پارت ۵
دکترم بخیه هام زد و خدافظی کرد
ریکاوری یک آمپول زدن بهم که چون سزارین اورژانسی شدم خونریزی
نکنمم که در حد مرگ لرزش داشتم بعد اون آمپول که بهم گفتن نفس عمیق بکش لرزت کمتر میشه واقعا با نفس عمیق لرزشم از بین رفت
توی ریکاوری همه چی اوکی بود
ماساژ رحمی رو موقع بی حسی انجام‌دادن که خداروشکر خونریزی نداشتم و سه بار تکرار کردن و دیگه انجام ندادن
راستی یادم رفت تا سه الی ۴ ساعت بعد عمل سرتون رو تکون ندین
حرف نزنین
با گوشیم صحبت نکنید که بعدش سردرد و گردن درد شدید میگیرین من رعایت کردم که خداروشکر سردرد و....نداشتم ولی خیلیا سردرد داشتن اونجا چون رعایت نکرده بودن
توی بخش ساعت ۱ رفتم ساعت ۶ عصر گفتن مایعات شروع کن که من با نسکافه و ابو چایی شروع کردم
ساعت ۸ سوند رو خارج کردن و شیاف گذاشتن و بلند کردن بردن دسشویی و راه افتادن اول خیلی سخته حتما با خودشون برین
بعدشم تا جایی که میتونین راه برین
دستتون بگیرین روی بخیه ها تا بتونید راه برید مایعات زیاد مصرف کنید تا اثر بی حسی زودتراز بدن خارج بشه
برای کار کردن شکمتون که خودشون میان شربت میدن و راه میفته
در کل بخوام بگم من تجربه هر دوتا زایمان رو دارم هم طبیعی هم‌سزارین
طبیعی خیییییلی خوبه و به شدت توصیه میکنم
سزارین وحشتناکه با اینکه من اصلا استراحت نداشتم
استراحت همون یک شب داخل بیمارستان بود ولی خیلی اذیتم و سختم هست حتی همین الان
بازم سوالی داشتین بپرسین برای بیمارستان و دکتر و .....
برا من نوشتن خیلی سخته چون از اول تا همی الان بچه بغلم بود .

۴ پاسخ

من سزارینم خیلی راحت بود

اصلل هم سزارین سخت نیس😐😐😐😐

آفرین بهت مامان قوی

عزیزم امیدوارم واقعا این بچت سالم باشه میشه خواهش کنم ازت جسارتا بچه بزرگت کی فهمیدی بیش فعال هست من پسر عمو دخترم همین مریضی بچه شمارو داره مثل خوره افتاده ب جونم خدایی نکرده دخترم ارث نبرده باشه

