امروز تولدمه...
تولد ۳۰ سالگی...
همیشه فکر میکردم ۳۰سالگی چقدر سن بالاییه و چقدر آدمای ۳۰ساله بزرگن اما الان که رسیدم بهش میبینم هنوز کوچولوام...
امسال اولین سال مادر بودنمه و این تولدمو خیلی خاص تر کرده...
امسال نه بخاطر سی ساله شدنم بلکه بخاطر حضور یه پسر فسقلی دنیای من زیرو رو شد ، همه چیز برام عوض شد، اولویت هام...
سلایقم...
علایقم...
تفریحاتم...
خواب و بیداریم...
خورد و خوراکم...
همه چیز عوض شده.
یادم نمیره پارسال موقع فوت کردن شمع تولدم همه پرسیدن چه آرزویی کردی و من با خنده گفتم اینکه سال دیگه ی فسقلی ب جمع مون اضافه شده باشه و خدا چقدر قشنگ برآورده کرد...
مادر بودن با تموم سختی هاش چقدرررر شیرینه
آرزو میکنم هرکسی که آرزوشو داره سال دیگه همین موقع تجربش کرده باشه و فسقلیش بغلش باشه
آرزو میکنم اوضاع زندگیمون درست بشه و از این شرایط استرس زا و بلاتکلیفی در بیایم و بتونیم بچه هامونو تو آرامش بزرگ کنیم
آرزو میکنم هیچکس جلوی بچش شرمنده نشه...

بمونه یادگار از تولد سی سالگی من ✨💖✨

تصویر
۱۳ پاسخ

ایشالاه هیچ وقت چیزی تودلت نمونه همه ی ارزوهات بشن داشته هات وخواسته هات مبارکه عزیزم خوش باشی پیش خانواده ی سه نفریت

تولدت مبارک عزیزم

تولدت مبارک مامان زیبا💞

عزیزدلم مبارکه😍😍

تولدت مبارک🌸🌺🌹

عزیزم تولدت مبارک باشه انشالله هميشه به چیزی که میخوای برسی

تولدت مبارک عزیزم ۲۸ اسفند هم تولد منه

مبارک باشه 🥰

مبارک باشه عزیزم
چقدر قشنگ گفتی🥲🥹🥹

ای جووونم مبارک عزیز دلم انشالله خداواسه هم حفظتون کنه😍♥️🌷

تولدت مبارک. بانو

تولدت مبارک باشه عزیزم ♥️

عزیز دلم تولدت مبارک 😍😍😍❤️❤️❤️

سوال های مرتبط

مامان ❤️ائلوین ❤️ مامان ❤️ائلوین ❤️ ۳ ماهگی
به نظرتون این خوردنیه
.
.
.
.
.
خاله ها 🤤🤤
من اینو بخورم یا مامانم منو بخوره ☺️☺️❤️😅
به وقت اولین باری که اسباب بازی دستش گرفته فندوقچه من
چقدر شیرینه تمام لحظه هاش.دوست دارم هر صحنه رو هزار بار ثبت کنم .هر از گاهی دلشوره میگیرم که کاش همین قدی بمونه به قول قدیمیا که میگن دادای...... 😅😅جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید اصلا حس میکنم مادر شدن تو بیست سالگی و سی و اندی سالگی فرق داره
کل ارگان های بدنت درد می‌کنه اعضا و جوارح😁😁🤣 ولی حست به بچت بیشتره من تو اون سن این حسا رو نداشتم .شبا با اینکه شب بیداری سخته و بیخوابی اذیت کننده ولی باز حس اینکه گذراست غمگینم،حتی از همه علایقم دور شدم بخاطر فسقلی ولی بازم دیوانه وار عاشقشم ، یعنی من اینجوری ام یا شمام مثل منید
همش دارم تماشا میکنم دلم نمیاد برم کار کنم یا بخوابم 🥴😍😍😍خدایا شکرت دامن تمام اونایی که بچه ندارن سبز کن و در حد توان گل گلی دو سه قلو بده بهشون .و بچه های مارم سالم وباوجدان و با شعور و مایه افتخار خودمون و جامعه بکن
مامان مامان پسرم مامان مامان پسرم ۴ ماهگی
مادر
اولین خونه ی ما شکم مادرامونه
اولین غذای ما شیر مادره
اولین سر پناه و ارامشمون آغوش مادره
اولین آهنگ صدای مادره
مادر بودن حس عجیبه چرا چون خاطره بخاطر بچش حتی از خودشم بگذره
مادر ۹ ماه ی فرشته رو درون خودش پرورش میده بعد از اون میرسه ب مرحله استرس یعنی زایمان ولی چیزی که بیشتر از اون ی مادر رو نگران می‌کنه آینده بچه شه
حالا مادر مسولیت خیلی بزرگی ب گردن داره دیگه وقت برای خودش نداره
غذا خوردن اونم سر حوصله میشه براش آرزو
خوابیدن بدونه دقدقه میشه افسانه چون بچه قلب مادره تا اون موقع ای که بخواد ازدواج کنه بازم مادر استرس زندگیشو داره
برای همین خواب بدون دقدقه میشه آرزو
دیگه وقتی برای خودش بودن نداره وقتش میشه فرشتش
مادر بودن یعنی کم میاری
گریه می‌کنی 🙂ولی کم نمیاری بخاطر بچت
کدوم مادری بچش رو مقصر بد فرم شدن بدنش می‌دونه
کدوم مادر ترک های بزرگ و کوچیک شکمش رو مقصر بچش می‌دونه
کدوم مادر منت کارایی که برای بچش کرده رو میزاره
ولی
بچه چی؟
مامان Anya مامان Anya ۵ ماهگی
داشتم گالریم رو خالی میکردم که رسیدم به عکس های دوران بارداری ..
همون موقع ها که حس میکردم خوشبختی رو پیدا کردم و محکم بغلش کردم و خوشحال ترین آدم روی کره ی زمینم ..
اون موقع ها با خودم فکر میکردم شرایط هر چقدر هم سخت باشه من یه مامان خوشحال و خوش انرژی میشم که دخترم بجز دیدن صورت خندون و شاد مامانش چیزی نبینه و حتی تو شرایط سخت هم یاد بگیره قوی باشه و خوش انرژی ..
اما روزگار بدجوری قصه زندگیم رو تلخ نوشته بود ..
یهو دنیام رو سوزوند و بین زمین و آسمون رهام کرد …
خودمو بدجوری گم کردم ..چه برسه به شادی و حس خوشبختی رو …
این روزا تازه دارم کم کم به خودم میام و دارم با تمام قدرت ناچیز باقی مونده سعی میکنم خودمو جمع و جور کنم ..
راستش من هیچ‌وقت فکر نمیکردم شرایط سخت یعنی نبودن داداش کوچولوم برای همیشه ..داداش کوچولویی که کل آینده رو باهم تصور کرده بودیم و بارها بازی کردن آنیا کوچولو رو با داییه خوش قد و بالاش رویا سازی کرده بودیم ..
خلاصه که شرایط خیلی خیلییییی وحشتناک تر و سخت تر و دردناک تر از چیزی که تصور میکردم برام رقم خورد ..
چیزی که هیچ وقت براش آماده نبودم ..
‌چه امتحان سختی .. مادر بودن در این شرایط !! تنها چیزی که زنده نگهم داشته صورت ناز دختر کوچولومه .. میدونم که همین صورت کوچولو هم توان ادامه دادن میده ..
اینجا بمونه به یادگاری یک بند احساساتِ مامان آنیا کوچولو در این فصلِ سخت از زندگی 🪴🥀