پارت چهارم سزارین ....
حالم زیاد خوب نبود چون حسابی تشنه ام بود اما اجازه نداشتم اب بخورم .
چند باری امدند تز یق انجام دادند و .نهایت زسید به ساعت ۶ عصر من ۸/۳۰ صبح زایمان داشتم گفتند الان موقع اش که سوند و قطع کنیم و شروع کنی مایعات مصرف کردن و راه رفتن .
خلاصه سوند و کشیدن باز هم دردی نداشت .
و اما خیلی خوشحال بودم که قرار اب بخورم چون خیلی تشنه ام بود .
مامانم با نسکافه شروع کرد .
و این و هم اضافه کنم تا به اینجا ماساژ رحمی هم چند نوبت انجام شد که اون دو نوبتی که داخل بخش بود درد داشت .چون بی حسی ها اثرش رفته بود .
مایعات خوردم چای و نسکافه و یک ذره اب .
بعد نیاز بود برم سرویس .
پاشدنم از روی تخت مشکل بود برای اولین بار و مخصوصا سه و چهار قدم اول .
بعد دیگه ترس و دردم کمتر شد ‌
رفتم سرویس لباس هامو مرتب کردم و پد گذاشتم .
برگشتم یکم راه رفتم دو باره و بعد باز دراز کشیدم و جوجه ها رو دادن بهم شیر بدم .
رفت و گذشت. چند نوبتی تزریق داشتم که تزریق انتی بیوتیک درد داشت .شد فردا برای ترخیص اماده شدم و به سلامتی با دو تا وروجکم خدارو هزار مرتبه شکر مرخص شدیم .

۶ پاسخ

عزیزمممم بسلامتی مبارک باشه
چند هفته زایمان کردین؟

الهی صد هزار بار شکر عزیزم...‌خدا بهت قوت بده🥰🥰😍😍😍

ی سؤال عزیزم شما برا خودت لباس برده بودی ک تو بیمارستان بپوشی یا همون لباسای بیمارستانو پوشیدی

خدارو شکرعزیرم مبارک😍اسم زایمان ک میاد دردش آدمو میترسون ولی درحقیقت چیزترسناک و غیرقابل تحملی نیست

خداروشکرعزیزم ❤🫂

بسلامتی عزیزم ... اما با وجود ی سری دردا بنظرم کلی بخوای بگی راحت بود درسته؟ البته ماساژ رحمی و در نظر بگیریم 😂

سوال های مرتبط

مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۲ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان پناه کوچولو مامان پناه کوچولو ۸ ماهگی
مامانا تجربه سزارین من
این دفعه اول نبود سزارین میشدم ولی دفعه اول بود از کمر بی حس می شدم دکتر بیهوشی اصلا قبول نکرد که کامل بیهوشم کنه . خیلی ماهر بود و اصلا متوجه آمپول بی حسی نشدم اما خیلی استرس اتاق عمل گرفته بودم این باعث شد خواب کنن وسط عمل بیدار شدم و باز خواب رفتم که ریکاوری بیدار شدم دکترم گفت عمل خوب بود و خواب بودی بچه تو ندیدی. ریکاوری ارز بسیار زیادی داشتم متوجه نشدم چقدر طول کشید که پمپ درد گرفتم و به بخش منتقل شدم و همچنان لرز داشتم . قبلاً در مورد بی حسی از کمر مطالعه داشتم و چیزی زیر سرم نبود و تکون ندادم و حرف نزدم خیلی کم در حد چند کلمه تا بعد هشت و نه ساعت سوند کشیدن که راه برم تا اینجا سر درد نشدم اما باید راه می رفتم که چالش اولین راه رفتن هم پشت سر گذاشتم و مجدد که گفتن فقط مایعات بخور غذای سفت نخور که یبوست نگیری که چالش بعدی یبوست بود که با چیزای کافئین دار شروع کردم و دمنوش خوردم و راه رفتم و کمپوت گلابی و انجیر خوردم و هم برای سر درد و هم برای یبوست باید مایعات زیاد بخوری که چالش یبوست با خاکشیر و انجیر و مایعات و شربت پشت سر گذاشتم . و اما چالش اصلی هنوز شروع نشده بود که روز بعد مرخص شدم که حالم از نظر بخیه و شکم و عملم خوب بود . همچنان باید راه می رفتم تا آمبولی نشم و دکترم کلی آمپول و قرص هم داد و مسکن که شروع کردم و همچنان حواسم به یبوست بود غذاهای سبک گفتن بخور مثل آب گوشت بدون حبوبات سوپ بدون حبوبات و رشته و آب ماهیچه و راه رفتن که دست و پام ورم کردن و باید راه می رفتم تا زودتر خوب بشم. روز مرخص شدن هم از نظر سر درد موردی نبود اما کم کم چالش اصلی سر درد شروع شد که وقتی می خوابیدم سرم پایین بود و همچنان کافئین و مسکن کافئین دار مصرف می کردم
مامان 🩷دلارا🩷 مامان 🩷دلارا🩷 ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت چهار

خلاصه به محض اینکه جوجه رو گذاشت رو سینه ام شروع کرد به مک زدن و خوردن من دیگه دردام یادم رفته بود داشتم عشق میکردم با دخترم
بعد اینکه حسابی شیر خورد گذاشتنش رو تخت زیر وارمر اومدن چندبار فشارمو گرفتن که چون دردم زیاد بود همش بالا بود واسه همین نمیبردنم بخش با اینکه اصلا سابقه ی فشار نداشتم تا حالا
خلاصه آخرین باری که فشارمو گرفت اومده بود رو ۱۳ دیگه از دکتر پرسیدن گفت ببرین بخش ولی مدام فشار هردوتا دستشو چک کنین
دخترم ساعت ۱۲ ظهر به دنیا اومد ساعت دو نیم از ریکاوری بردمون بخش
از اینجا که به هوش اومدم خیلی درد داشتم حالت تهوع هم داشتم که گفتن بخاطر مسکنیه که تو سرمت زدیم از اون بدتر وقتی بود که فهمیدم دکترم گفته تا ۸ صبح فردا نباید چیزی بخورم حتی آب و راه هم نباید برم تا اون موقع
نمیدونم چون بی حسی نبود بیهوشی کامل بود اینجوری بود یا نه چون تخت بغلیم که اونم سزارین با بی حسی بود ۹ شب گفتن میتونه مایعات بخوره ۱ شب هم میتونه راه بره این قسمتش خیلی سخت بود واسم چون به شدت هم تشنه بودم
دیگه یه خدمه اومد بتادین های روی شکمم پاک کرد لباسمو عوض کرد واسم شیاف گذاشت و کمربند بست که این قسمت به پهلو شدن برای بستن کمربند خیلی درد داشت
مامان پینار مامان پینار ۶ ماهگی
❗️تجربه سزارین❗️
الان ۱۴ ساعته سزارین شدم. از اول شروع کنم که دکترم برای ۷ اسفند وقت عمل داد سزارین اختیاری/
ولی یک اسفند ساعت ۶ صبح تو خواب بودم که متوجه شدم دیدم لای پاهام داغ شد بیدار شدم اب دیدم فهمیدم کیسه ی ابه هر چی راه میرفتم بیشتر میشد پاشدیم رفتیم بیمارستان دردام انقباضات منظم شروع شدن . میخواستن معاینه کنن که نذاشتم چون سزارین میخواستم هعی اصرار میکردن میترسوندن تا بذارم معاینه کنم اما نذاشتم بلاخره انقباضاتم خیلی پیش رفت از درد جیغ میکشیدم و اینم بگم با هر سری انقباض یه تشت اب از من میرفت . آخرش ساعت ۹ صبح دکترم اومد رفتیم اتاق عمل‌… استرس داشتم اما توکل کردم… بی حسی نخاع رو زدن درد نداشتم اما موقع تزریق به پام انگار برق وصل شد یهو ولی دردی نداشت.. کامل بیحس شدم و بعد بیست دیقه دخترم با وزن ۲،۵۰۰ گرم دنیا اومد

