکار کنم