سوال های مرتبط

مامان علیسان مامان علیسان روزهای ابتدایی تولد
مامان دیار مامان دیار ۳ ماهگی
سلام مامانا
پسر منم بالاخره دنیا اومد
دیروز ساعت ۹ صب سزارین شدم
سزارینم خودخواسته بود دکتر برای ۱۵ برام نوبت داده بود
گفته پانزدهم ساعت ۶ صب بیمارستان باش ما هم تقریبا ۶ صب بیمارستان بوذیم و تشکیل پرونده دادیم و ما رو فرستادن طبقه ی اول بخش زایشگاه و ازمایش های لازم رو انجام دادن تقریبا ۸ و نیم بود که منو بردن اتاق عمل
اونجا که وارد شدم خیلی میترسیدم دکترم و دکتر بیهوشی و چندتا پرستار دیگه هم بودن
اول کار سوند رو وصل کردن یه کوچولو درد داشت و بعدش دکتر بیهوشی اومد همیجور که داشت باهام صحبت میکرد امپول رو زد درد نداشت اصلا ولی من خیلی از امپول بی حسی میترسیدم و بعدش پرستارا یه پرده جلوم کشیدن و دکتر کارش رو شروع کرد و من هیچ دردی نداشتم تقریبا بعد سه چار دقیقه صدای گریه ی بچه اومد و تا بخیه ها رو زد تقریبا نیم ساعتی اتاق عمل بودم وبعد ۴ ساعت ریکاوری و بعدش اوردنم بخش
تا هر چی بی حس بودم هیچ دردی نداشتم پمپ درد هم وصل کردن موقعی که میخواستم برای اولین بار بلند شم‌راه برم خیلی درد داشتم الان خداروشکر بهترم ولم بازم هنوز درد دارم
حتما بعد از اناق عمل شوهرتون کنار تون باشه چون بواقعا بلند شدن سخته و یه همراه دیگه هم داشته باشی
اینم از تجربه ی سزارین من😊
مامان دلانا مامان دلانا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان
کل مدتی که عمل شروع شد تا بچه رو نشونم بدن ۱۰ دقیقه بود که بعدش نیم ساعت طول کشید بخیه بزنن و منتقل بشم ریکاوری، در کل یک ساعت ریکاوری بودم، ماساژ رحمی رو دوبار توی ریکاوری انجام دادن که چیزی حس نکردم خداروشکر. بعدش منتقل شدیم بخش که اونجا هم خودشون کمک کردن انداختنم رو تخت، تا دوساعت حس پاهام داشت برمیگشت، دردی که حس میکردم در حد درد پریودی بود که قابل تحمل بود، ۶ ساعت بعد گفتن بیام پایین و قدم بزنم، این مرحله چون خیلی زود بود ضعف کردم، عرق سرد کردم و گوشام کیپ شد، دوبار گفتن بخواب، ابمیوه دادن خوردم، بهتر شدم. ضعفم حس کردم بیشتر بخاطر ترس خودم بود و اینکه زود گفتن بیا پایین، بهم زمان ندادن که یکم خودمو پیدا کنم، وگرنه درد فوق العاده ای نداشت که نشه تحمل کرد.
دیگه بعد اولین راه رفتن، راه رفتن و از تخت پایین اومدن های بعدی راحته، شبی که اونجا بودم چند بار پابین اومدم و توی سالن راه رفتم، راه رفتن واقعا درد رو کم میکنه. راه میرفتم که بتونم دفع داشته باشم و یبوست نشم که خداروشکر نشدم.
در کل اگه بخوام بگم اصلا پروسه ترسناکی نبود برای منی که ترسو ترین ادم روی زمینم و حتی امپول معمولی هم نمیزنم.
من چون دخترم بستری شد تا ۶ روز بیمارستان پیشش بودم و میشد شرایط رو هندل کرد، درد داشتم ولی با شیاف کنترل میکردم.
کسایی که میخوان سزارین بشن یا مردد موندن بین طبیعی وسزارین، میتونم بگم سزارین واقعا خوبه، من راضیم، برگردم عقب باز سزارین انتخاب میکنم.
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
تجربه سزارین نیکان سپید پارت ۲
من متاسفانه حالم بد شد ، تپش قلب شدید گرفتم تا ۱۶۰ تا، تنگی نفس داشتم ، که بیهوشی کنارم بود و واقعا هر کاری میکرد حالم بهتر شه، همون اول تهوع گرفتم که بیهوشی برام ضد تهوع زد خوب شدم ، اکسیژن گذاشت فقط توصیه ام اینه که آروم نفس بکشید و استرس نگیرید، من خودم پرستارم سر عمل سزارین هم بودم اصلا ترسی از عمل نداشتم بخواین بترسید بدتره، خیلی زود شاید ده دقیقه هم نشد که بچه رو اوردن همون جا نشون دادن و بردن تمیز کردن باز اوردن گذاشتن رو صورتم ، واقعا اون لحظه همه دردام یادم رفت واقعا می ارزه ، دیگه بعدش برام یه آرامبخش زدن و دکتر بهم گفت داره بخیه میزنه لایه هارو ، بردنم ریکاوری ، اونجا دو بار ماساژ رحمی دادن که چون بی حس بودم درد نداشت، نینی رو اوردن گذاشتن رو سینه ام و خیلی با حوصله تلاش کردن که سینه ام رو بگیره، دو ساعت اونجا بودم و بعد بخش اومد دنبالم ، تو اتاق عمل هم بگید که اتاق خصوصی میخواین، سرتون هم بلند نکنید ک کمتر صحبت کنید
پارت بعدی
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۷

