۸ پاسخ

اخی عزیزم خدا حفظش کنه

ای جان مبارکهه خوشگله😍

ای جانم چ گوگولی 😍🐣🩵
خدا حفظتون کنه برای هم .
موفقیتاشو ببینی و کیف کنی

خیلی قشنگه

عزیزم😍
چند هفته دنیا اومد عجول خان؟

مبارکه عزیزم
واس ماه های بعدی پارچه ی زیرشواتوکن

ای جان خیلی زیباست🥰

مبارکه...
منم از وقتی دخترم بدنیا اومده
خیلی خانوم تر و صبورتر شدم...
خدا بچه ها رو نگه داره...
اصفهان چه خبر؟

سوال های مرتبط

مامان کیوت🩵👼🏻 مامان کیوت🩵👼🏻 ۶ ماهگی
سلام به همگی......🥹
یکی از معضلهایی که بعد از بارداریم به شدت داره منو اذیتم میکنه ، اینه که مثل قبل نمیتونم به خودم برسم و اهمیت بدم .... 🙃
.
حتی توی بارداری انقدر انرژیم پایین اومده بود ، که منی که هر روز پیاده روی میکردم ، یک روز درمیون بدنسازی میکردم ، هر روز کتاب میخوندم و پادکست گوش میکردم ‌و غذاهای سالم و رژیمی درست میکردم ، به پوستم میرسیدم ،. دیگه فقط فعالیتم شده بود تخت و مبل ......😖

به شدت هم پرخور و بی اراده شده بودم .......😩

خلاصه ،
امروز که سه ماه و بیست و چند روز از زایمانم میگذره ، احساس میکنم نیاز دارم به روتینم برگردم ... 🥸🥸
احساس میکنم از پرخوری خسته شدم و لذت هیکل قشنگ قبل از بارداریم از لذت خوردن بیشتره ......🙂🙂
این شد که برگشتم به دفتر to do list (تو دو لیست)
.
میخوام روزای اول از همین ۴تا کار شروع کنم تا کم کم مجددا بشن جزئی از زندگیم ....
و یواش یواش همه ی کارهای قبلیم که باهاشون آدم شادتری بودم رو انجام بدم...😊😊

هرچند میدونم با دوتا بچه قطعا سخته ....🥲🥲
اما من باید یه مامان قوی و شاد باشم و به خودم اهمیت بدم ...👩🏼‍🍼
هر روز میخوام درمورد رژیم و مکملام و کارهایی که میکنم اینجا بنویسم .... همراهم باشد🙏🏻🥰


زایمان
فرزندپروری
شیر خشک
واکسن
مامان 🦋نیکی 🦋 مامان 🦋نیکی 🦋 ۱۰ ماهگی
اولین بار که مادر شدم دی ماه بود با بچه تو شکم حرف میزدم که بمونه بخاطر من بهش قول میدادم مامان خوبی باشم براش ...هم شرایط زندگیمون زیاد خوب نبود هم بارداری با این حال بابا همه سعیشو کرد هر روز تقریبا دکتر میرفتیم من خیلی گریه میکردم خیلی سخت گذشت به هر حال گذشت و اردیبهشت بعد از گذروندن اون سختی یهو خیالم راحت شد که بچم میمونه ولی نشد بچم از پیشم رفت و به نظرم بدترین حس دنیا برای من و بابا بود خیلی التماس خدا کردیم خیلی گریه کردیم برای چیزهای که فقط من و بابا دردشو می‌دونیم... بچه ما رفت پیش خدااا....
دومین بار هم دی ماه سال بعدش مامان شدم با وجود تو نیکی جانم ... دخترم روزای اول همش بابا رو بوس میکردم بابا می‌گفت معلومه بچمون دخترهه بعد اون یعنی من و تو جوجه پدر بابا رو درآوردیم از بس خرج کردیم بابا هر روز پول میزد من و تو خرج میکردیم بارداری سختی بود بابا و مامان بزرگ برامون سنگ تموم گذاشتن گذشت مامان جان وقتی به هوش اومد و دیدم روی سینه منی واااای مامان خیلی خیلی خوب بود خدا رحمت و لطفش رو در حق من و بابایی تموم کرد عزیزدلم مرسی دلم که با اومدنت منو مامان و بابا رو بابایی کردی...