پارت شیش زایمان طبیعی

مامانم اینا که میرن پیش دکتر مامانم به دکتر میگه اقای دکتر دست چپ بچه کم تحرک تره چرا
دکتر سریع سرشونشو معاینه میکنه میگه زایمان طبیعی بوده؟مامان اینا که تایید کردن گفت استخوان ترقوه بچه رو موقع بیرون کشیدن شکستن برید عکس بگیرید
رفتن از بچه عکس بگیرن حالا من انقد دلم شور افتاده بود هی زنگ میزدم میگفتم چی شد اونا میگفتن هیچی من هی پیش خواهرم هم میگم نمیدونم چی شده اینا نمیگم مامانم به خواهرم میگه ولی اونم پیشم چیزی نمیگه
من غروب که مرخص میشم شوهرم زنگ میزنه میگه رفتی خونه زیاد لباس بچرو عوض نکن من میگم الکی که عوض نمیکنم اگه جیش و بزنه یا شیر بریزه عوض میکنم دیگه
خونه که میرم میبینم پسرم تشک گذاشته پاشو با روسری بسته من یه ذره باهاش بازی میکنم میگم پات چی شده میگه شکسته مامانم اینا میخندن من که میچرخم دخترمو ببینم میبینم یه چیزی دور شونه و دستش بسته میگم چیه مامانم میگه کتف بچه شکسته
من حالا انقد گریه میکنم که نگو😭

تصویر
۱۷ پاسخ

جووون دلم با لباسای نانازش 🥰😍ان شاالله زود خوب میشه 🤲

خواهرم انشالله هم خودت هم نوزادت خوب بشی خدا بالا سر مون هست همه چیز میبینه بسپار به خودش واقعا ناراحت شدم وخودم استرس گرفتم

اون چه بیمارستان و دکترایی بودن یاخدا

خدا لعنت کنه کسی که اینکار کرده اینا بی سوادن الکی اسم دکتر میبندن به نافشون

خدا ازشون نگذره چقد بی‌ملاحظه رفتار میکنن با نوزاد. نمیدونم این اصرار به زایمان طبیعی چیه تو بیمارستانا خب سخته ببرش سزارین چرا حتما طبیعی باید بیاره. موقع زایمان منم یکی بچش وزنش زیاد بود سرش گیر کرده بود یه هفته تو ان آی سیو موند

وووواااای من فدای دست کوچولوت

فکر کنم وزنش زیادبوده بچت چون بچه دااداش منم وزنش زیاد بود دستش شکستن

پسر داداش منم همینجور شد بستیم یه مدت درست شد چون هنوز غضروفه استخون نشده ببند درست میشه

وای واقعا زایمان طبیعی مزخرفه ،هرچی اسیب به بچه میرسه از زایمان طبیعیه

بچه ی دختر دایی منم اینطوری شد بعد شش ماه خوب شد عزیزم

بخاطر زایمان طبیعی کاش همون موقع متوجه میشدی

الهی دستشون بشکنه🥺

ای بابا😧

جلاد بودن خدالعنتشون کنه

وای عزیزم طفلک بچه
خدا لعنتشون کنه آخه وقتی بلد نیستن چرا باید بیان تو اتاق زایمان 😭😭😭😭
انشاالله خیلی زود خوب میشه
😔😔

واقعن دست بچت شکسته؟

ای خدا عزیزم چه سخته 😭😥

خدا ازشون نگزره انشالله😭

سوال های مرتبط

مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۴ ماهگی
پارت چهار زایمان طبیعی

من انقد منگ بودم میگم من چه میدونم چی شده؟
اون سریع میره به ماما میگه خانوم پرستار صورت دخترم چی شده ماما میگه فشار اورده به صورتش اینجوری شده منم انقد که اذیت شده بودم فقط به مامانم میگم به شوهرم بگه تا یک میلیارد به حسابم نزنه بچرو بهش نشون نمیدم😂😂

