۸ پاسخ

منم مث شمام مادر شوهر ی اتاق بالا داشت داد ما مام ی پذیرایی دو تا قالی بخوره درست کردیم و ی اشپزخونه جفت پذیرایی شد جز خونمون که الان خونمون ی خوابس ولی حموم دستشویی با ی حیاط نقلی دارم خونمم پله آهنی میخوره ولی دری که از سمت پله های مادر شوهرمه برام بست خودم مستقلم فقط پارکینگ که همسر موتورشو میزاره مشترکه و در حیاط وگرنه خودم مستقلم تازه بازم به همسر گفتم در جدا بزار که محیط خونم بسته باشه

قطعا این حقته انشالله قبول کنه

فقط جوابشوبهمون بگو

عزیزم ما از بچگی با خانواده پدرم خونه یکی بودیم ، میفهمم چقد سخته ولی نمیشه یهو بگی کم کم و با حوصله بگو و مقدمه چینی کن ایشالا همونی ک میخوای میشه

تو خونه مادر شوهرتی اتاق دادن بهت؟؟؟؟
فکر میکنم اینجور مردا پیش خانوادشون سخته جداشدنشون
سخت قبول میکنن
من خاهرم حتا خورد خوراکیش یکیه با خانواده شوهر هر چی کرد حتا شوهرش قبول نکرد خونه خودشون غذا بخورن
جدا نشد
بازم نمیدونم شوهر ت چه واکنشی نشون بیده

تو یه خونه هستین؟؟

امیدوارم هرچی دوست داری بشه
فقط اگه واکنش نشون داد که نمیشه یا نمیتونم و …
تو اروم باش
چیزی نگو
فرصت فکر کردن بده بهش و زمان

مطمین باش یه حرکتی میزنه برات

انشالله قبول ميكنه توام آروم بگو بهش دعوا راه نندازي

سوال های مرتبط

مامان شومبول طلا💙 مامان شومبول طلا💙 هفته بیست‌وششم بارداری
طبق تایپیک قبل واسه کسایی که نمیدونن توضیح بدم من پذیرایی سه قالینه و یه آشپز و یه اتاق دارم حموم هم دارم ولی راهرو با مادرم شوهرم اینا یکیه باز توی راهرو پله هست که میره بالا و یک اتاق هست اونجا ایشون اتاق بالا و پشت بوم خونه منو برای خودش داره این راهرو رو هم رفته یه فرش کهنه رو تیکه کرده انداخته توی راهرو واسه خودش حموم و دستویی درست کرده شوهرش جوراباش رو میندازه روی پله ها کاپشن رو هم همینطور هرچی که اضافی دارن هم میندازن اینجا من یک و نیم سال هست که عروسی کردم و توی این وضعم بعد این همه مدت امشب به شوهرم گفتم من دلم میخواد راهرومون جدا بشه بهم گفت دلیلت چیه گفتم نمیتونم اذیتم خوره فکری دارم همش درگیرم خیلی آروم اونم توی صورت نگاه کرد گفت دلیل اصلیت رو بهم بگو گفتم نمیتونم واقعا اذیتم شدید فکری شد وقتی خیلی روش فشار باشه چشماش قرمز میشه بعد دیگه حرفی نزد منم نزدم باز ازش پرسیدم داری بهش فکر میکنی؟
بهم گفت آره بهش فکر میکنم الانم رفت دوش بگیره حرف نمیزنه آروم شده خداکنه یه کاری بکنه خسته شدم واقعا



فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری فرزندپروری بارداری