۲۲ پاسخ

وااییی خدای من چه عکس نازی
چه حس خوووبی داره این عکس 😍

عزيزمم🥹😍

قد و وزن خودت چنده گلم؟

بسیار زیبا 🥹♥️
فردا تولد هفت ماهگی دخترامونه😍😍♥️♥️♥️

پسر کوچولوی مامان دقیق روز تولدم و روز عروسیمون اومد تا ۱۵مرداد برامون خاطره انگیز تر بشه
زایمانم سزارین بود باانتخاب خودم
فکر کردن ب طبیعی عذابم میداد🥲
خدارو هزار مرتبه شکر❤️

خدا ببخشه بهت 💋❤️

عزیزم خدا برات نگهش داره مامان زیبا❤️

خیلی نازه این عکس😍😍😍

خیلی عکست و لباست قشنگه، وایب بهشت میده😍

عزیزم یه گروه کوچولو و جمع و جور زدین تو روبیکا برای تبادل اطلاعات غذایی و کارای نی نی هامون اگه دوست داشتی بگو تا عضوت کنم هر موقع از شبانه روز میتونیم ار بقیه ی مامانا مشورت بگیریم

منم تا قبل هفته اخر جز دو سه تا ترک هیچی نبود خوشحال بودم
نمیدونم چرا هفته ی اخر شکمم ترکید😂
خداروشکر الان داره کمرنگ میشه

منم شکمم کوچیک بود روزی که رفتم بیمارستان بهم میگفت تواصلا بهت نمی یاد بخواد زایمان کنی ولی خداروشکر بچمم اوکی و مشکلی نداشت ، اصلا شکم به رشد بچه ربطی نداره ژنتیکه

شکمت ک خیلی تپلی بود عزیزم شکم من یذرههههه بود بچمم سالم سالم اصلا ربطی به اندازه شکم نداره

الهی شکر که به خوبی گذشته واست..خداحفظ کنه کوچولوتو💚

من که هیچ کرمی نزدم خیلی کم ترک خوردم 😁

چه عکس قشنگی شکم منم پر ترک شده از بارداری اولم

چه یادگاری قشنگی از بارداری روی شکمت نقش بسته🥲😍🩵

چه عکس قشنگی🥰 چاپ کن بذار تو آلبوم نی نی😍
عجب ماما بیسوادی بود
اینو همه میدونن که شکم کوچیک ربطی نداره به وزن بچه و ...😑

من تا ماه هشتم هنوز شلوارای قبل بارداریم میپوشیدم انقدر هنوز شکم نداشتم تا پنج ماهگی که کسی نمیفهمید باردارم هفت ماهگی یکم شکم داشتم عین اینایی که اول بارداری هستن من حتی انقدر شکم نداشتم که عکس بارداریمو گذاشتم اخر بگیرم مثلا شکمم بزرگ شه که دخترم یهو دنیا اومد و نشد
ولی خداروشکر ترک نخوردم

از من از اول بریچ بود تا آخر موند بعد چرخید عرضی شد 😅بهر حال سزارين شدم

عکست مثل فرشته هاست

خداروشکر واسه نعمتی که خدا بهت داده🌸❤️

سوال های مرتبط

مامان برسام مامان برسام ۱۰ ماهگی
تجربه سزارين
پارت دوم:
همسرم تلفني با خانم دكتر صحبت كرد و شرايطم رو گفت و قرار شد برم مطب.
راهي مطب خانم دكتر شكوفه حسيني شدم و از همون لحظات اول گفتم كه فقط سزارين ميخوام وقرار شد كلاس هاي زايمان طبيعي رو انلاين شركت كنم و مدرك رو بگيرم و يه دكتر روانپزشك معتمد بيمارستان رو هم برم و نامه فوبيا رو بگيرم تا بعد از تشكيل كميسيون خبر اينكه ميتونم عمل بشم رو بدن
كه خداروشكر بعد از چند روز بيمارستان قبول كردن كه من فوبيا زايمان طبيعي دارم و با توجه به شركت تو كلاس هاباز هم توان زايمان طبيعي رو ندارم و بايد سزارين كنم…
همه اين روزها با استرس گذشت، همه روزهايي كه بايد استراحت ميكردمو ماه درد داشتم اما مجبور بودم برم نامه هارو بگيرم ،بعد از ٤ تا دكتر بلاخره موافقت شد،خيلي خوشحال بودم،
حس هاي مختلف رو با هم تجربه كردم
روزهاي اخري بود ك ني ني تو دلم بود ديگه قرار نبود تكون هاشو حس كنم قرار بود براي هميشه از وجودم جدا شه 🥲
خلاصه قرار شد ٦/٦ برم بيمارستان( مادر )براي اوردن ني ني 🤰
نامه بستري رو گرفتم …😍
،
مامان جانان و ژوان مامان جانان و ژوان ۱۱ ماهگی
مامان ماهان مامان ماهان ۱۴ ماهگی
سلام می‌خوام تجربه زایمانم بگم بعد از ۶ماه پارت ۱
سزارین اختیاری بودم تو شهر خودمان انجام نمیدادن کرمان پیش دکتر سجادی میرفتم قرار بود بیمارستان راضیه فیروز عمل بشم برام ۹اردیبهشت نوبت زد با دکتر شهر خودمونم حرف زدم چون درد داشتم گفتم اگه اورژانسی شدم بیمارستان خصوصی عملم کنه ۳۱فروردین عصری رفتم حمام دوساعت بعد ساعت ۷ یکم خون ریزی داشتم زنگ زدم دکتر شهر خودمان گفت نیستم برو بیمارستان nstبگیر سریع برو کرمان به دکتر کرمانم حرف زدم گفت نیاز به نوار قلب نیست فردا صبح بیا همین جا وای دلم طاقت نیاورد رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت گفت خداروشکر همه چی خوبه میخواست معاینه انجام بده که نگذاشتم شب ساعت ۱۲ اومدم خونه ولی تا صبح خواب نرفتم مامانم چند روز قبلش پیش بود دوسه روز رفته بود خونشون که کارهاشو انجام بده بر زایمانم بیاد که همون شب زنگ زد اومد پیشم صبح ساعت ۶ حرکت کردیم بسمت کرمان من با آمادگی کامل ولی آقام و مامانم نه من کل وسایلم برداشتم اونا میگفتن میریم برمیگردیم تا روز زایمانت ۱۰ روزه زوده هنوز وقتی رفتم پیش دکتر گفت بچه کامل اومده پایین دهانه رحمتم نرم شده آماده زایمان هستی اصلا نمیتونی برگردی خطر ناکه