ساعت ۸:۳۰ منتقل شدم به بخش، لباس های اتاق عمل رو با لباس های بخش عوض کردن بچه رو گذاشتن سر جاش
پد و زیر انداز تعویض برام گذاشتن و بالش از زیر سرم برداشتن و گفتن تا ساعت ۱۰ سرت رو تکون نده و زیاد صحبت نکن تا درگیر عوارض بی حسی نشی
ساعت ۱۰ صبح اومدن پشت تخت رو یکمی دادن بالا و بهم چای با عسل و نی دادن که خیلی خوب بود و بعد اون شروع کردن به دادن کمپوت گلابی و انجیر، چای با عسل، نسکافه و … تاکید کردن هر چی بیشتر مایعات بخوری دفع ادرارت بیشتره و زودتر مایع اسپاینال از تنت خارج میشه
و من سعی کردم تا ساعت ۲ که وقت ملاقات بود به حرفشون گوش کنم و همین باعث شد درگیر عوارض اسپاینال نشم
ساعت ۱۱ پرستار اومد برای بار آخر شکمم رو فشار داد ولی این بار متوجه شدم که البته غیر قابل تحملی نبود و واقعاً خوب بود همه چی
ساعت ۴:۳۰ که تایم ملاقات تموم شد اومدن سوند رو کشیدن بهم گفتن نفس عمیق بکش و سریع سوند رو کندن که یه مقدار سوزش داشت ولی خوب بود
و ساعت ۵ بلندم کردن از روی تخت

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۶ ماهگی
خب بریم پارت ۳
پارت ۳)نشسته بودم رو تخت که دکترم اومد و گفت وضیتت بهم گفتن بعد حالمو پرسید که گفتم فقط لرز دارم الان گفت باش بعد بی حسی آوردن بزنن که گفتن شونه هاتو شل کن و تکون نخور دردش مثل زدن سرم میمونه زیاد درد نداشت بعد اینکه زدن گفتن سریع دراز بکش و بعد پرسیدن که پاهام داغ شده که گفتم بله بعد یع پارچه جلو چشام کشیدن و شکمم رو بتادین میزدن حسی نذاشتم نع دردی نع چیزی فقط لرز داشتم که دستامو بستن تا نلرزم و بعد تلاش کردم بچه رو در آوردن که زیاد نکشید ۱۵ دقیقه جمعا طول کشید وقتی جفتو خارج کردن من چون ضربان قلبم بالا بود نتونستم نفس بکشم و سریع بهم اکسیژن وصل کردن و گفتن عمیق نفس بکش که اونقدر محکم نفس کشیدم درد کرد چونه ام بعدش بچمو آوردن گذاشتن کنار صورتم اونقدر اشک ریختم نمی‌دونم از خوشحالی بود یا از چی والی حس اون لحظه واقعا برام بهشت بود ساعت ۷:۳۰صب دخترم به دنیا اومد بعدحین اون زمان بخیه و فلان اینارو کردن و منو راهی ریکاوری کردن که کلا فقط لرز داشتم بعد یع ساعت از ریکاوری بردن بخش زایمان های پر خطر چون اورژانسی بودم بچمو آوردن بابا و مامانم و برادرم و شوهرم و مادر شوهرم همشون بچهرو دیدن و خلاصه خوشحال اون لحظه بعدش که بی حسی از بین رفت بع نیم ساعتی درد داشتم دردش انگار یه پریود خیلی خیلی شدید داری همینقدر و اینکه قابل تحمل بود بعد اینکه مسکن زدن دردم کمتر شد و چیزی اذیتم نکرد فقط خیلی تشنم بود و گشنه بودم که گفتن ۸ ساعت بعد شروع کن اول آب کامپوت یا آبمیوه بخور بعد گفتن میتونی تا اون موقع آدامس نعنایی بخوری
و من شروع کردم به آدمس جویدن تا ۸ ساعت بشه بقیه پارت بعدی
مامان دوقلو مامان دوقلو ۱ ماهگی
پارت چهارم سزارین ....
حالم زیاد خوب نبود چون حسابی تشنه ام بود اما اجازه نداشتم اب بخورم .
چند باری امدند تز یق انجام دادند و .نهایت زسید به ساعت ۶ عصر من ۸/۳۰ صبح زایمان داشتم گفتند الان موقع اش که سوند و قطع کنیم و شروع کنی مایعات مصرف کردن و راه رفتن .
خلاصه سوند و کشیدن باز هم دردی نداشت .
و اما خیلی خوشحال بودم که قرار اب بخورم چون خیلی تشنه ام بود .
مامانم با نسکافه شروع کرد .
و این و هم اضافه کنم تا به اینجا ماساژ رحمی هم چند نوبت انجام شد که اون دو نوبتی که داخل بخش بود درد داشت .چون بی حسی ها اثرش رفته بود .
مایعات خوردم چای و نسکافه و یک ذره اب .
بعد نیاز بود برم سرویس .
پاشدنم از روی تخت مشکل بود برای اولین بار و مخصوصا سه و چهار قدم اول .
بعد دیگه ترس و دردم کمتر شد ‌
رفتم سرویس لباس هامو مرتب کردم و پد گذاشتم .
برگشتم یکم راه رفتم دو باره و بعد باز دراز کشیدم و جوجه ها رو دادن بهم شیر بدم .
رفت و گذشت. چند نوبتی تزریق داشتم که تزریق انتی بیوتیک درد داشت .شد فردا برای ترخیص اماده شدم و به سلامتی با دو تا وروجکم خدارو هزار مرتبه شکر مرخص شدیم .
مامان پسته پسر👶💙 مامان پسته پسر👶💙 ۲ ماهگی
خلاصه پسرمو گذاشتن روی سینم ونگم‌از اون‌لحظه که چه احساس ناب و قشنگی رو تجربه کردم و شر شر اشک می‌ریختم 🥹💕 و دکتر هم شروع کردبه بخیه زدن . کل پروسه ی عمل حدودا نیم ساعت بود که بیشترین زمانش رو درگیر بخیه بودن .
درمورد ماساژ رحمی : بعد از اتمام عمل خود دکتر تو بی حسی ماساژ رحمی انجام داد . پرستار هم وقتی میخواست ببرم ریکاوری یه بار انجام داد و تو خود ریکاوری هم یه بار انجام دادن که اونا رو اصلا نفهمیدم .بعد که اومدم تو بخش هم دوبار دیگه ماساژ رحمی انجام دادن که درد خیلی خیلی کم و ناچیزی درحد چند ثانیه داشت واقعا .
بعد از ۶ساعت اجازه دادن مایعات مصرف کنم و بعد از ۸ ساعت اومدن سوند رو درآوردن و گفتن راه برو کشیدن سوند هم درد نداشت .
اولین‌راه رفتن : وقتی بلند شدم خیلی راحت تونستم راه برم و درد خاصی نبود فقط احساس تنگی نفس شدیدی داشتم و یکم پاهام سنگین بود .اما دومین بار که بلند شدم راه برم واسم خیلی سخت شده بود چون پرستار برام شیاف گذاشته بود که دفع داشته باشم و روده هام بهم ریخته بود و دل پیچه داشتم .
خلاصه که فرداش ساعت ۱۱ دکترم اومد بخیه ها رو چک کرد و چون خودم و نی نی هر دو دفع داشتیم و حالمون مساعد بود مرخص شدیم.
در کل پروسه ی زایمان برای من خیلی راحت تر از تصورم بود خواستم بگم شما هم با تجربه های سخت و تلخ بقیه الکی به خودتون استرس ندین چون واقعا بدن به بدن متفاوت .من خودم آدم به شدت کم تحملی واسه درد کشیدن هستم اما خداروشکر عمل خوبی رو پشت سر گذاشتم .با توکل برخدا انشاالله همه‌ مامانا زایمان‌راحتی داشته باشن . چشم انتظار ها خیلی زود چراغ خونشون روشن بشه 🙏✨️
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی