#موقت
لطفاً این بار نگید: «خداروشکر کن بچه‌دار شدی، خیلی‌ها آرزوش رو دارند.»
من قبل از بارداری آرزوی مادر شدن نداشتم و بارداری برام بیشتر از اینکه شبیه رؤیا باشه، شبیه یک تغییر بزرگ و سخت و طاقت فرسا بوده.
این ماه‌ها با تغییرات بدنم، بی‌خوابی، محدود شدن تفریحاتم، حتی سرهرپنج دقیقه توی دستشویی بودن،و نگرانی‌های مالی و مسئولیت‌های جدید روبه‌رو شدم. بعضی روزا انقدر خسته میشم که از خودم میپرسم آیا واقعاً این چیزی بود که از زندگی می‌خواستم؟که به این نقطه برسم؟
دوست روانشناس من یه بار جمله‌ای گفت که برام آرامش‌بخش بود: «همه مادرها از همون لحظه اول عاشق بارداری یا حتی عاشق نقش مادری نمیشند، حتی ممکنه گاهی از بچه اشون متنفر باشند، و این احساسات طبیعی میتونه وجود داشته باشه برخلاف باور مسموم جامعه که به آدم احساس گناه میدن.»
فکر میکنم یکی از آسیب‌زننده‌ترین باورها اینه که به زنان القا بشه باید در تمام لحظات بارداری خوشحال، راضی و سرشار از عشق باشند.
گاهی آدم خسته اس. گاهی می‌ترسه، گاهی پشیمونه، گاهی برای زندگی قبلیش دلتنگ میشه.
و فکر میکنم باید آدم بتونه درباره این احساسات هم حرف بزنه، بدون ترس از قضاوت شدن.

تصویر
۱۲ پاسخ

اره واقعا طبیعیه که حسای بد داشته باشه

ولی واقعا بچه دارشدن خداروشکر کردن داره و نعمته

به چه نکته ی مهمی اشاره کردید،ممنون واقعا.من این روزا خیلی درگیر این موضوعم، با توجه به اینکه بعد از ده سال انتظار مادر شدم و همینطور از وقتی دختربچه بودم آرزوی داشتن بچه و شیر دادن بهش داشتم،الان اما،خیلی کلافه و خسته و داغونم.اصلا فکر نمیکردم قراره اینجوری بشه،از خودم از خونه زندگی بچه شوهرم،از همه چی متنفرم
ولی مگه میشه به زبون آورد؟!سیل عظیم حرف و حدیث روانه میشه که اینهمه سال حسرتشو میخوردی،چی شد پس
خب آدمم دیگه،بعضی روزا واقعا خسته میشم،مثل امروز،حدود ۲۴ ساعته نخوابیدم و یک وعده غذا خوردم فقط.تازه فردا وقت واکسن پسرمه.مگه یه انسان ،اونم یه زنی که تازه زایمان کرده،چقدر ظرفیت داره؟!
کاش یاد بگیریم ما انسانها ،متشکل از احساسات گوناگونیم،نه فقط احساسات مثبت.تنفر و کینه و حسادت هم جزیی از ماست،ولی همیشه باید مخفیش کنیم...

عزیزدلم تمام حس هایی که تجربه میکنی کاملا طبیعیه همونطور که قرار نیست فیزیک همه ادما تو این دوران شبیه به هم باشه قطعا روح و روانمونم از این قانون پیروی میکنه و هرکس یه مدله تنها چیزی که میدونم خودتو بابت این حس ها سرزنش نکن و به هیچ عنوان بابت حس هایی که تجربه میکنی خودتو اذیت نکن تو داری یه مسیر سخت رو طی میکنی و تهش قطعا به شکوفایی میرسی تو یه مادر اگاهی که من بهت اطمینان میدم بعد از بغل گرفتن کوچولوت تمام این حس های بدت از بین میره فقط یه کم بیشتر نیاز به زمان داری
تلاش کن از الان باهاش ارتباط بگیری باهاش حرف بزنی واسش خرید کنی و هر انچیزی ک تو رو به سمت حس مادری میکشونه لمس کنی

خب این واقعا یه چیز طبیعیه هرکسی یه شخصیتی یه استایلی یه تفکری داره قرار نیست همه عاشق مادر شدن و خانوم خانه دار شدن باشن خیلی ها دوست دارن وقتی ازدواج میکنن بیرون کار بکنن یا خیلی برنامه های دیگه قرار نیست همه یه شکل و یه رنگ باشن من از بچگی آرزوی مادر شدن داشتم عاشق این بودم یه شکم گلمبه داشته باشم هی ناز کنم هی نازم و بکشن ولی خب از وقتی تصمیم گرفتم اقدام بکنم و مادر بشم هیچ تصوری از مادر شدن ندارم اصلا درک نمیکنم خیلی خوشحالم واقعا اینو از ته قلبم میدونم ولی انقد مشکلات هست که هنوز باورم نشده که تو شکمم یه موجود کوچولو داره زندگی می‌کنه خب من ناراحتم که کجا و چجوری قراره زایمان بکنم چه زمانی قراره سیسمونی بخرم اینکه خونم یه خوابست یه سال دیگه که برم خونه خودم چجوری پس انداز بکنم که بتونم خونه جدیدم و بازسازی بکنم. یا اینکه چجوری قراره بچم و تربیت بکنم یا براش پس انداز بکنم برای ایندش خب یه مادر تو این شرایط خب معلومه قرار نیست لذت ببره از مادر بودنش فکر میکنم برای همینه که سر بچه اول انقد سختی میکشن و سر دومی مادر شدن شیرین تره چون مشکلات کمتر میشه

منم گاهی خستگیای تو بارداریو دارم گاهی ب این فک میکنم ک چطور با این تورم و وضع مملکت میشع دوتا بچه بزرگ کرد ولی وقتی بدنیا امدن دخترم فک میکنم و بزرگ شدنش و بازی کردن بچه هام باهمدیه یهو ذوق میکنم یادم میره نگرانیا خوب این تورم این مشکلات همیشه هس دلیلی ندارع ادم خودشو از مادر بودن محروم کنه شماهم بعذ بارداری خوب میشی دچار افسردگی بارداری شدی

دقیقا من هم اینجوری بودم ولی تو مسیر بارداری اونقدر مشکلات برام پیش اومد از نازایی بگیر تا تهمت شنیدنا و قضاوت شدنا، دلم میخواست یکی داشتم حداقل فشارا روم کمتر میشد، چپ و راست، بالا و پایین زندگیم شده بود حرف از بچه🥺 نزدیک ۲۰۰ تومن خرج کردیم برا درمان، نگو باردار بودم و خبر نداشتم... الان خدا رو شکر میکنم و فقط دوست دارم سالم باشه، تا بازم تو همون چرخهء نگرانی و حسرت و فشار و قضاوت نیفتم😭

دقیقا منم همین حال تو رو دارم.

کاملا درست گفتی👌🏻

در نهایت تمام خستگی ها و سختی ها وقتی میگن خدارو شکر که باردار شدی یعنی خدا بزرگترین نعمتشو بدون هیچ چشم انتظاری بهت داده بزرگترین تغییر هر آدمی پدر و مادرشدن چون یه دنیای متفاوته و خسته بودن و هزار احساسات متفاوت طبیعیه خصوصا به خاطر هورمونا توی بارداری

منی که الان چن ماهه بزرگترین آرزوم شده بچه دار شدن واقعا تو حکمت خدا موندم چجوری بعضیا ناخواسته میشن یسریا مثل من واسه این اتفاق بال بال میزنن

الهی🥺🥺🥺 وقتی اولین بار سینتو میزاری دهنش چنان عشقی بهش پیدا کنی که انگار وجود خودتو بغل گرفتی🌱❤

شاغلی؟؟

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا و ائمه مامان هدیه خدا و ائمه هفته بیست‌وهفتم بارداری
مامان نور 🤍 مامان نور 🤍 هفته بیست‌وچهارم بارداری
از دیروز دنیای ما یه رنگ صورتیِ قشنگ‌تر به خودش گرفته…🩷🩷🩷

دیروز یکی از قشنگ‌ترین روزهای زندگی‌مون بود. بالاخره برای سونوگرافی آنومالی رفتم و

خداروشکر همه چیز عالی و طبیعی بود و کوچولومون کاملاً سالم و سرحال بود.

با اینکه از قبل آزمایش سل‌فری داده بودم و می‌دونستیم که قراره صاحب یه دختر کوچولو

بشیم اما یه گوشه از دلم هنوز منتظر بود این خبر رو توی آنومالی هم بشنوه. وقتی دکتر

دوباره تأیید کرد که فرشته‌مون دختره، یه حس عجیب از آرامش خوشحالی

تمام وجودم رو گرفت

از همون لحظه مدام به روزهایی فکر می‌کنم که قراره صدای خنده‌هاش توی خونه بپیچه

موهاش رو ببافم

لباس‌های کوچولوی دخترونه براش انتخاب کنم و شاهد بزرگ شدنش باشم. 🎀

اما فکر کنم خوشحال‌ترین آدم این روزها همسرمه. همیشه ته دلش آرزوی داشتن یه

دختر رو داشت و حالا از اینکه قراره پدر یه دختر کوچولو بشه ذوقش وصف‌نشدنیه

هر بار که درباره دخترمون حرف می‌زنیم برق شادی رو توی چشماش می‌بینم و این برای من

قشنگ‌ترین حس دنیاست. 🥹💕

خدایا شکرت برای سلامتی فرشته کوچولومون برای این آرامش شیرین و برای همه

لحظه‌های نابی که این روزها بهمون هدیه می‌کنیامیدوارم دل همه مامان‌های منتظر هم

با خبرهای خوب شاد بشه و همگی بارداری سالم آروم و پر از خاطرات قشنگ رو تجربه کنن 🩷🌸
مامان نورا 🌸🎀 مامان نورا 🌸🎀 ۷ ماهگی
چهار ماهگی بارداری🥲🌱
این چهار ماه خیلی عجیب گذشته. از روزی که فهمیدم تو به دنیا میای، همه‌چیز تغییر کرد. هر روز یه حس تازه داشتم، انگار هر لحظه یه اتفاق جدید برام می‌افتاد. وقتی به این چهار ماه فکر می‌کنم، فقط یاد میارم که چقدر منتظر بودم تا تو بیای و حالا هر روز بیشتر از قبل با وجودت پر از آرامش و عشق شدم.
توی دل من همیشه یه حس عجیب دارم. حس می‌کنم داری کم‌کم آماده می‌شی برای اینکه در آغوشم باشی، برای اینکه چشمای من رو ببینی و اولین لبخندت رو به من هدیه بدی. بعضی وقت‌ها که تکون‌های کوچکت رو احساس می‌کنم، قلبم پر از شوق می‌شه.🥹♥️🧿

می‌دونی؟ این چهار ماه برای من یعنی یک دنیای جدید، یعنی یک تغییر بزرگ که تو اون رو به من هدیه دادی. خیلی مشتاقم ببینمت، بغل کنم و با تمام وجودم ازت مراقبت کنم. تو یه دنیای جدیدی رو برای من به ارمغان آوردی که هیچ‌چیز توی دنیا شبیهش نیست.💗✨
خدایا این چندماه هم ب سلامتی بگذره 🥹💚
خیلی دوستت دارم، کوچولوی من. و هر روز بیشتر از قبل منتظرم تا با هم باشیم. 🤱🏻💚👼🏻
منو بابایی خیلی دوست داریم
خدایا شکرت بابت این هدیه 🧿♥️🥹
۱۴۰۴/۴/۷ :)