۱۰ پاسخ

من گواهینامه ندارم جاده هم میرم لایی هم میکشم🤣🤣🤣

بشين با دنده ٢ و اروم برو با احتياط تا ترست بره
من الان ١٨ ساله گواهينامه دارم و ١٥ ساله راننده اى حتى موتور سوارى هم ميكنم ولى ميدونى چجورى؟ يه بار شوهرم گفت بيا دنبالم گفتم من گفت اره منم پاشدم رفتم ولى با دنده ٢ فقط ميرفتم و هرشب تكرار شد تنهايى رفتم تا ترسم ريخت
موتور همينطور رفتم رفتم الان موتور سنگينم بلدم برونم
بايد ترستو بزارى كنار و فقط محتاط باشى به عابر پياده يا موتور نزنى دردسر شه فقط و فقط دقت ميخواد

عزیزم انقد بشین تا تجربه پیدا کنی، فقط رانندگی مداوم ترستو میریزونه

به قول شوهرم برنی صدل میذع🤣تهسم اینه میگه بدای سرت اما خب ی بار بیشتر نزدم

یکی دو هفته بشینی ترست میریزه
منم فک میکردم خیلی دیر اوکی شم ولی اشتباه میکنی

عه‌ چقد شما‌ منی🙂منم‌ دارم‌ ولی سوار نمیشم‌. هرکسی بعد من‌ گرفته‌ الان‌ داره سوار میشه‌ ولی من‌ میترسم‌. همیشه هم‌ سر کوفتم‌ میزنن‌ چرا سوار نمیشی

ای بابا منم مثل تو ام با این تفاوت اوایل خیلی دل و جرئت داشتم میشستم پشت فرمون اما چند وقت به خاطر بچه نسشتم الان اصلا نمیتونم یه ترسی منو بر میداره ک نگو . هر کسی رو میبینم رانندگی میکنه آنقدر غبطه میخورم ک نگو😢😢

ببین اولش همه اینجورین نباید پا پس بکشی به مرور ترست میریزه ادامه بده یاد میگیری یاربگیری خیلی راحت میشی ها هرجا خواستی میری

یه بقیه فک نکن اگه میخوای راننده شی خیلی قدم بلند برندار. آهسته آهسته ماشین رو بگیر دو کوچه برو اونورتر بیا اینکارو تکرار کن شده چند ماه بعد مسافت رو بیشتز کن. بعذ کم کم جاهای شلوغتر شهرو امتحان کن. باید صبور باشی و ممارست داشته باشی. به حرف بقیه توجه نکن. اگه جایی مالیدی خودتو نباز. گوشاتم به چرت و پرت گفتن راننده های آقا ببند. به هر حال هیچکی از شکم مادرش راننده نبوده.

بشین کم کم اوکی میشی...احتیاط باشی که بهتره ....ولی خیلی خوبه که راننده بشی راحت میشی همجا میری

سوال های مرتبط

مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه