مادرشوهرمن خیلییی برادخترم لباس میخره وهواشوداره به جز دخترم ۴تانوه دیگه هم داره ولی فقط برادختر من اینطوری یعنی حتی شده تولد نوه های دیگه بوده رفته برااونالباس بخره برادخترمنم خریده.
دیشب زنگ زد بیایید فلان لباس فروشی رفتیم براپناه یه دست لباس خرید ازومدل راحتیا که بیرونم میشه پوشید باز میگفت به شوهرمببروببینیم جای دیگه باز نیس براش کفش ویه دست دیگه بخرم ازاین لباسه زیاد خوشم نیومد دیگه رفتیم خونشون به دخترم گفت اینوباباجون برات خریده یه روز غروب زودتر بیا همه جاباز باشه ببرمت من برات بخرم.
من دوست ندارم این کارش باعث بشه بقیه بچه هابادخترم بدباشن خواهرشوهدم ان قدر پناه ودوست داره به خاطرش بچه های خودشودعوامیکنه که پناه چیزیو میخواد به دست بیاره.
دیشب بهش گفتم مامان من اگه نوت بودم خیلی ناراحت میشدم😂اوایل عقد مون ان قدر پدرشوهرم دوسم داشت ویه جوردیگه باهام رفتارمیکرد باعث شده بود جاریم باهام بدبشه🤦‍♀️
#بچه
#نوزاد
#شیرخشک
#فرزندپروری

۲۷ پاسخ

یکی ازتوجه زیادی میناله یکی ازبی توجهی
چتونه واقعا

حالا یه بارم که پدرشوهر مادرشوهر خوبن عروس سادست

شاید کمی دلت فحش میخاد دختر بشین کیف کن بخدا هیچوقت ندیدم یکی از حالش راضی باشه و غر نزنه . واقعا چرا آدمها اینقد عجیبن و مدام از همه چی گله میکنن 😑😑

چته چته!

مادرشوهر منم همینجوریه، ولی خوبیش اینه نوه‌دیگه ندارن جز این دوتا

خوشی زده زیر دلت

برو حالش ببر منم خیلی دوست داشتم بخدا تو این دوسال نیم بره بچه ام چیزی بخرن الان بابام زنگ زده سایرپا پسر کوچولو بگو دارن براش خرید میکنن

نوه های دیگه چند سالشونه؟

منم مادرشوهرم همینجوری هس همیشه برا پسرم چیزی میگیره ولی برا بقیه بچه ها نه همیشه جاریم مگه خوبه برا شایان چیزی میگیرن حسادت میکنه

خب حسودی کنن اصن مهم نباشه واست

از کجا میدونی
شاید به اونا هم در زمانش به همین اندازه رسیده و خرج کرده
الانم نوبت دختر توعه و با جون و دل خرج میکنه
پدرشوهر مادرشوهر منم اون علاقه ای که نسبت به پسر من نشون میدن با بقیه نوه ها کاملا فرق داره و همشون اینو متوجه میشن
ولی پدر مادراشون میگن زمانی که بچه های ما هم اینقدر کوچولو بودن مامان بابا همینقدر علاقه نشون میدادن

من از یه طرف اون نوه هه بودم که خیلی بهم توجه میشد و همه حواسا به من بود و همه بهم حسودی میکردن🤣🤣🤣🤣 خیلیم حال میداد😁😁😁
چه مامان ضدحالی هستی🙄

برو بابا دیوونه
به تو چه که اونا حسودی کنن
خوشی زیر دلت زده

حالا تو که باهات خوبن هم غر میزنی؟؟؟ مثل من خوبه که مادرشوهرم عروسک کهنه مال نوه دیگه شو برداشته کادو اورده برای بچه من؟؟؟؟ منم انداختم دور

منم مادرشوهرم اینطوره ن غقط با بچه ام با منم همینه برا منم میگیره
من عروس بزرگه ام
و جاری کوچیکم این چیزا رو میدید تحمل نمیکرد با همه دشمنی میکرد با همه دعوا میکرد از حسادت به من و بچه ام که اخرش زندگی خودشو خراب کرد طلاق گرفت رفت

خب به همسرت بگو به مامانش بگه که میترسی بقیه بچه ها دلشون بخواد و ناراحت بشن. یه جوری خرید کنه برای دخترت که اونا متوجه نشن . یا برای اونا هم بخره.

میتونی بهش بگی ک عروسا نوه های دیگ نفهمن ب بچه من میرسی

چ بدی داره بزار بخره وظیفشه

خوش به حالت قدرشو بدون
حالا مادر شوهر من میره هرچی تو کمدش کهنه و پوشیده برای بقیه نوه ها قبلن بوده میارع برا دختر من
تازه منتم میزاره بگیر از این بهتر گیرت نمیاد
فک کن پوشیده برا بقیه بچه ها منم دور میندازم نمیزارم بپوشه
وسایلی که برا منم میاره دور میندازم

حتما مادرشوهرت دختر دوس داره. برعکس خانواده شوهرم از دختر متنفرن . بارداری اولم وقتی فهمیدن دختره اینقد بهم تیکه مینداختن الانم مادرشوهرم هی تیکه میندازه بچت دختره و فلان درصورتی که هنوز اصلا معلوم نیس

بنظرم این می‌تونه حس خیلی خوبی باشه ..منکه پدر شوهرم داییمه هیچ محبتی ندیدم فقط دوس دارن ما ببریم

منم اخلاق خانواده همسرم از این شدیدتر هست البته بیشتر پدر شوهر و دوتا خواهر شوهرم اینجوری هستن مادرشوهرمم مهر و محبت های خودشو داره برادر شوهرمم خوبه ولی بعضی موقع میبینم سه تا نوه دیگه دارن پسرن یه ذره به آریانا حسودی میکنن دیشب رفتیم خونه پدر شوهرم تا پدر شوهر برای آریانا پسته و بادام و گردو گرفته مادر شوهرم غذا درست کرده برای فردا نهار ما دیدم یکم بچه هاشون ناراحت شدن کیسه رو باز کردم گفتم بیاین باهم بخورین یکم سرحال تر شدن کاشکی تبعیض قائل نشن بعضی موقع ها میبینم دوتا خواهر شوهرم ناراحت شدن با این که بچمو خیلی دوست دارن و بهش میرسن پدر شوهرمم جوری رفتار می‌کنه انگار من دخترشم و همسرم دامادشه🤣 هرماه هم پول میزنه میگه عمو به علی نگو 🤣 تا از اون هم پول بگیرین🤣

حالش و ببر

بزار بچه کیفشو ببره
چیکارشون داری دلشون میخاد برا نوه شون خرید کنن

خیلی هم عالی

خب خوبه ک حالشو ببر

افرین به این مادرشوهر 😊

سوال های مرتبط

مامان شایلین مامان شایلین ۲ سالگی
سلام خانوما امدم درد و دل کنم دلم آتیش گرفته از حرف خواهر شوهرم با اینکه من تا حالا کوچیک ترین بی احترامی و حرف بدی به اونها نگفتم اونا به راحتی دلمو میشکنن بغضم گرفته گفتم با شما درد و دل کنم
امروز اومد خونمون که من بچشو نگه دارم تا بره برای خودش و بچش لباس بخره منم گفتم باشه من نگهش ممیدارم تو برو بعدش گفت از اون سرهمی میخوای برم یدونه له دخارت و یدونه به پسرم بگیرم گفتم بیا باهم بریم تا خودشو ببرم اندازش باشه باهم رفتیم من یدونه کاپشن برداشتم چون تا حالا دخارم کاپشن براش نخریده لودیم همه لباساش گرم گن بوده گفتم یدونه له لاوین بگیرم واسه سال بعدش اونم یدونه کاپشن برداشت با یدونه تیشرت و شلوارک برای بچش بعدش از ساعت ۳ و نیم تا ۱۱ شب رفته بود تا برای خورش و بچش خرید کنه ساعت ۱۱ شب امده خونمون لباساشو نشون داده میشه حالا تو برای دخترت چی میخوای بخری گفتم نمیدونم تا برم بگیرم میگه دخترت لباس زیاد داره خیلی براش خرید میکنی خیلی خوب نیست بچه زود بزرگ میشه کمتر خرج کن منم موندم چی بگم در حالی که دخدرم لباس عید براش نگرفته بودم فقط دو دست لباس گرم داره که هی همونارو میپوشه منم ناراحت شدم چیزی نگفتم گفتم دخترم فقط لباس زمستونی داره نباید ی لباس نازک باشه تا هوا گرم میشه بپوشه هر لباسی که جدید میاد سریع تن بچش میکنه یا هر وقت که بچشو میبینم یک لباس تازه پوشیده ولی تا منو میبینه میگه بچم لباس ندارخ و فلان لباس خیلی خوب نیس نگیر گوشامو کر کرده دیگه شده شوهر نفهمم هم هی دهنشو وا میکنه اونو به حرف میاره که لباس بگیرم به دخترم اونم هی منو نصیحت میکنه از دستشون عاصی شدم بخدا دلم داره میترکه چیکار کنم من بدبخت
مامان دلارا مامان دلارا ۱ سالگی