عکس صورتمو میزارم ببینین

بعد متوجه شدیم تو چشمام هم داره پر خون میشه مویرگ های چشمم هم پاره شده تو بیمارستان کمتر بود البته
بعد از دوساعت که رفتیم بخش شوهرم رفت مادرشوهرمو پدرشوهرم و پسرمو بیاره که البته پسرمو راه ندادن بیاد بالا
پدرشوهرم اینا یکی یکی با مامانم جا به جا شدن اومدن پیشم منو دیدن ترسیدن انقد که بد شده بود صورتم
بعد من میرم پایین که پسرمو ببینم حداقل بچه دلش اروم شه بچم که منو دید انقد ترسید‌ یکسره گریه میکرد میگفت چرا صورتت اینجوری شده
من بهش گفت بهم امپول زدن اینجوری شده گفت چرا امپولو به صورتت زدن
انقد گریه میکرد میترسید نمیزاشت نزدیکش بشم بعدم که میخواستم برم بخش دوباره گریه میکرد که نرم اونجا و باهاش برم خونه شوهرم انقد باهاش صحبت کرد میریم شهربازی و اینا رفت خونه
فردا که میشه پنجشنبه ساعت ۱مارو مرخص میکنن صبحش هم واکسن بدو تولد رو زدن گفتن که حمومش نکنین
ما که میریم خونه ساعت پنج اینا مادرشوهرم میگه چرا بچه دست چپشو تکون نمیده من نگاه میکنم میبینم از ارنج به پایینو تکون میده با شوخی میگم چرا سر بچم اسم میزاری داره تکون میده دیگه🫤😂
مامان کیان مامان کیان ۲ ماهگی
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۴ ماهگی
پارت سه زایمان طبیعی


حالا دکتر که اومد مامانمو بیرون کردن منو دوباره چرخوندن گفتن هروقت احساس زور کردی زور بزن
حالا من انقد که خواستم زورمو بخورم تمام بدنم میلرزید مثل ماهی ای که از اب میاد بیرون رو تخت میپریدم
متاسفانه فاصله بین دردام زیاد شد مثلا باید فاصله بین هر انقباض ده ثانیه میبود تقریبا یک دقیقه تا دو دقیقه بینش فاصله افتاد دکتر دید اینجوریه سریع گفت دوباره یه سرم دیگه وصل کردن برام
حالا من انقدر میلرزیدم ماما با ترس هی ابمیوه و خرما میاورد برام میگفت بخور فشارت افتاد من گفتم نمیتونم حالم میخواد بهم بخوره
خیلی اذیت شدم در حدی که در حین دردا گفتم این چه علطی بود کرده دکتر گفت دیگه دنیا اومد پشیمونی دیره
هواهم گرم بود به پرستار میگم من دارم خفه میشم تروخدا پنجره رو باز کن نفسم نمیاد اون بنده خدا دید من اصلا نفسم نمیاد با برگه شروع کرد باد زدن من یه دفعه منگ میشم سرم گیج میره احساس کردم چشمام تا به تا شد تار میدیدم همون لحظه به پرستاره میگم چشام ورم کرد؟
نگاه میکنه میگه نه چرا؟
میگم من تار میبینم انگار چشام بزرگ کوچیک شده
میگه نه چیزی نیست
بعد دوباره حس زور زدن میگیرم سر بچه که میاد بیرون ماما یه دفعه به دکتر میگه خانوم دکتر مریض چرا صورتش داره دون دون میشه دکتر میگه فشار به صورتش میاره
ساعت ۳ و پنج دقیقه بعد از ظهر من زایمان کردم
خلاصه بچه رو که کشیدن بیرون دکتر بخیه کرده نکرده سریع میرن مامانمو میارن که یه چیزی بده من بخورم چون حالم خیلی بد شده بود مامانم اومد هنوز کف اتاق تمیز نشده بود فکر کن کف اتاق پر از خون و بتادین مامانم دید صورت منم انگار خون پاشیدن میره یه دور بچه رو میبینه میاد میگه صورتت چی شده
مامان زندگی مامان مامان زندگی مامان ۸ ماهگی
سلام مامانا بیاید یکم درد و دل کنیم
پسرم خیلی داره عادت میکنه به مادرشوهرم دارم دق می‌کنم دیگه اینقد که پیش اون آرومه پیش من نیست
خونمم طبقه بالا مادرشوهرمه شوهرم وقتی میبینه بچه بی قراری میکنه یازنگ میزنه مامانش بیاد بالا ببینه چشه یا میگه من میبرمش پایین توام بیا پایین
بعد همش مادشوهرم به بچم میگه مامان و پسرم و هی از این حرفا
یا وقتی میخوام پوشک عوض کنم سریع میاد خودش دیت به کار میشه میگه تو برو کنار خودم پوشک بچمو عوض می‌کنم تو بلد نیستی ( همشم گند میزنه یا به پشت لباس بچه یا زیراندازش یا اصلا زیر انداز نمیندازه چند روز پیش تشک منو به گند کشیده بود)😔
یا وقتی جایی میخوام برم میگه نه حق نداری بچه را ببرید هرجا میخواید برید خودتون برید من نگهش میدارم
بچم اینقد که برا اون میخنده برا من نمیخنده😔
دیشب شوهرم پیشش به شوخی بهم کفت نگا انگار تورو زیاد نمیشناسه مادرشوهرم زد زیر خنده ولی من جیگرم کباب شد با این شوخی
اومدم خونمون باشوهرم بحث کردم گفتم چرا اینجوری گفتی و اینا بعدم به مامانت بگو به بچه من نگه مامان بچم فقط یه مامان داره اونم منم شوهرم کلی بدش اومد بهم میگه حساس شدی و اینا بعدم میگه چرا دیشب که پایین خوابیدیم مامانم گفت تشک بچه را بیار بنداز پیش من بخوابه تو با تشر گفتی نه بیارش پیش خودم مامانم ناراحت شد منم گفتم باید بفهمه بچه باید پیش مامانش بخوابه بی مادر که نیست بچم
توروخدا شما باشید چکار میکنید؟
حالم خییییلیییی بده🥺🥺 توروخدا راهکار بدید چکار کنم
نگید نرو پایین چون من نرم اون میاد بالا میمونه🥺
یعنی میخوان بچمو ازم بگیرن؟🥺😭
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۴ ماهگی
پارت سه زایمان طبیعی


