۱۱ پاسخ

به نظرم که داری به خودت تلقین می‌کنی وگرنه این حرفی که زده چه ربطی داره به چشم زدن.... منظورش این بوده غذا مخصوص براش درست کن که مفید تر و کم ضرر تره وگرنه که خاله ش هم می‌تونسته غذا بده

تعریف نکرد که بگی چشم زد که
داشت ایراد میگرفت که چرا به زیر یک سال غذای سفره میدی

خب اون غذا رو نباید میدادی غذای سفره به شر بدون ادویه بودن در کم کم نمک و کم ادویه مثل زردچوبه
نه ملو نرغ مهمونی..‌‌

عزیزم اینا چیزای خرافاتی هست شاید اون غذا با معده بچت سازگار نبوده حساس نشو

عزیزم چه ربطی داره؟

بگو خالت هر گوهی میخواد بخوره بخوره به منچههههه.....اه جقدر بدم میاد از این فضولالللللااااا🤮😑

آخی😕😕😕 زود ۳ تا صلوات میبرستادی فوت میکردی بچه ت ، ۳ تا هم ماشاءالله لا حول و لا قوه الا بالله

چشمش‌ کردننن
سبنج دود کن براش

منم چند هفته پیش مهمونی بودم از قضا این بچه اون شب خیلی خانومانه نشست رو پام و بهش غذا دادم بعد دیگه اخراش یهو یکیشون برگشت گفت ولش کن ازونموقع تاحالا نشوندیش رو پات هی میریزی تو دهنش میگی مامان بخور😐بچه من که ۲ تا قاشقم نخورد و پاشد رفت،ازونموقع بچم هم مریض شد هم دیگه اصلا شبیه قبل غذا نخورد😐😐واقعا بر چشم بد لعنتتتت

عجبببب مردم بگو تو چیکار داری به بچه بقیه

میگفتی باشه تو خوبی و‌ خالت
میریدی بهش

سوال های مرتبط

مامان شهراد👑❤️ مامان شهراد👑❤️ ۱۱ ماهگی
باورتون میشه اگه بگم سه روز پیش خدا شهرادو دوباره به من برگردوند؟؟؟
ما خونه ی ملوک السلطنه بودیم،موقع برگشت به باباعلی گفتم مامانم اینا و خالم اینا پیش مادربزرگمن من و شهرادم میریم اونجا بمونیم امشبو،
بابا علی ما رو برد اونجا و من تو مسیر به مامانم گفتم بچم غذا نخورده بیزحمت براش غذا بذار،
موقع غذا که شد بچم داشت با خالم اینا بازی میکرد و قهقهه میزد که مامانم گفت نخندونیدش داره غذا میخوره،
دقیقا هم نشسته بود زیر میزی که مادر بزرگم همیشه اونجا غذاشو میخوره،
یه لحظه دیدم بچم جیغی از ته دل کشید،
فکر کردم دستش پیچ خورد یا پاش اومدم سمتش و دیدم مامانم میگه خدایا بچم
نگفتم نخندونیدش؟
ولی من از صدای جیغش فهمیدم گفتم استخون تو غذاش بوده،
مامانم گفتم نه من استخون حس نکردم داشتم غذا میدادم،
برگردوندیم و هی پشتش میزدیم ولی فایده نداشت بچم داشت خفه میشد و عق میزد مدام،
رفتم گوشیمو بیارم زنگ بزنم اورژانس دیدم خالم بچمو گرفته تو بغل داره گریه میکنه میگه اب بدید بهش،
دیدم زمان به اورژانس نمیرسه دویدم بچه رو کشیدم از بغل مامانم بیرم گفتم آب نده دمرش کردم دستمو گذاشتم رو جناق سینش محکم پشت هم هی زدم تو کمرش،
دیدم خالم یه چیزی از تو دهنش کشید بیرون گفت وای استخون،با استخونه خونابه هم از دهنش زد بیرون
با اینکه مامانم قبل اومدن ما یه دست کامل همه جا رو جارو کشیده بود نمیدونم از کجا اینو برداشته بود…..
بعدم از شدت گریه تو بغلم خوابش برد
من گریه کن،خالم گریه کن و مامانم گریه🤦🏻‍♀️
بقیش تو کپشنه