خانما هر چی میگذره من ترسم بیشتر میشه چون پسری هم یهو اومد بدون برنامه ریزی الان همش میگم یعنی تا سه چهار ماه دیگه فقط وقت دارم برای خودم باشم بعد اون همش باید به یکی رسیدگی کنم تایم خواب و خوراک و همه چی م بهم میریزه باید دیگه فقط در حال یاد دادن و تربیت و بزرگ کردنش باشم چمیدونم راه رفتن یاد بدم پوشک گرفتن حرف زدن ووووو کلی چیز دیگه من خودم هنوز کامل نیستم چطور می‌خوام به یکی دیگه راه و رسم زندگی یاد بدم اصلا از پسش برمیام یا نه چند سال دیگه همش صبح پاشو ببر مدرسه بیار مشق بنویس وای من که اصلا مخم نمیکشه خیلی میترسم نمی‌دونم طبیعیه هست یا نه ولی خیلی ذهنم درگیره من از نظر ذهنی هنوز آمادگی شو ندارم من صبح تا شب میرفتم سرکار کارگاه مون الان دیگه نمیتونم بعد بچه برم چون کسی نیست نگه ش داره دست تنهام کارگاه هم نمیشه بچه رو برد که محیط مناسب نیست از یه طرف سرکار نرم کارمون لنگ می‌مونه نصف کارا دست منه نمی‌دونم دیگه چیکار باید بکنم




#بارداری
#فرزند پروری

۸ پاسخ

مامان جونيا سال نو مبارك
مامان جونيايي كه دنبال سيسمونى و اكسسورى اتاق كودى هستن
ميتونن در پيام رسان هاى داخلى پيام بزارن تا نمونه كارهامو براشون بفرستم باهر طرح و تركيب رنكَى قابل سفارشه ودر كمترين زمان ممكن ارسال ميشه۰۹۰۱۲۴۲۵۳۹۷

تصویر

من اونقد میترسیدم و به این چیزا فکر میکردم که تا ۳۲ سالگی نخواستم مامان بشم الان با اینکه خودمو ذهنی آماده کردم و با برنامه ریزی باردار شدم بازم استرسشو دارم فک میکنم طبیعی باشه مخصوصا برای خانومایی که خیلی دغدغه مندن

خیلی طبیعیه
منم شاغلم
باشگاه
تدریس
دوره برداشتن
و کلی کار دیگ که بالطبع بعداز بچه باهمون کیفیت انجام نمیشه
شما تنها نیستی خیلی از خانم ها اینجورین چه بسا بیشتر مخصوصا اگر مثل خود من روحیه ازادی طلب بالایی داشته باشن

وای چقد تو منی ...بااین تفاوت که من بچه اولمو با عشق دوران بارداری مو گذروندم و زایمان کردم بزرگش کردم الان ۵سالشه و من شروع کردم به کار کردن و کار خوب پیدا کردم ولی یهو دوباره باردار شدم ناشکری نمیکنم ولی من الان ترس خیلی چیزهارو دارم اصلا آمادگی شو نداشتم بعضی وقتا میگم میتونم از پس دوتا پسر بربیام اعصابم سر بچه اول خیلی ضعیف شده بودم اصلا چون سرکار نمیرفتم افسردگی شدید گرفتم جوری که دکتر قرص داد و من دلم نمیخاست دوباره اون روزای افسردگی برگرده چون من عاشق کار کردنم کلی درس خوندم که دستم تو جیب خودم باشه

عیبی نداره.یه سری ترس ها طبیعیه چون بالاخره زندگی ادم تغییر میکنه خیلی .منم سرکار بودم ولی دیگه نمیتونم برم.منم یسری ترس هایی دارم ک قراره باهاشون رو ب رو بشم اما میدونم ک از پس همه اینا برمیایم.چون ی تغییر و مسئولیت بزرگیه ؛ میترسیم . بهش فکر نکن .اینم ی بخشی از زندگیه ک مسئولیت سنگینه.بالاخره همش نمیشه تنهاخودت باشی و خوش بگذرونی ک.مطمئن باش وقتی مادر بشی از پس همه چیز برمیای چون خدا هم ی قدرت و نیرو و توان جدیدی بهت بده.در کنار همه اینا ب این فکر کن ک ی نفر تو رو از ته دل توی این دنیا دوستت داره و بهت وابسطه اس.و این عشق هیچ جا پیدا نمیشه

دگ بعد از بچه زندگی تغییر می‌کنه طبیعیه منم شاغل بودم و کلاس اینا کلی برمی‌داشتم و باشگاه....بعد از بچه هیچکدوم نتونستم انجام بدم چون نمیشه پیش کسی بذارمش خواب شبانه نداشتم چون اصلأ نمیخابید کولیک و رفلاکس......الآنم ک گاهی وقت نمیکنم ی چای بخورم چون خیلی شلووووغ همش باید مراقب باشم کار خطرناک نکنه
مادر شدن سخته اما لذت بخش هم هست

درود عزیزم شما تنها نیستین ک این حسو تجربه میکنید اولش وحشتناک سردرگمی و حتی خیلی روزا پشیمون و حس عذاب وجدان هم در کنارش بالا میزنه ولی بعد دو سال هویت واقعی جدیدت خودشو نشون میذه و تازع میفهمی چقد قدرتمند و‌توانمند بودی و ننسدونستی من برا دومی ک فهمیدم بدتر ترسیده بودم چون یبار تجربه کردم تمام این احساسو ولی انقدر شیرینه ک جونتو براش میدی و میگی ارزش داشت مطمئن باش لایق بودی و خداوند در تو دیده که میتونی

دقیقا منم دوس ندارم با اومدن بچه خودمو فراموش کنم از یه طرفم دوس‌ندارم کم بزارم تو تربیتش

سوال های مرتبط

مامان 🐣🎀🧸 مامان 🐣🎀🧸 هفته بیست‌وهشتم بارداری