۱۳ پاسخ

اونروز پسرم ۶ ساعت با باباش بیرون بود دریغ از یکم بی قراری برای من
اومده بودم معلوم بود دلش اصلا تنگ نشده
ولی خب شوهرم خیلی کم پیش میاد بتونه ببرتش بیذون همش سرکاره

دختر منم اینجوریه پوووف سخته

اصلا حسرت نخور ه. بچه ای یه جور بچه من دو ساعت نه دوماه هم با باباش میمونه ‌...ولی مشکل من دقیقا همینه الانوکه تعطیله چسبیده به باباش من نمیتونم بهش شتم و ناهار بدم من نمیتونم داره بهش بدم خیلی اذیت میکنه همش میگه بازی میریم مهمونی فقط با باباش میخواد تو حیاطی جایی بازی کنه بهد مردم میگن چه مادر بیخیالی داره منم مجبورم برم باهاشون بیرون وایستم کاش بچه ام به منکمیچسبید من خودم میدونستم چجوری راهش بیارم

عزیزم دوسه بار بده بره بیرون عادت میکنه

دختر منم جدیدا خیلی وابسته شده،معذرت میخوام، دسشویی نمیزاره برم، کلا روی دسشویی رفتنم حساس شده، تا بفهمه میخوام برم، میچسبه بهم و فقط جیغ و گریه 😭حالا پررو میگه خب بابا برات پوشک بزرگ اندازه خودت بخره، دسشویی نرو دیگه😯😫

حالا بابا سهله دختر من تا شبم پیش مامان بابای خودم یا همسر بمونه یا پیش عمش باشه انگار نه انگار پدری یا مادری داره
زحمت تولیدش رو ما کشیدیم فقط😂😂😂

دقیقا پسر منم همینه

پسرمنم اگ صبح تا شب باباباش بره بیرون اصلا سراغ منو نمیگیره شاید عادتش ندادی من ازهمون شیش ماهگیش باباش تنها میبردبیرون تابش می‌داد تامن کارامو کنم الان خیلی وابسته شده وعادت کرده

شاید از اول با باباش تنها نبوده یا نفرستادی پسر منم با باباش پارک بیرون همه جا میره عشق بیرون

باز پسر من مثل چسب میچسبه به باباش بخدا دیوونمون کرده صبح ها که بیدار میشه باباش سر کاره گلوله گلوله اشک میریزه چشماشو که باز میکنه میگه بابا
شب بیدار میشه تو خواب اول چک میکنه ببینه باباش بغلش خوابیده یا نه
یعنی طفلی باباش گاها مجبور میشه کارشو ول کن بیاد خونه که پسرم گریه نکنه
اسیرمون کرده نمیدونیم چیکار کنیم کسی راه حلی داره به من بگه چیکار کنیم یکم وابستگیش به باباش کم بشه

ن الهی شکر ماهان پیش باباشم میمونه ولی پیش هیچکس دیگه نمیمونه

پسر منم اینطوریه خیلی حرص میخورم 😭

پسر منم شدید وابسته منه
حتی یه ثانیه پیش پدرش نمیمونه
بیرون رفتنی بغلش نمیرع اصلا
اینجوری خیلی اذیت میشه ادم

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
ساعت ۵ صبح پاشده میگه سرسره رو بیار جلو پنجره بیرونو ببینم.تازه میگه پنجره رم بلز کن. چن روزه خیلی گریه میکنه. وقتی گریه میکنه میگم کل ساختمون صداشو میشنون. مامانم میگه نوه خالم که هم سن الوینه اصلا گریه نمیکنه. عین یه مرده .با اینکه ترکیه زندگی میکنن اومدن ایران مونده پیش مادربزرگش مادر پدرش رفتن کیش. حالا پسر من خیلی وابستگی داره با اینکه خیلی باهاش بازی میکنم و قایم میشم پیدام کنه.
میدونم بچه ها با هم تفاوت دارن و تو این سن بچه ها معمولا اضطراب جدایی دارن اما برام عجیبه که دخترخالم چجوری بزرگ کرده بچشون که ساعت ۹ میخوابه صبح ۹ بیدار میشه اتاق خواب خودش میخوابه و غذای رو خوب میخوره و اصلا گریه نمیکنه.
میگن اصلا برلش مهم نبوده از مادر پدرش دور شده و با مادربزرگش میگشته.
بچه های شما چطورن؟
من پسرم رو جرات نمیکنم بذارم جایی میترسم گریه کنه. چون خیلی وابسته هست. شاید تا حالا کلا ۲ بار بعد اینکه کامل منو شناخت پیش مامانم گذاشتم و یه ساعته اومدم.