بعضی آدم‌ها
خیلی قبل‌تر از اینکه بچه‌شون رو بغل کنن، مادر می‌شن…
مادر می‌شن وقتی سال‌ها دلتنگی رو قورت می‌دن،
وقتی شب‌ها بی‌صدا گریه می‌کنن که کسی امیدشون رو نشنوه،
وقتی بارها زمین می‌خورن و باز هم بلند می‌شن،
نه از سرِ قدرت،
از سرِ عشق…
تو رو اون‌قدر خواستم
که جونم رو وسط گذاشتم،
بدنم خسته شد،
روحم بارها شکست،
ولی من و همسرم، دست هم رو ول نکردیم.
با دلِ لرزون،
با اشک‌های یواشکی،
ولی ادامه دادیم… 🤍
برای اومدنت،
صبری کردم که از آدم معمولی بعیده،
تحملی که فقط مادرها بلدش هستن،
و عشقی که هنوزم اندازه‌ای براش پیدا نکردم.

اینو بدون من از خیلی وقت پیش،
با هر درد،
با هر اشک،
با هر امیدِ دوباره،
مادرِ تو شدم…
و حالا
با تمام خستگی‌ها،
با تمام زخم‌هایی که دیده نمی‌شن،
می‌تونم آروم بگم:
بدون که با تمام وجود خواسته شدی. 🌱✨


بارداری بارداری ناباوری زایمان سیسمونی پوشک شیرخشک بارداری

تصویر
۵ پاسخ

عزیزم🥹🥹
چقدر درک کردممم، وقتی پر از خواستنی


به سلامتی بغل بگیریش عزیزم❣️

عزیزدلم🙂روزای سختی رو گذروندی افتخار کن ب خودتو صبر و توانی ک داشتی..چقدر قشنگه ک اینجوری منتظر بچت باشی..
متاسفانه یا خوشبختانه ما این حس رو تجربه نکردیم تا بدونیم منتظر بودن برای ی کوچولو میتونه چقدر شیرین یا چقدر دردناک باشه..تو روزهایی ک تحت هیچ شرایطی بچه نمیخاستیم خدا مارو لایق این جایگاه دونست..
اون بچه قطعا خوشبخته ک شمارو داره..
امیدوارم صحیح و سلامت بغلش بگیری و باقی روزهای زندگیتون اونقدر شیرین باشه ک تلخی های قبلش از یادتون بره...💕🤲

خیلی زیبا بود انشاالله سالم و سلامت تو دلیتون رو بغل بگیرین

ان شاءالله به حق فاطمه زهرا و حضرت علی به سلامتی بغل بگیریش برا منم دعا کن

چقدر قشنگ انشالله بسلامتی بغل بگیریش

سوال های مرتبط

مامان الماس 💎 مامان الماس 💎 هفته سی‌وسوم بارداری
بعضی آرزوها
اون‌قدر عمیقن
که برای رسیدن بهشون،
باید از جاهایی رد بشی
که تحملش از درک خیلی‌ها خارجه…
من برای رسیدن به تو🤰
بارها خودم رو جمع کردم
وقتی دلم شکسته بود
وقتی حرف‌ها آزارم می‌داد
وقتی طعنه‌ها بی‌هوا می‌نشست روی زخم‌هام
و کسی نمی‌دید
که چطور بی صدا از درون میشکنم...
شب‌هایی بود
که اشک‌هام تنها شاهد خستگی‌هام بودن
شب‌هایی که فقط خدا می‌دونست
چقدر دوستت دارم
حتی قبل از اینکه بدونم قراره بیای یا نه…
و توی همه‌ی این مسیر
همسرم کنارم بود
نه فقط به عنوان همراه
بلکه به عنوان پناه
با سکوت‌هاش
با مقاومتش
با ایستادنش وقتی من دیگه نفس نداشتم
اون، خیلی قبل‌تر از اومدنت
پدر شد…
من باور دارم
آدم‌هایی که این راه رو می‌رن
از خیلی وقت پیش مادر می‌شن
با صبرشون
با جون گذاشتنشون
با تحملی که دیده نمی‌شه
ولی زندگی ازش ساخته می‌شه…
تو هنوز نیومدی
اما بدون
که با تمام وجود خواسته شدی
با تمام زخم‌ها
با تمام اشک‌ها
با تمام امیدهایی که هر بار دوباره زنده شدن…
و اگه امروز
جرأت دارم لبخند بزنم
برای اینه که فهمیدم
هیچ عشقی،
هیچ صبری،
هیچ دلِ خسته‌ای
بی‌جواب نمی‌مونه…


