۴ پاسخ

من قبلا ها جایی نمیبردم میگفتم مریض میشه و اینا ولی اکثرا تب و اینا ویروسه . یعنی بچه رو خوب بپوشونی و هوا سرد باشه چیزیش نمیشه . ولی پارسال خیلی هوا سردی بیرون بردم و چیزیش نشد . حسابی بردمش باهاش برف کردم البته خوبم پوشونده بودم . اینجوری بچه ایمنی بدنش بالاتر میره

ایمونس بگیر براش

حق داری خواهر درکت می کنم
منم عین خودتم

عزیزم تقصیر خودتونه دیگه اینقد بچه رو خونه نگه داشتین بیرون نبریدن ک مبادا مریض بشه اینجور ک نمیشه باید بچه عادت کنه به هوای آزاد

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سلام عزیزان راهنمایی کنین لطفا
من حدود ۷ ماهه خونه مامانم نرفتم ( شهر دیگن) . مامانم دوره بار اومد سر زد بهم. از طرفی مادرشوهرم اینا نزدیکن و زیاد با هم هستیم . چن ماهه قبلم که خودمون خواستیم بریم شمال با ابنکه اونا پیرن و برای راه رفتن و دستشویی و اینا مشکلات خاص خودشون رو دارن باز بردیمشون و به هممون خوش گذشت. من معمولا روز سوم عید میرم خونه مامانم تا آخر عید. هر سالم اینا انتظار دارن ببرمشون.از طرفی مامانم اصلا دوس نداره ببرمشون و خب عادلانه هم نیست که اینهمه روز مامانم مهمون داری کنه و اخلاق مادرشوهرم خاص و مطمئنم ناراحتی پیش میاد. خواهرشوهرامم مسئولیت پدر مادرشون رو چه طول سال چه تعطیلات به عهده نمیگیرن. امسالم در رفتن و رفتن شمال.
منم تصمیم گرفتم مثل هر سال چن روز با هم باشیم بعد بریم .همیشه وقتی میرسم خونه مامانم انقد خسته میشم چون چن روز با اینام استراحت ندارم.
شما جای من باشین چکار میکنین؟ خونه مادرشوهرم اصلا راحت نیستیم. من همش به بچم چیز میز میدم اون اما تنبله و منم روم نمیشه به یخچال دست بزنم‌

شما باشین چه رفتاری نیکنین؟
فرزندپروری پوشک شیر خشک نوزاد شیر شیشا@شیر پوشک فرزند
مامان Artam مامان Artam ۲ سالگی
خانما بیاید یکم حرف بزنیم دلم گرفته من وقتی مجرد بودم انقدر آروم و صبور بودم همیشه اطرافیان بهم میگفتن خوشبحالت برای این همه صبوری
صبوریم یه نمونش که ۱۰ سال صبر کردم تا با همسرم به هم رسیدیم
وقتی ازدواج هم کردم همچنان همینجوری صبور بودم و همچنان برای همسرم صبور هستم ولی متاسفانه برای بچه هام مادر خوبی نیستم اصلا صبر و حوصله ندارم با کوچیک ترین کارشون عصبی میشم همش بخاطر این که میگم خونه به هم نریزه خونه تمیز باشه از بس که خانواده همسرم سر زده میومدن میگفتم همیشه خونه تمیز باشه و متاسفانه الان که دوتا هستن و دوتاشونم پسرن ماشاالله شلوغکار هستن
حالا دو سه شب پیش خواستیم با پسرام غذا بخوریم همسرم خونه نبود پسر کوچیکم دوید پاش خورد به قابلمه و سوخت گریه کرد ولی من ندیدم کجاش خورد اولش قرمز نشد یکم گریه کرد چند ساعتی که گذشت دیدم کجا خورده براش پماد زدم
این گذشت من یادم رفت به همسرم بگم تا با مادرشوهرم رفتیم پسر بزرگم بردم دندون پزشکی مادر شوهرم و پسر کوچیکم تو ماشین بودن مادرشوهرم فکرکنم پای پسرمو دیده بهش گفته چی شده پسرمم به مادرشوهرم گفته جیش کردم خونه مامانم با قاشق داغم کرده وقتی برگشتم مادرشوهرم طلب کار که تو چرا اینکار و با بچه کردی منو میگی هنگ کرده بود موندم بچه اینو از کجا درآورده گفته از دیروز انقدر دلم گرفته میگم درسته سرشون داد میزنم مادر بدی هستم ولی نه در این حد که از این کارا بکنم
از امروز قسم خوردم بچه هام هر کاری بکنن خراب کنن بشکنن ویران کنن هیچی بهشون نگم سرشون داد نزنم واقعا تقصیر خودمه که اطرافیان فکر میکنن من چون سر بچم داد میزنم هر بلای بخوام میتونم سر بچم بیارم واقعا برای طرز فکر دیگران متاسفم مقصرش هم خودمم
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما