من هنوزم این حس دارم
گاهی گریم میگیره مخصوصا مامان بابام که به بچم توجه میکنن حس میکنم منو دوست ندارن دیگه
یا همسرم میاد با بچه بیشتز وقت میزاره تا مث قبل با من شوخی کنه شب بغلم کنه یا تا نصفه شب فیلم ببینیم
همه اینا کنسله و ابن باعث میشه بیشتر خودخوری میکنم از یه طرفم عذاب وجدان ک دیونه ای به بچت حسودی میکنی
والا خواهر من فکر میکنم این افسردگی فقط یه دلیل داره زندگی قبل از بچه دار شدن با بعد بچه دار شدن کلی فرقشه، قبل بچه دار شدن مسئولیت سنگینی نداشتی، هر جا میخواستی میرفتی، با شوهرت وقت میگذروندی و خواب و خوراکتم اوکی بود ولی بعد بچه دار شدن دیگه مال خودت نیستی، باید شش دنگ حواست جمع بچه باشه و بشور و بساب و بپز، مسئولیت سنگین و تنی خسته، خلاصه کنم به نظرم اطرافیان عوض نشدن ما عوض شدیم چون کل هورمونامون بهم ریخته و شرایط زندگیمون کلا تغییر کرده، سعی کن به خودت سخت نگیری و دو سه سال اول بچه بزرگ کردن سخته بعد که از شیر و مایبیبی بگیری همه چی اوکی میشه و بچه ات میشه رفیقت، اصلا فک کن یه دو سال شاغلی مثلا پرستار بچه، اینجوری بهت سخت نمیگذره، کلا عادت کن به این شرایط و قبولش کن به چیزی جز بچه ات فکر نکن، بگو تا الان مال خودم بودم، خوش بودم الان موظفم مادر باشم، مادر بودن یعنی از خودگذشتگی، ببین گلی تا خودت نخوای حال دلت خوب نمیشه، و سلام، یعنی باید شرایط رو قبول کنی و با شرایط جدید کنار بیای و با بچه ات خوش بگذرونی این دورانم میگذره نگران نباش
منم بعد از ۵ ماه اینجوریم و هنوز خوب نشدم، باوجود اینکه مدام ب بچه م میرسم بازم فکر میکنم مامان خوبی براش نیستم، کلا خودمو فراموش کردم ب خودم نمیرسم، همیشه خسته و کلافه، بعضی وقتا میشینم گریه میکنم، حس میکنم هیشکی حالمو نمی فهمه، هیشکی هوامو نداره، از شوهرمم بیزار شدم دلم نمیخواد خونه باشه، کلا همه چی زندگیم بهم ریخته هیچی سر جاش نیست 😔😔
اینکه ب بچه توجه میکنن خیلی خوبه که تو به خودت توجه کنی و ب خودت برسی...اگه بچتو دوس نداشتن چی فک میکردی؟ی مقدارش از خستگی و شب بیداری و استرسه عزیزم..طبیعیه ...اما نباید بزرگش کنی براخودت این مساله رو....هیچ کس جای تو رو تو قلب مادرپدرت نمیگیره اگه دوسش دارن بخاطر اینه از وجود تویه
منم اینجوریم از طرفی شیرخشک میدم همه هرجا میرم وای شیرخشک چرا شیر خودت نه واز اونجایی مادرشوهر عزیزممممممم زود میگ این دوماه یکماه بیشتر شیرخودس نداد فلان بیشتر بهممیریزم وازاونجایی ک برداشته میگ نوه امو بده من بفکر یکی دیگبشید بدتر میشم وشوهرممم هیچی نمیگه نابود میشم میگم کاش بمیرم🙂
ولی دلم نمیخاد دخترم دست اون بیوفته
منم قطعا اگه ب عقب برگردم مادری انتخابم نیس خودتو سرزنش نکن خیلیا این حسو دارن فقط راجبش حرف نمیرنن
نه عزیزم همه همینیم افسردگی بعد زایمان و متاسفانه کوتاهی های همسر و اطرافیان بدترش میکنه ... من کنار بقیه حالم بدتر بود الان خونه خودم دست تنهام اما روحی خیلی بهترم
معمولا تا شش ماه هستش چون زمان میبره هورمونها تنظیم بشه تقریباً دوسال طول میکشه تا بدن ریکاوری بشه ولی خب الان روان پزشکا مشاوره ها هستن ک میتونن با راه کار هاشون کمک کنند به مامانا.من الان یکم شل گرفتم نسبت به قبل اینجوری راحت تره شرایط جدید برای آدم
عزیزم این حس پشیمونی حتی تا الانم گاهی با من هست
نه این ناشکری نیست این واقعیته که گاهی احساس کنی نمیکشی ناتوانی مسئولیتها سنگینه وقت برا خودت نداری و حتی گاهی پشیمونی چون وضعیت کشورتو میبینی و میگی بچم تازه اول راهشه تو این دنیا
منم همینطورم دقیقا، یه وقت ها شدتش بیشتر هم میشه، منم از اول سعی داشتم شیر خودمو بدم و بخاطر زردی مادرشوهرم که نوه دوسته... شیر خشک زیادتر داد و بچه م کمتر زیر سینه میومد و وقتی شیرم تموم میشد زور میزد و سینه دیگه میک نمیزد و اونم شیرخشک میداد گشنه نمونه گریه نکنه،خلاصه یجوری رفتار میکرد که انگار اون مادر و دلسوزتره، آخر م بعد چله دیگه خیلی شیرمو نخورد شیرم کمتر شد، الانم همه ی محبت ها به اونه و هی سراغشو میگیرن تلفنی از خودم شوهرم😑انگار من دیگه مهم نیستم فقط نوه میخواستن اونم پسر 😤
دقیقا منم همین حس رو دارم مامان بابام بهم توجه دارن اما شوهرم توجه نداره عین قبل دیگه نه بغلم میکنه نه قربون صدقم میره نه رابطه داریم این خیلیی اذیتم میکنه
من که ۴ سال داره میگذره هنوزم که هنوزه حس تو رو دارم.
از دیروز گهواره رو باز نکردم اومدم دیدم چقد پیامهای قشنگی نوشتید برام🥺 خیلی حالم رو بهتر کردید
بنظرم زیاد گندش نکن عزیزم
جند ماه اول که بعضی احساسا طبیعیه
اما اینکه به بچه ات حسادت کنی که از تو بیشتز توجه میگیره رو من یکی درک نمیکنم
من که عشق میکنم پدر و مادرم به بچه هام توجه میکنن و دوس دارم همه بجه هامو بیشتر از من دوس داشته باشن
دلت برا این قدی های بچه ات تنگ میشه استفاده کن و لذتشو ببر
اینو منی که میگم که دوتا بچه دارم و اولیم بزرگ شده
به سرعت بزرگ میشن و دلت برا همه این لحظه ها تنگ میشه کیفشو ببر
من از این ک بچه دار شدم پشیمون نیستم
فقط حرفا و کارا و رفتار های اطرافیان خیلی رو مخمه
یکی ی حرفی میزنه ساعت ها و روزها تو ذهنم میمونه مخصوصا خانواده شوهرم
هیچ کاری تا الان برام نکردن ولی دخالت تو کارام تا دلت بخواد
یا اینک راجب شوهرم ک تقصیر منه فلان کارو میکنه یا بد شده یا...(الان شوهرم خوبه روزای اول زایمانم بد شده بود و میگفتن مقصر منم ک خونه زندگیمو ول کردم آخه من دوران بارداریم استراحت مطلق بودم و اینا توقع داشتن بمونم خونه خودم تمام کارامو خودم انجام بدم)
بچم رفت دستگاه هیچ نوع محبت و دلگرمی ازشون ندیدم
الان تو همه چی دخالت میکنن حتی از روزی ک کمکی شروع کردم هی میگن اینو بده اونو نده چرا از الان کمکی شروع کردی آخر ی بلایی سر بچه میاری
برا ختنه کردنش نظر میدادن تا همین چند وقت پیش نمیزاشتن ختنه اش کنم خودم به زور بچه رو بردم برا ختنه
یا اون روز یکیشون برگشته بهم میگه تو شوهرت برا اینک دو ساعت از دستت راحت باشه میاد اینجا اینجاهم ولش نمیکنی(در حالی ک من اصلا کاری ب کار شوهرم ندارم جدیدا چون دیگه حوصله ایی برام نمونده)
به شدت ازشون متنفر شدم به شدت عاشق تنهاییم نمیخام کسی رو ببینم نمیدونم اینا از افسردگیه یا چی ولی از توی جمع بودن متنفرم بغض میکنم حالم بد میشه کاش بفهمن اینا دلسوزی نیس دخالت بیجا و خراب کردن زندگی ادماس ودست بردارن از سر زندگیم🙂
مامان کیان عزیزم تمام حرفاتو فهمیدم و بهت حق میدم خسته باشی
شرایط زندگیت تغییرکرده خودت تغییرکردی پس تا وقتی تو بخوایی با این شرایط هماهنگ شی واقعا زمان میبره
کیان همه دوستش دارن بهش میرسن اما هیچکس تو دنیا براش مادرش نمیشه
و خودتم خوب میدونی هیچکس ب اندازه تو کیان و دوست نداره حتی باباش
تو بهترین مادری برای کیان
سعی کن از دیگران کمک بگیری ک بتونی برای خودت همسرت زندگیت وقت بذاری
اگر بتونی حتی روزی دو ساعت برای خودت وقت بذاری ب مرور حالت خوب میشه گلم
و اینم بگم بهت من باردارم و ب امیدخدا بچه هام تا دوماه دیگ میان کنارم
من چی بگم ک دوقلو دارم؟
حداقل ۶-۷ ماه زمان لازمه تا کم کم شروع کنی به بازیابی خودت
عجله نکن و بدون این فرایند برای اکثر مادر ها پیش میاد و فقط یه تعداد کمی موفق به جبرانش نمیشن
عزیزم من خیلیارو شنیدم تو افسردگیع بعد از زایمان ایم حسو داشتن برین پیش روانشناس کمکتون میکنه
عاشق دخترم هستم هییییچ حسادتی هم بهش ندارم اینکه بقیه دوسش دارن هم برام لذت بخشه
ولی زندگی مشترک با بچه انتخابم نیس
من دوتا زایمان داتم و اصلن تجربه افسردگی و نداشتم اصلن نمیدونم چیه وقتی یک ام تعریف میکنه ببخشید منظورم با این جمع نیست کلن درکی ازش ندارم پیش خودم میگم داره لوس بازی در میاره افسردگی چیه
منم تا ۷ماهگی پسرم افسردگی داشتم.دکتر رفتم فقط آسنترا بهم داد یه چندماه خوردم بعد دیگه بهتر شدم.میدونی چیه من خیلی دست تنها بودم تو شهر غریب با یه بچه که یه سررره گریه میکرد.شهرستانم میرفتم خونه مامانم کسی کمکم نمیکرد بخدا پسرم هنوز با مامانم جور نیس بس که از اول بهش نزدیک نشد
حتما برو دکتر عزیزم که راحت تر بگذره
برای من که حس نیست واقعیته شوهرم دیگه بهم توجهی نداره
منم الان که به گذشته فک میکنم مطمعنم افسردگی گرفته بودم و کسی نفهمید🫠🫠خیلی بد گذشت دوران نوزادی تا یکسالگی پسرم چون خیلی اذیت داشت خودمم عملم سخت بود همشم مهمون میومد از طرفی بچه همش جیغ میزد گریه میکرد رفلاکس داشت نمیتونست شیر بخوره تو خواب بهش شیر میدادم هییییی چقد سختی کشیدم
ن عزیزم طبیعیه بعد ۵ ۶ ماهگی بهتر میشی، البته روزا شربت زعفرون بخور ، عطر اسطوخودوس استشمام کن بهتر میشی خودتو سرزنش نکن🫂
عزیزم بهتره اقدام کنی و بری پیش روانپزشک تا برای افسردگی کمکت کنه جانم
البته الان در اوج خستگی هستی و کاملا حالت طبیعی هست.
من معلم یوگا هستم و دوره های درمان استرس و یوگا دارم و رایگان گذاشتم برای همه استفاده کنن
لطفاً در بله بهم پیام بده تا عضو کانالت کنم
@perinp
عزیزم درکت میکنم من هنوزم گاهی اوقات با نقش جدیدم کنار نمیام دلم هوای زمان بی بچگیمو میکنه.بهت پیشنهاد میکنم حتما به روانپزشک برو و دارو مصرف کن.حالتو خیلیییی بهتر میکنه .من دیر اقدام کردم به مصرف دارو و خیلی اذیت شدم
ببین اگه بخای ب حرفای دیگران اهمیت بدی و واکنش خشونت و عصبی بودن نشون بودی خیلی ترومای بدی برای خودت و نوزادت ب وجود میاری ما همه مثل هم هستیم ولی باید سعی کنیم زندگی رو سخت نگیریم چون وارد مسیر جدیدی از زندگی شدیم ک تاحالا تجربش نکردیم پس فقط و فقط کاری ک میدونی درسته و حالت باهاش خوب میشه انجام بده عزیزم،منم خیلی بی حوصله هستم نسبت ب قبلا نسبت ب اینکه کسی دخترمو بغل کنه حس مالکیت دارم یا حتی حوصله ی وقت گذروندن با همسرمم ندارم ولی دارم با خودم کلنجار میرم ک باید اصولی پیش برم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.