عمر با پرستار پسرش ازدواج کرد دختره به دروغ گفت حاملست بعد دستش رو شد و جدا شدن...عمر دوباره برگشت سمت اذرخش...در ضمن فهمیدن کمال بچه خودشون نیس و تو بیمارستان عوض شده و بچع واقعیشون پیدا شد...نورسما برای بار هزارم ازدواج کرد اونم با اون پسر اخوند که قبلا میخواستش ولی عاشق یکی دیگس
ایشیل و دعا و مصطفی مردن .مصطفی فهمید قاتل مادرش اونه میخواست خودشو اونو تو کشتی منفجر کنه تا دوعا هم اونجاست دیگ دیر شده بود حالا میگن یکی هست صورتش سوخته شاید دوها باشه زنده باشه .
عبداله هم یه زن دیگ گرفت
فاتح هم همینجور یه زن زورکی تو خرش شد ولی انگار دارن بهم علاقه مند میشن .
من تو ترکیه نگاه میکنم همشو بگم؟؟؟ دعا و ایشیل و پسر بزرگ عبدالله تو کشتی میمیرن..فاتیح زن جدید گرفت اولش ناخواسته بود الان عاشق شده...عبدالله زن جدید گرفت که پسر زن جدیده هم با چیمن ازدواج کرد...عمر و اذرخش برای بار هزارم جدا شدن
از کی ندیدی؟ 😂😂
خوومم یکمشو ندیدم ولی دعا ک فوت کرد این دخترم نامزد فاتحه زن عبدلله هم مرد رفت این زنه رو گرفت که یه دختر و یه پسر داره ، پسرش عاشق چیمن میشه ولی زنه نمیزاره بگیرتش کات میکنن ایشالا ک بفهمی 🤣
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.