بارداری بارداری بارداری ناباروری شیرخشک فرزندپروری دورهمی ای وی اف ای یو ای میکرو بی بی چک
مامان هدیه مادر زمین مامان هدیه مادر زمین هفته بیست‌وسوم بارداری
«برای عزیز هایی که قصد بارداری دارند »🌺🤱

خانم ها من خیلی اینجا دیدم افرادی رو که هر وقت پریود میشن خیلی ناراحت میشن. غصه میخورن و البته این کاملا امری طبیعی هست بین ما مادرایی که چشم انتظار بچه هستیم و خون پریودی یعنی یک ماه دیگه رو از دست دادیم ....
ولی خیلی هامون هستیم که اصلا معنایی واقعی رحم و خون پریودی رو نمی‌دونیم.. رحم ما دروازه انرژی ما هست خونی که از اون رحم جاری میشه خاطرات و حافظه داره خاطرات اشتباهاتی که کردیم ناراحتی های که داشتیم از بدنمون.حس بدی که داشتیم و با حتی حس خوب رو در خودش جا داده ... نه تنها حافظه بدن ما رو بدن مادر . مادر بزرگ و ....تا مادر زمین همون خون پریودی هر ماه ما در خودش جا داده اگر هر سری بهش اجازه رها شدن ندیم اجازه حرف زدن ندیم میشه کیست میشه آندومتریوز. میشه فیبروم میشه ناباروری بی دلیل .. خون پریودی در زمان های قدیم بسیار مقدس بوده از دوره پدر سالاری و ابرانی ها به این ور نجس اعلام شد . همه ما از خون پریودی خودمون بدمون میاد احساس نجاست میکنیم ..در صورتی که این خون شفا بخشه در دوره قدیم زنی که پریود می‌شده به طبیعت میرفته تا خون خودشو با زمین یکی کنه و از اون خون هدیه بگیره ...
لطفا هر وقت پریود شدین ناراحت نباشین این خون نشانه نوید حاملگیه شما هست. به طبیعت برین اجازه بدین باهاتون حرف بزنه .‌ گلگی کنه .. خاطرات بدتون و بدشو به یاد بیاره سبک بشه و از مادر زمین هدیه خودتون رو بگیرین ...
مامان من! مامان من! هفته بیست‌ودوم بارداری
#موقت
لطفاً این بار نگید: «خداروشکر کن بچه‌دار شدی، خیلی‌ها آرزوش رو دارند.»
من قبل از بارداری آرزوی مادر شدن نداشتم و بارداری برام بیشتر از اینکه شبیه رؤیا باشه، شبیه یک تغییر بزرگ و سخت و طاقت فرسا بوده.
این ماه‌ها با تغییرات بدنم، بی‌خوابی، محدود شدن تفریحاتم، حتی سرهرپنج دقیقه توی دستشویی بودن،و نگرانی‌های مالی و مسئولیت‌های جدید روبه‌رو شدم. بعضی روزا انقدر خسته میشم که از خودم میپرسم آیا واقعاً این چیزی بود که از زندگی می‌خواستم؟که به این نقطه برسم؟
دوست روانشناس من یه بار جمله‌ای گفت که برام آرامش‌بخش بود: «همه مادرها از همون لحظه اول عاشق بارداری یا حتی عاشق نقش مادری نمیشند، حتی ممکنه گاهی از بچه اشون متنفر باشند، و این احساسات طبیعی میتونه وجود داشته باشه برخلاف باور مسموم جامعه که به آدم احساس گناه میدن.»
فکر میکنم یکی از آسیب‌زننده‌ترین باورها اینه که به زنان القا بشه باید در تمام لحظات بارداری خوشحال، راضی و سرشار از عشق باشند.
گاهی آدم خسته اس. گاهی می‌ترسه، گاهی پشیمونه، گاهی برای زندگی قبلیش دلتنگ میشه.
و فکر میکنم باید آدم بتونه درباره این احساسات هم حرف بزنه، بدون ترس از قضاوت شدن.