۸ پاسخ

دورت بگردم هیشکی بچه کسیو حاضر نمیشه نگه داره.. من امروز سقط داشتم دیگه بنده خدا مامانم از صبح ملورین پیششون بوده تا عصری میگم اینکه مامانمه تا عصر بیشتز نتونس بگیرش خسته شد دیگه مادرشوهر که جای خود داره🫠

هورمونات بهم ریخته، از خستگی و کلافگی هم بوده
ایشالله حالت بهتر بشه❤

دقیقا منم اینطوریم من دوقلو دارم خونم بمب ترکیده هیچ کاری نکردم از طرفی بچها مریض شدن هی نق می‌زنن گربه‌ای بی امان مامانم نیست کمک کنه بدن منم کم آورده میگم این بمب بخوره تو خونه ما راحت بشم حداقل خیلی سخته

بقیه حرف زیاد میزنن من بچه هام ۳سال و نیم اختلاف دارن کل بارداریمم حالم بد بود نه کمکی نه چیزی الانم سختمه دیگه چاره ای نیس باید کنار بیای تا ۴سال اینا سخته یا ۲سال بعدش بالاخره میگذره

هورمون،استرس، کارای خونه ،کارای بچه،نق نق های بچه همشون ادمو خسته میکنن

انقدر خستم از زندگی تکراری پر درد و عذاب

ناراحتی نداره عزیزم.احتمالا اونم حوصله نداشته پیچونده😁خدایی بچه داری سخته.حق دارن.

منم امروز کلی گریه کردم شوهرم تو فشار مالیه بیکار شده فکر میکنه تقصیر منه همش با من دعوا میکنه خسته شدم دوستدارم بمیرم بخدا

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
واااای ک چقدر سختههه😫😫😫
دیشب گفتم بچم بیقرار بوده و تب دندون داشته. از ساعت ۲شب یهو تب شدید آورد هر نیم ساعت بیدار میشد و کلی گریه میکرد. تب پسرم اندازه گرفتم شوهرم خوند گفت ۳۷ونیم گفتم خب خوبه دیگه ولی برا اینکه هول نکنم دروغ گفته بود ۳۹ درجه بوده. دیگه دیدم با دارو و قطره کم نمیشه تبش براش شیاف گذاشتم تا ۶ صبح با من بود بعد دیگه بیهوش شدم از خستگی بچه رو سپردم به شوهرم ولی صداش تو گوشم مونده بود. صبح بردمش بیمارستان گفتن ویروسه
از بیمارستان رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهرم سرگرم بشه کلی بهونه گرفته. بعد اومدیم خونه یه ساعت خوابیده بااااز گریهههه رفتم خونه بابام. اونجا دوباره گریههههه برگشتم خونه گریههههه داروهام هیچ اثری ندارن انگار. باز رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهر ۵ساله ام سرگرم بشه. اومدیم خونه باز گریههههه نیم ساعت خوابید که بدو بدو شام گرم کردم خوردم. باز الان گریهههههه دادمش دست شوهرم داره راهش میبره.
دیگه نمی‌دونم چیکار کنم بچم آب شد😭😭😭
مامان ایلیاوتودلی🩷 مامان ایلیاوتودلی🩷 ۱۴ ماهگی