۷ پاسخ

چقد منی

یه کوچولو اوضاع بهتر میشه با گذشت زمان
فقط چون دست تنهاییم کم میاریم
مردا ام خدایی مجبوریم درک کنیم چون واقعا فشار روشونه

قطعا داشتن یه شریک زندگی خوب
خیلی در روند زندگی مخصوصا مادری نقش داره
بهتر میشه شرایطتتون با کارای کوچیک
مثلا پیام صبح بخیر و یا پیام محبت آمیز
حتما موقع ورود یا خروج همسر باهاش همراه باشین…یه کم آرایش و مرتب بودن در منزل
ست پوشیدن با بچه و عکاسی کردن..خلاصه این کارای ساده یواش یواش تو روحیه تون تاثیر مثبت میذاره و باعث میشه شاد باشین و مرد هم همیشه یک زن شاد و شکرگذار رو دوست داره

دقیقا همه اینایی که نوشتی رو من دیشب تا صبح تو ذهنم برا خودم گفتم....شوهرم قبلا سرد بود الان خیلی سردتر شده...دریغ از یه بغل و بوس ...دستو دلباز تا دلت بخواد همه چی بهترینو میخره من دست رو هرچی بذارم نه نمیگه.بی احترامی نمیکنه. ارومه اما واقعا تو زمینه رابطه و س.کس زیر صفر....میخوام با عقلم زندگی کنم بگم زندگیم خوبه اما واقعا دلم عشق میخواد خسته شدم

فکر کنم بخاطر مسئولیت های بچه داری و اینکه مردا کمکمون نمیکنن انقدر احساس تنهایی میکنیم هممون

منم دقیقا زندگیم همینه قبل بچه انقدر رابطه خوب و عاشقانه داشتیم از وقتی ک باردارشدم انگار دیگه منی وجود ندارم تمام عشق علاقش رو برای دخترمه از عشقش به دخترم ناراحت نیستم ازاین نارحتم ک دیگه هیچ گونه توجه به من نداره فقط ازم ایراد میگیره از بارداریم تا الان رابطه جنسیم نداریم

عزیزم چند سال دیگ ب این روزها میخندی
سخته ولی میگذرع
اسون و اسونتر میشه
دلی کوچولو می‌ره اتاق خودش و شماهم دوباره مثل قبل میشید

سوال های مرتبط

مامان گندم 🩷 مامان گندم 🩷 ۱۳ ماهگی
مامانای عزیز الان ماها مادر شدیم شاید قبل اینک مادر بشیم خیلیا رو قضاوت کردیم نمی‌دونم لباس کثیف بچه شو یا شیر ندادن شو یا نمی‌دونم هزاران چیز دیگه ای ی مادر دیگ رو حالا ک مادرشدیم برای خودمون شاید خیلیاش پیش اومده تجربه کردیم درک کردیم بیایین برای کسایی ک در اینده مادر میشن بیشتر درک کنیم کمتر نظر بدیم چیه آخه این نظر دادن ک روان آدم و بهم میریزه من هنوزم سر اینک چرا ب بچم شیر ندادم باید جواب پس بدم مگه مادر خوب بودن فقط ب شیر دادن آخه ؟ یا چرا طبیعی زایمان نکردم خب دوس نداشتم ولی هیچوقت ب ی مادری ک طبیعی زایمان کرده حرفی نزدم نظرم برای خودم بوده ببینید من بدون اینک بترسم ک کی میخواد منو قضاوت کنه همیشه همه جا دوران بارداری گفتم من ب بچم شیرخشک میدم شاید دوماه کلا شیر خودمو بدم خوشم نمیاد از شیر دادن بماند هزاران حرف میزدن من بچم کلا سه چهار بار شیر مو‌خورد بعد برای زردی بستری شد کلا شیرخشک خورد شیرم کم بود زردیش زیاد بود شیرمم بعدش خشک شد اوایل بخاطر نظرات دیگران خیلی گریه میکردم اما الان میبینم خیلی حالم خوبه دخترم مستقل بعدشم کلا غذا بیشتر دوس داره تا شیر و اینک استراحت دارم ب همه کارام میرسم من آدمی نیستم از خودم بگذرم اگه ب خودم اهمیت ندم ب دخترمم نمیتونم برسم یکی هست اولویتش اینک شیر خودشو بده من دستای اون مادر عزیز و میبوسم ❤️بیایید یکمی باهم مهربون تر باشید