حالا منو میگی داشتم دق میکردم چون دلمو به بیحسی خوش کرده بودم😬😂انقدر دردم شدید بود گریه میکردم خودمو شوهرمو فوش میدادم حالا یه لحظه انقدر بد فوش دادم به شوهرم منو مامانم خندمون گرفت پرستار که اومد سرممو چک کنه گفت تو گریه میکنی میخندی چیکار میکنی که مامانم گفت دردش زیاده به شوهرش فوش میده🤦‍♀️😂
یه بار برام گاز انتونکس هم گزاشتن که اصلا دردمو کم نگرد فقط حس منگی و سرگیجه و حالت تهوع بهم داد
تو اون بین دو تا سوزن اوردن عضلانی برام زدن که دهانه رحمم باز شه حالا چی بود رو نمیدونم
خلاصه با همه دردا بلاخره به شیش سانت رسید دهانه رحمم زنگ زدن دکتر شیفت بیاد که مطبش آفتاب یک بود باید تا بیمارستان شمال میومد(اگه ترافیک نباشه ده دقیقه ایناس راهش)
یعنی از تماس ماما با دکتر دو دقیقه نگذشت که من یه دفعه حس زور زدن بهم دست میداد به مامانم که پیشم بود میگم مامان بچه داره میاد
مامانم با هول سریع مامارو صدا میکنه میگه خانم دخترم میگه بچه داره میاد
ماما بدوبدو اومد به مامانم گفت بچرخون به پهلو نباید زور بزنه تا دکتر بیاد🫤به من میگفت خرچوری هست موقع درد زور نزن به جاش محکم فوت کن تا دکتر بیاد حالا اینجا من انقد درد داشتم اصلا تو این دنیا نبودم مامانم که پیشم بود بعد بهم گفت ماما دستشو سر ورودی واژنم نگه داشته بود که سر بچه بیرون نیاد
من نمیدونم یعنی مامای بخش زنان انقدر بلد نیست بخواد بچه رو در بیاره یا چی
خلاصه یه پنج دقیقه من دردمو هی خوردم تا دکتر اومد سریع تخت رو باز کردن ازین تختایی بود که تبدیل به تخت زایمان میشه دیگه منو جابه جا نکردن