#فرزند پروری#واکسن#کودک#پوشک#مادر#بهداشت#پریود
الان اومدم پسرمو بخوابونم عادت داره میگه منو ماساژ بدین من بخوابم الان اومدم سرشو ماساژ بدم دیدم یچیزی خود بدستم دیدم اندازه عدس سرش خون اومده خشک شده بهش گفتم سرت چرا خون اومده کجازدی چرا چیزی نگفتی میگه تو اتاق رو صندلی کامپیوت نشته بودم اومدم بیام پایین سرم خورد به تیزی پنجره چون من روز یه کوچولو پنجره رو باز میزارم مثل اینکه باد زده بود پنجره باز شده بود سرش خورده به لبه ی پنجره میگم دردت نیومد حتما محکم خورده که خون اومده گفت یه کوچولو دردم گرفتانقدر درگیر بازی کتمپیوتر بود یادش رفته بود بهم بگه... انقد حرصم گرفت اخ بگو بچه چرا چیزی نگفتی منم که نمیدنستمالان یهو دیدم دست زدم نه ورم داشت نه هیچی فقط گفت دست میزنی دردم میاد نزاشت قشنگ ببینم که.. اوففف از دست این بچه ها 🤦🏻‍♀️😩😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨😩
#فرزند پروری#پوشک#واکسن #تغذیه #کودک#مادر#بهداشت

تصویر
۵ پاسخ

اخي بچه حتي نيومده بگه 🥲
دختر من بود زمين و زمان به هم ميدوخت با گريه 😂

خوبه که
دختر من بود دنیا رو میذاشت رو سرش

آخه ی عزیییزممم🥺

ماشالا چقدم خوب تعریف کرده پسر من هنوز واضح حرف نمیزنه

ای جانم
تا این بچه‌ها بزرگ شن ما فرسوده شدیم از فکر و خیال
انشالله که چیز مهمی نیست

سوال های مرتبط

مامان ارمیا مامان ارمیا ۴ سالگی
خانما پسرم عصر رفته بود تو کوچه من نرفتم باهاش کار داشتم ولی هر چن دیقه یه بار نگاش میکردم از پنجره ک دور نشه از در خونه یه لحظه نگاه کردم تنها بود بعد یه دیقه دیگه از پنجره نگاه کردم دیدم پسر همسایمون ک چن ماه از پسرم بزرگتره کنارشه شلوارش و داده پایین آلتش ودیدم از پنجره داشت حرف میرد با پسرم فوری بدون اینکه معطل کنم دویدم از پنجره راهرو نگاه کردم میگفت بهش شلوارت و بکش پایین بعد داد زدم از همونجا گفتم چی میگی محمد فرار کرد داخل کوچه پسرم سوار دوچرخه بود رفت دنبالش داخل اون کوچه ک خلوت بود فوری از پله ها رفتم پایین با عجله دیدم اونجام باز شلوارش و کشیده پایین آلتش باز بیرون بود نزدیک پسرم وایساده بود پسرم و برداشتم آوردم خونه گفتم چرا همچی میکنی بی تربیت به مامانت میگم دیگه رفت خونشون . یه ماهه اومدیم تو این محله
بعد پرسیدم از پسرم گفتم داشت چی میگفت گفت مامان گفته شلوارت و بکش پایین گفتم مامانم اجازه نمیده
بعد داخل کوچه هم گفته تورو خدا بکش پایین توروخدا خیلی خوب وباحالا😐بعد من گفتم چی و گفته باحاله و خوب اونم گفت اینکه آلت تناسلیت و ببینم و بیرون بیاری
واقعااا از عصر هی تو شوکم شماها بودین چکار میکردین ؟ یا چی میگفتین بهش؟