زایمان که کردم اومدم خونه بابام
یه شب شوهرم اینجا نخوابیده
مامانم تو اتاق پیشم می‌خوابه ولی اینقدر خسته هست بچه کلی گریه می‌کنه بیدار نمیشه من دست تنها هم می‌خوام بچه آروم کنم هم دارو یا شیر خشک آماده کنم تا یه دستی کار کنم بچه کلی زجه میزنه
از اولش چند بار بهش گفتم ولی نیومد😔بعد حالا دیشب که اومده پیش بچه فهمید که من به بچه خالم یکم شیر دادم میگه چرا اینجوری کردی اگه مریض باشه بچه مریض بشه چی بعد به پسرم میگه ببین مامانت اصلا به فکرت نیست😓گفتم پس کی به فکرش هست پس کی شبا تا صبح بیداره دست تنها هرکاری می‌کنه تا بچه خوب بشه تا درد نکشه،بعد وایساده اشکامو پاک میکنه،من حالا تا یه عمرم باید غصه اینو بخورم که شوهرم کمکم نبود تا یه عمرم باید این یادم بیاد گریه کنم به بقیه مسائلی که براشون گریه میکنم اضافه شد کاش این اخلاقم از بین می‌رفت مگه حالا من فراموش میکنم،وقتی هم بهش میگم میگه بیا خونه خودمون خودم کمکت میکنم

۱۸ پاسخ

عزیزم من نه ماه تو خونه خودم بودم با شرایط وحشتناکم نه شوهرم نه هیچکسی یه لیوان اب دست من نداد هیچوقتم کار خونم عقب نیوفتاد با تموم حاله بدی مه داشتم
الانم که بچه دنیا اومد از روز اول زایمان خودم بودمو خودم
از حموم و شست و شو و دکتر هرررچیزی کسی کمکم نبود حتی شوهرم، تو تنها نیستی مردای بی درک و فهم زیادی هست

به دل نگیر والا مردها ای کارا نمیبینن همه همینجورن اکثرا

همه مردا همینن بابا من از ۱۹ روزگی تنها بودم دیگه مامانم رف تنهایی نگهش داشتم تا الان یه بارم کمک نکرده یه کاریم داشته باشم یه دیقه میدم نگه داره تا بیام هزتر بار میگه بیا نمیمونه بیا بگیرش گریه میکنه😅😅

مامانت حق داره خسته باشه،‌ این نوع مراقبت خیلی سخته
من ۹ ماه بارداریم هیچ زحمتی به مامانم ندادم از کارای عادی تا غذا و خونه تکونی رو خودم انجام دادم
الان هفت روزه خونه‌ی بابامم انقدر خسته‌س مامانم و رنگش زرده فقط دارم خودخوری میکنم دهمم بگذره و جمع کنم برم خونمون
شوهرمم از روز سوم داره میگه کی بریم خونه.
به‌هرحال بچه‌داری سخته و نمیتونی تا دومادیش بمونی خونه‌ی پدرت
جمع‌کن برو خونه‌ی خودت، با شوهرت پیش ببرین بچه داری رو مامانت وظیفش در قبالت انجام داده

برو خونه خودت عزیزم
من از ده روزگی دوست داشتم برم خونه خودم چون واقعا مامانم اذیت میشد و علاوه بر کارهای بچه و خونه و .... شب که دخترم واسه شیر بیدار میشد، مامانم هم تا صداشو می‌شنید بیدار میشد و ولی همسرم خوابش سنگینه و بیدار نمیشد اما بخاطر ج ن گ مامانم نمیزاشت
به زور و بلا یک ماهگی بچم اومدم خونه
خودم و از اون موقع در طول روز اگه همسرم باشه واقعا کمک می‌کنه
مثلا من بچه شیر میدم یا پوشکش
ظرف میشوره یا غذا درست می‌کنه
جارو میزنه
بچه رو نگه می‌داره تا کارامو انجام بدم
درکل تو خونه مامانم زیاد کمک کار نبود ولی خونه خودمون کامل کمک می‌کنه.
بهت پیشنهاد میکنم چند روزی برو خونه خودت ببین چجوریه
هفته اول شاید سخت باشه، بعدش دستت میاد

ازاین مردا نباید انتظار کمک و درک کردن داشت منم خیلی گریه کردم سراین موضوع الانم خیلی اذیتم ولی خب چیکارکنم

منم تو بارداری کلا خونه بابام بودم فقط شبا یه چند ساعتی میومدیم خونه خودمون دوباره شوهرم میرسوندم خونه بابام میرف سرکار ، بعد زایمانمم کلا دو شب پیشم بود دوباره مامانم میومد تا چله بچم، الانم کلا نیس شوهرم همه کارای بچه با خودمه روزا تنها شبم تنها😔

ولش کن راحتی خودت مهمه گلم اشکات نذار برا این مردا بریزه از صدتا ۱۰تاش خوبن شوهر منم همینه بعد. داداشام کمک میکنن به زنسون خدا شاهده داداشم ساعت ۴میره سرکار جفت دختراش رفلاکس شدید تا صبح گریه میکردن زنشو میگفت بخواب من تا سه نگه میدارم یه ساعت بسمه بخوابم تو نیروگاهم کار میکنه وقت استراحت نداره بعد به شوهرم میگم بچرو نگه دار برم ظرفامو بشورم ده بار میگه بیا بچتو بگیر خستم کاری هم نمیکنه با ماشین ول میچرخه یا مغازه میشینه اونوقت. میگم داداشم چرا کمک میکنه میگه داداشای تو زن زلیلن من نه میخواستی بچه پس نندازی به یه ورت بگیر خواهر

من یه هفته موندم خونه مامانم بعدش برگشتم دیدم شبا تنهام و بعضا مامانم با صداش بلند میشه
گفتم پس فرقی نداره

عزیزم لازم نیست حتما بمونی خونه مامانت
بنظرم بهتره برگردی خونه خودت

خب عزیزم برو خونت ۱ ماه موندی خونه مامانت بنده خدا گناه دارن سنی ازشون گذشته به قول خودتم که بیدار نمیشن شبا
برو از همسرت بخواه کمک کنه بهانه اونجا موندنم ازش بگیر

عزیزم برو خونه خودتون
انقد هم سخت نگیر
از بودن با نینی لذت ببر

من مامانم از شوهرم بیشتر کمکم بود ولی شما وقتی می‌دونی شوهرت بیشتر حواسش هست برو خونه خودت راحت تری اونجا
مامانتم در طی روز بیاد سر بزنه بهت غذایی چیزی بزاره برات بره که بنده خدا خسته نشه

از شوهر انتظار کمک نداشته باش اینا طبیعتا نمیتونن تو بچه داری کمک کنن من حتی تو بارداری سر هم یک ماه پیشم نبود انشالله نی نی هم بیاد ازش کمک نمیخوام
سعی کن غصه نخوری الان مستعد افسردگی هستیی
خداروشکر کن مامانت هست

خوب وقتی مادرت کمکت نمیکنه اونجا چرا رفتی برو پیش شوهرت

ولش کن بابا مردها اصلا به حرفایی که میزنن فکر نمیکنن سر بچه اول هم زیادی حساسن ...
بگو باشه من نامادری سیندرلا اصلا به فکر بچه نیستم 😅
بیا بریم خونمون دودفعه هم تو شب ها بیدار شو حس پدرانه ت ارضا شه

خب راست میگه برو خونه خودتون

خىب برو خونه خودت تا كمك بده مامانم بگو غذا بپزه بياره برات

سوال های مرتبط

مامان 💙ماهان💙 مامان 💙ماهان💙 ۲ ماهگی
مامان همتا مامان همتا ۱۰ ماهگی
شماهم شوهراتون روی بچه ها حساسن یا فقط شوهر من اینطوریه؟
دیگه عصابم و داره خورد میکنه هم میخوام برم بیرون میگه تو آخر این بچه رو سرما میدی، تو خونه هم دلم میپوسه نمیتونم تا عید تو خونه بمونم که
انگاری من مهم نیستم دیگه فقط بچه مهمه
هر کاری میخوام بکنم میگه با بچه ، انگاری بچه که آوردم دیگه حق زندگی کردن و گردش و بیرون و ندارم ، انگاری فقط باید تو خونه باشم بچه رو تر و خشک کنم یا هم گریه می‌کنه میگه بخاطر فلان چیز که خوردی الان گریه می‌کنه انگاری تا الان ده تا بچه زاییده و بیست تا هم بزرگ کرده
یا گریه می‌کنه اصلا نمیگیرش تا من یکم نفس بکشم حتما باید بهش بگم بیا بگیرش خسته شدم ده دقیقه هم نشده میاد میگه این شیر میخواد یا بیا عوضش کن ، انگاری من خودم به تنهایی حال کردم که الان باید همه چیزش و تحمل کنم
منم آدمم دیگه خسته میشم
اگه میدونستم آنقدر سخت گیری می‌کنه و زیر بار مسئولیت نمیره حالا حالا ها اقدام نمی‌کردم ، کفر نمیگم اما واقعا من به تنهایی خسته میشم خواهرشوهرمم میاد خونمون فقط بلده بیدارش کنه میگم تازه خوابیده میگه نیم ساعت دیگه بیدارش میکنم منم امروز رک و پوست کنده بهش گفتم دیشب تا کی گریه می‌کرده آقا داداشتم تا دیر وقت بیرون بوده الان تازه من دارم یه نفس راحت میکشم خوابه تو میخوای بیدارش کنی تو که میری خونتون منم که باید گریه هاشو تحمل کنم بعدشم گفتم (تو عقده) انشاالله برین خونه خودتون دو روز دیگه بچه دار شی خواهر شوهر یا برادر شوهرت بیان بیدارش کنن میفهمی من چی میکشم ولی چه فایده دیره دیگه دیگه نمی‌دونم بدش اومد یا نه رفت خونشون
راستی مامانایی که واکسن دو ماهگی کوچولو هاتون و زدین چه کارایی انجام دادین برای بهتر شدنشون و چند روز طول می‌کشه که خوب بشن؟