پارت چهارم تجربه ی زایمان
دوتا زور دیگه ک زذم صدای گریه ی پسرم و شنیدم و خودمم باهاش اشک ریختم پسرم و گذاشتن روی سینم و دکتر هم شروع کرد ب بخیه زدن و من هیچی حس نمیکردم بعد از یک ساعت ک تو زایشگاه بودم من و بردن داخل بخش و دیگه داشت کم کم بی حسی میرفت و دردبخیه ها شروع میشد و من اون شب فقط درد بخیه داشتم و اذیت بودم و نمیتونستم بشینم یا بخابم و این روند تا دو سه روز ادامه داره ولی هروز ک میگذرهدردش کم میشه اگه کسایی هستن ک دوست دارن طبیعی زایمان کنن ولی میترسن من بهشون میگم ک اونقدر ک ی سری ها بزرگش. میکنن ترسناک نیست اگر میدونی ک استانه ی تحمل دردت بالاس و میتونی درد رو تحمل کنی حتما ب زایمان طبیعی فکر کن چون دیگه مثل قبل نیست الان خیلی کار ها برلی بی دردی زایمان انجام میشه و خیلی راحته امیدوارم همه ی مامانا ب خوبی و خوشی زایمان کنن چه سزارین و چه طبیعی و نینی هاتون رو سالم و سلامت بغل بگیرین.
#فرزندپروری

۲ پاسخ

عزیزم، مرسی برای به اشتراک گذاشتن تجربه ات، منم پساری دارم ولی استراحت مطلقم، ایشالا بتونم به 37 هفته برسم و بچه ام رو طبیعی و سلامت بدنیا بیارم. خانم دکتر از اول مراحل زایمانت پیشت بود؟

ایشالا این حس و حال نصیب همه ی مامانا 🙃❤️

سوال های مرتبط

مامان آرِن 💙 مامان آرِن 💙 ۱۶ ماهگی
بعد بی حسی ک 3یا4امپول زدن ب کمرم ک دقیقش یادم نیست پاهام شروع شد ب گرم شدن و منو خوابوندن و عمل شروع شد و یکم حالت تهوع داشتم ک دکتر بیهوشی مهربون برام ی امپول تو سرم زد ک حالت تهوعم از بین رفت
من کلا دعام این بود پسرم سالم باشه ک خدا امانتش و سلامت ب دستم رسوند..بعد حدود یک ربع صدای پسر قشنگم و شنیدم و هیچ حسی نداشتم تا دکتر بخیه کرد و رفت بعدشم تماس پوستی با نی نی نازم...دوبار ماساژ رحمی انجام شد تو اتاق عمل...بعدش منو بردن ریکاوری کم کم حس پاهام داشت برمیگشت یکبار دیگ ماساژ رحمی انجام شد و منو اوردن بخش خیلی کم سوزش داشتم و بیشترین دردی ک داشت اولین راه رفتن بود ک با چند قدم راه رفتن اونم قابل تحمل میشه پمپ درد نداشتم شیافم چون حساسم ی دونه فقط برام گذاشتن
نترسید اون غولی ک ازش میسازن نیس و بستگی ب بدنتون داره و تحمل دردی ک دارید
برگردم عقب هزار بار انتخابم سزارینِ چون ن تحمل درد طبیعی رو دارم ن روحیاتم با طبیعی سازگاره
امیدوارم ک تجربه من ب دردتون خورده باشه❤️
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 ۸ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت_پنجم

از ساعت ۶ بخاطر دردایی ک داشتم کمرو پاهام میلرزید (میگن وقتی ۸با ۹ سانت باشی و نزدیک زایمان باشی این لرز میاد که برای من تو همین ۲ سانت میلرزیدم) ربع کم ۹ بود که از کمر بی حسم کردن اما من مدام میلرزیدم بااینکه از کمر ب پایین گرمو بی حس شدم اما این لرز باهام بود تا دو‌ ساعت بعد عملم
سریع دکترم اومد ک خداروشکر دکتر ماهری بود و سریع شروع کردن از سایه متوجه میشدم ک چخبره و فشارو روی شکمم حس میکردم بااینکه بی حس بودم یکم گذشت ک صدای بچم بلند شد و من اشکام میریختن🥹😭 اینقد گریه کردمو خداروشکر گفتم که بچم سالمه…فقط اشک میریختم و به روزی ک گذرونده بودم فک میکردم ک اینهمه سختیو درد کشیدم تا زایمان کنم اما سزارین قسمتم شد بعدش دیگه بردنم ریکاوری و همسرم اومدو کلی قربون صدقم رف و من اشکام میریخت دیگه بی حس بودم دردی حس نمیکردم بعدش ک بی حسی رف زخمم درد می‌کرد ک پمپ درد گرفتم ک زیاد تاثیر نداشت اما خب دردش ب اندازه ی دردی ک موقع طبیعی کشیدم نبود
مامان حلما گلی🧚‍♀️ مامان حلما گلی🧚‍♀️ ۱ ماهگی
پارت ۳ زایمان طبیعی
ک من بهش میگفتم من دارم میمیرم از درد مگه دست خودمه کجارو بگیرم فشار بدم اونم میگفت ربطی نداره همه درد دارن خودتو کنترول کن😐😐😐خلاصه اینجا دیگه دکتر اومد درد انقباضم هم خیلی وحشتناک بود گفتم میمیرم و این بچه بیرون نمیاد تا اینکه دکتر سر بچرو دید ،خانونا تو زایمان طبیعی احتمال زیاد مدفوع ازتون دفع میشه ک اصلا نگرانش نباشید کاملا عادیه دکتر هم اتفاقا انتظارشو داره،اینجا دیگه ماما شکممو از بالا فشار میداد خودمم از درد زیاد یه زور خیلی بد زدم ک بچه دنیا اومد ولی به شدت پاره شدم و کلی بخیه خوردم و خون ازم رفت ،اما اون لحظه داغید اصلا حسش نمیکنی ،حتی بخیه زدن هم خیلی کم دردشو حس میکنید ،بعد دیگه بچرو اوردن تماس پوست ب پوست تا ۴۰ دقیقه و وقتی ادرار کردم بردنم بخش ،رفتار پرسنل بخش واقعا خوب بود خیلی خوب و مهربون بودن،اما تاثیر مسکنا ک کم شد درد بخیه ها شروع شد ک شیاف و مفنامیک اسید دادن ،فردا صبحشم ک دکتر اومد مادرا و بچه هارو ویزیک کردنو واکسن بچه و ...و ترخیص،فقط اینو بگم ک بین طبیعی و سزارین با اینکه خیلی اذیت شدم ولی بازم طبیعی رو انتخاب میکنم دلیلشم تو پارت بعد میگم
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۵
خلاصه ک گف وقتی انقباضت شرو شد تا ۱۰ ثانیه زور بزن بعد ی نفس بگیر دوباره تا ۱۰ ثانیه زور بزن قبلشم بهم گفته بود ک چجوری زور بزنم اون ی ساعت این چیزارو داشت بهم میگف انقباضا ک شرو میشد با تموم جونم زور میزدم نگم‌ک چقدم خجالت میکشیدم بابت دفع ولی میگف این چیزا عادیه اصن بهش فک نکن و فقط زور بزن بعد دو بار زور زدن ی فشار سنگینی تو واژنم حس میکردم میگف سر بچس با دو س تا زور محکم میاد بیرون موقعی ک زور میزدم تا ۱۰ برام می‌شمارد و تکنیک تنفس و میگف ک انجام بدم ک با همه اینا بالاخره بعد ۲ ۳ تا زور محکم نی نی کوچولوی منم ب دنیا اومد ساعت ۸ و نیم صبح 🫠 بعدش گذاشتن رو شکمم ک ی حس خیلیییییی شیرینی بود بچه رو گذاشتن تخت بغلم ک تمیزش کنن و لباس بپوشونن بهش و شرو کردن به زدن بخیه بخیه های من همش داخلی بود و از بیرون بخیه نخوردم ک اونم ی رازی داشت ک اگ خواستید بهتون میگم 🫣😂خلاصه ک برای تجربه اول اونم زایمان طبیعی ک مث چیی میترسیدم برا من خیلی خوب بود همش با خودم میگفتم شاید اگ بی حسی نمیگرفتم اتقد راحت و زود زایمان نمیکردم شاید ب خاطر اون بوده ولی ب هر حال وقتی بچه اومد همه دردام تموم شد شکمم مث ی بادکنک خالی شد ی حس سبکی گرفتم ک خیلی خوب بود از بیمارستان شهدام بخوام بگم موقع دردا کسی ب دادت نمیرسه ولی اتاقا تک نفره بود تو همون اتاقم زایمان میکردی رسیدگی پرسنلش بد نبود بازم اگ سوالی داشتید بپرسید جواب میدم
زایمان طبیعی بارداری