شیرین ترین لحظه بود .. گذاشتن روی سینم و بخیه زدن
تو اتاق ریکاوری هم پیشم بود دخترم مشکلی نداشت تا دستگاه بره شکر خدا.
تو بی حسی دو بار ماساژ رحمی دادن بعد که دادن بخش سه بار هم ماساژ رحمی اونجا انجام دادن
پمپ درد داشتم و شیاف میذاشتن
دردام قابل تحمل بود واقعا
بعد چند ساعت راه رفتنی یکم درد داشتم اما پرستار با حوصله کمکم کرد و آسون گذشت
تا به حالا هم چندین بار راه رفتم عادت کرد بدنم

خلاصه بگممم
بیمارستان خصوصی خیلی عالیه
پمپ درد بگیرین و طبیعی زایمان نکنین
سزارین خیلییی بهتره و قابل تحمل

دختر من هم ۳۷ و ۲ روز به دنیا اومد ❤️😍
مامان پسته پسر👶💙 مامان پسته پسر👶💙 ۲ ماهگی
خلاصه پسرمو گذاشتن روی سینم ونگم‌از اون‌لحظه که چه احساس ناب و قشنگی رو تجربه کردم و شر شر اشک می‌ریختم 🥹💕 و دکتر هم شروع کردبه بخیه زدن . کل پروسه ی عمل حدودا نیم ساعت بود که بیشترین زمانش رو درگیر بخیه بودن .
درمورد ماساژ رحمی : بعد از اتمام عمل خود دکتر تو بی حسی ماساژ رحمی انجام داد . پرستار هم وقتی میخواست ببرم ریکاوری یه بار انجام داد و تو خود ریکاوری هم یه بار انجام دادن که اونا رو اصلا نفهمیدم .بعد که اومدم تو بخش هم دوبار دیگه ماساژ رحمی انجام دادن که درد خیلی خیلی کم و ناچیزی درحد چند ثانیه داشت واقعا .
بعد از ۶ساعت اجازه دادن مایعات مصرف کنم و بعد از ۸ ساعت اومدن سوند رو درآوردن و گفتن راه برو کشیدن سوند هم درد نداشت .
اولین‌راه رفتن : وقتی بلند شدم خیلی راحت تونستم راه برم و درد خاصی نبود فقط احساس تنگی نفس شدیدی داشتم و یکم پاهام سنگین بود .اما دومین بار که بلند شدم راه برم واسم خیلی سخت شده بود چون پرستار برام شیاف گذاشته بود که دفع داشته باشم و روده هام بهم ریخته بود و دل پیچه داشتم .
خلاصه که فرداش ساعت ۱۱ دکترم اومد بخیه ها رو چک کرد و چون خودم و نی نی هر دو دفع داشتیم و حالمون مساعد بود مرخص شدیم.
در کل پروسه ی زایمان برای من خیلی راحت تر از تصورم بود خواستم بگم شما هم با تجربه های سخت و تلخ بقیه الکی به خودتون استرس ندین چون واقعا بدن به بدن متفاوت .من خودم آدم به شدت کم تحملی واسه درد کشیدن هستم اما خداروشکر عمل خوبی رو پشت سر گذاشتم .با توکل برخدا انشاالله همه‌ مامانا زایمان‌راحتی داشته باشن . چشم انتظار ها خیلی زود چراغ خونشون روشن بشه 🙏✨️
مامان رایلین 🩷 مامان رایلین 🩷 ۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت ششم
همه چی خوب بود جز اینکه من شب بود ساعت۹شب و از شب قبل ساعت۱۱:۳۰ ناشتا تازه اجازه دادن مایعات بخورم و تشنگی فقط میخواستم یه تانک آب بخورم بهم گفتن ۵تا لیوان مایعات بخورم بعد باید راه برم😵‍💫 مایعات خوردم حالا میخواستم بلند بشم اصلا نمیشد درد خیلی زیاد بود و آمدن سوند رو هم کشیدن دیگه هم باید راه می‌رفتم هم دستشویی 🥺 یعنی اگه به شدت دارز کش می‌بودم درد نداشت ولی جا به جا شدن خیلی سخت بود دکتر گفت بود حتما شکم بند ببندم و جوراب واریس بعد راه برم من راستش شکم بند نیستم فک میکردم فشار دادن زخم درد بیشتر می‌کنه ولی جوراب واریس پوشیدم از لحظه که خواستم بلند بشم تا راه برم واقعا درد ناک بود و من فقط اشک ریختم حس درد و پارک بدی داشتم بعدش هم رفتم دستشویی لحظه ای که ادرارم میکرد حس میکردم یکی دستش فشار میده روی زخمم و واقعا دردش ده برابر شد بعد با کمک شوهرم و مامانم آمد روی تخت دراز کشیدم😵‍💫 (من چون اتاق خصوصی داشتم هم مامانم بود هم شوهرم هم هر کی میخواست بیاد دیدنم می‌تونست بیاد بالا البته تا ساعت۱۱شب )دوباره که دارز کش شدم درد هام خیلی کم شد یعنی اصلا بعد نیم ساعت درد هام رفت و کاملا قابل تحمل شد ولی چون غذا اجازه نمیدن بخوری و فقط بهت سرم وصل هست همش دستشوییت میگیره که رفتن دستشویی واقعا سخت بود آها یادم رفت بگم از وقتی آمدم بخش چهار دفعه شکمم ماساژ دادن که اونم دردش خیلی زیاده😭 من تو دایمی میخواستم راه برم رو تخت زیاد نشستم و اثرات بیحسی ریخت به دستم و شبش آمدن به همه آمپول زدن وای من چون ترس آمپول عضلانی داشتم نزدم بقیه همه بعد تزریق اون آمپول تا صبح راحت خوابیدن وای من چون نزدم تا صبح از درد دستم خوابم نبرد
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۶ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۱۳ ماهگی
بعد سه روز اومدم تعریف کنم
من چند روزی بود درد داشتم و یک سانت باز بودم دوشنبه من ۳۴هفتع و ۶روز بودم یهو حس کردم کیسه نشتی داره رفتم معاینه کردن گفتن ۳سانت هستی کیسه نشتی داره زایمان میکنی سر بیمه اذیت شدم اومدم علوی شب نه بستری شدم درد نداشتم انقباض نامنظم تا سه صبح بعد یکم دردا مرتب شد ساعت شیش اومدن کیسه رو پاره کنن پاره کردن درد اصلی شروع شد درد کشیدم یک ساعت واییی خیلی سخت بود زور نداشتم بچه نمیومد به زور اومد بخیه زدن داستان من از اینجا تازه شروع شده رگ از داخل پارع شده بوده و بخیه نزده بود رگ خونریزی کرد طی نیم ساعت اندازه یه هندونه لابیا ام باد کرد دردی که اون داشت زایمان اصلا نداشت مردمممم یعنی واقعا بخیه ها که مینداخت من حسشون میکردم بردن اورژانسی اتاق عمل با بیحسی اسپاینال کورتاژ کردن بخیه هارو کشیدن از اول زدن برام خیلی سخت بود دو روز کامل دراز بودم سوند و پنس داخلم بود نمی‌تونستم تکون بخورم یعنی واقعا دهنم سرویس شد هم طبیعی هم سزارین شدم خیلی اذیت شدمممم خیلییی
مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان فندق مامان فندق ۹ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن