تجربه زایمان
پارت ۲🫂💎

یکشنبه چهل هفته و دو روز بودم شبش یکم کمر درد داشتم صبح رفتم بیمارستان بستریم کرد نوار قلب از بچه گرفت معاینه کرد گفت یه سانتی برام سرم وصل کرد نمیدونم سرم چی بود بعد چند ساعت اومد گفت هنوز یه سانتی برام سوند دهانه رحمی گذاشت همش احساس مدفوع داشتم میرفتم سرویس با اون سوند کار سختی بود یه بار خیلی ادرار داشتم رفتم تا روی توالت نشستم یهو یه چیزی ترکید مثل بادکنک شد جیغ کشیدم ماما اومد گفت چیشده گفتم یه چیزی ترکید گفت نترس سه سانت شدی دوباره نوار قلب چند ساعت گذشت درد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم پهلوهام تیر کشید رسیدم روی چهار سانت قرص گذاشت تو واژنم رسیدم به پنج سانت و چند ساعت رو همین موندم
بینش همش معاینه خیلی دردم میگرفت سعی میکردم جیغ نکشم انرژیم رو نگه دارم پهلو هام خیلی درد میکردن پسرم خودشو سفت میکرد تو اتاق دو تخته تنها بودم و خوشحال بودم که تنهام چون میتونستم راحت بچرخم تو اتاق راه میرفتم یکم دردام کم میشد کمرم درد گرفته بود بعد یه ساعت حدودا دوباره معاینه شدم پنج سانت بودم دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تا فردا صبح زایمان نمیکنه ساعت نه ده شب بود خیلی ناامید شدم سرم برام وصل کردند با یه دستگاه تنظیمش کردند داشتم از درد پهلوهام می مردم یکم گذشت توی سرم برام آمپول زدند ساعت یازده بود احساس کردم یه آبی ازم میاد فکر کردم خونریزی دارم به ماما گفتم گفت صبر کن معاینه ت کنم

تصویر
۸ پاسخ

درسته نصفه نوشتی داستانتو اما تبریک میگم
ان شاالله بسلامتی کنارهم زندگی کنید خدا برای هم حفظتون کنه ان شاالله
قدمش خیر باشه براتون🐣💐🐣💐🐣

چرانصفه نوشتی
رفته بودم تو بحر داستان درد زایمانت
اه ضدحال زدی لامصب😂😂😂

عزیزم کدوم بیمارستان زاییمان کردین ؟

مبارکه عزیزم😍😍😍😍

منم درد ندارم
نمیدونم چیکار کنم خیلی میترسم از زایمان طبیعی میترسم نتونم دردو تحمل کنم

الهی شکر ❤️❤️❤️ان شاء الله دامادش کنی عزیزم 😍😍

منم ماما همراه گرفتم و قرار بود همه اینا رو برام انجام بده ولی هیچ کاری نکرد من مرگو تو چشام دیدم ک هیچ دکتر موقعه ی زایمان بالا سرم نبود و از واژن تا مقعدمو یکی کردن بدون رضایت و یواشکی بردنم اتاق عمل بازم بخیه 😔خیلی زایمان وحشتناکی داشتم همه میگن شکایت کن شوهرم منتظر تعطیلیا تمام بشه ک شکایت کنه

گفت کیسه آبته دستشو چرخوند تو واژنم کلی آب ازم اومد دوباره دستشو چرخوند در حد مرگ درد داشت جیغ کشیدم

دردام غیر قابل تحمل شده بود یه گاز آورد گفت درد داشتم نفس بکشم مثل گل بو کنم بدم بیرون اینجا رو یادم نمیاد هی یادمه کمرم داشت میشکست بعد یه دقیقه خوب بودم دوباره‌ یه درد عمیق داشتم اون لحظات انگار خواب و بیدار بودم ماما منو حمام برد و آب گرم روی بدنم گرفت خیلی خوب بود یه دقیقه ولی دوباره دردم می اومد خیلی خوابم می اومد معاینه شدم گفت زایمان نزدیکه باورم نمیشد گفت زور بزن گفتم نمیتونم از درد نمی دونستم چیکار کنم یه فشار خیلی زیاد روی مقعدم بود می‌ترسیدم زیاد زور بزنم پاره بشم گفت پاهاتو تو شکمت جمع کن زور بزن وحشتناک جیغ میزدم بعد از چند تا زور فهمیدم داره برش میزنه اما درد نداشت گفت زور بزن خیلی درد داشتم یه سرم وصل کرد و دوباره زور زدم یهو خالی شدم خیلی حس خوبی بود پسرم رو گذاشتن رو شکمم سریع برداشتن لباس بپوشونن فقط گریه می کردم میگفتم خدایا شکرت بعد گفت حالا زور بزن تا جفت بیاد این دفعه سریع تر از بچه اومد ولی بازم طول کشید بعد از چند تا زور اومد یه جفت کوچیک آمپول زد و شروع کرد به زدن بخیه که نمیدونم چقدر طول کشید حالا که فکر میکنم این همه درد ارزش پسر کوچولوم رو داشت خداروشکر بابت داشتنش🥺🩵
ماساژ رحمی بعدش درد داشت اما نه به اندازه زایمان😅😅 بعدش که رفتم بخش خونریزی شدید پرستار اومد برام سرم وصل کرد بازم خونریزی شدید داشتم و تپش قلب تا فرداش بلاخره بعد از حدود دو روز از بیمارستان مرخص شدم بیمارستان خوبی بود تر و تمیز و نو با کارکنان خوب و بدون دانشجو❤️🩵
سر پسرم به خاطر زیاد موندن تو کانال زایمان این شکلی شده که دکتر گفت جای نگرانی نیست خودش درست میشه

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱۳ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان دخملام🍓🫂🍓 مامان دخملام🍓🫂🍓 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بچه اولم پارت ۱ 🧑‍🍼 صبح زود ترشح موکوسی دیدم با رگه های خونی ولی دردم در حد کمر درد معمولی بود تا شب ساعت ۱۰ شب درد هام شروع شدن رفتم واسه معاینه گفت برو پیاده روی کن هنوز یه سانتی ولی من از درد نمیتونستم از جام تکون بخورم .برگشتم خونه تا ساعت ۱ شب موندم خونه و درد کشیدم ولی شدید تر شده بود دردها می‌گرفت ول میکرد .پوشیدیم رفتیم بیمارستان باز گفت هنوز یه سانتی 😑🙄😩 خلاصه موندم توی جایی که همراه ها مینشستن و روی یه تخت درد هارو کشیدم اونشب تا صبح یخ زدیم 🙄 تا صبح درد می‌گرفت ول میکرد جوری بود که هرچی خورده بودم بالا آوردم 😪 همه بدنم درد میکرد . هربار میرفتم معاینه می‌گفت ۲ سانتی ..صبح ساعت ۷ شد که دیگه دردم بیشتر شده بود رفتم باز معاینه گفت ۴ سانتی بستری میشی .. یهو حین معاینه کیسه آبم رو سوراخ کرد و من دردم بیشتر شد و شکمم شل شد 😑 لباس عوض کردم و درخواست دادم به ماما همراهم بگن بیاد .ماما همراه ساعت ۸,۹ رسید ک من ۵ سانت به بالا بودم .خلاصه اومد تند تند کارامو کرد آمپول فشار تزریق کرد و هی تند تند معاینه میکرد و سوند وصل میکرد ادرارم رو خالی میکرد 😶 یهو گفت ۷ سانتی و توی اینجا دیگه درد قابل تحمل نبود برام اصلا ..گاز بی دردی آورد گذاشت یکم دردم آروم میشد..گاز رو روی بینیم سفت گرفته بودم که نره اون طرف و من خفه بشم 😵‍💫 ماما هم هی میومد و هی می‌رفت می‌گفت زور بزن .زور نزن .نفس عمیق بکش و این حرفا .. آبمیوه گذاشت دهنم می‌گفت بیا با هم سوره توحید بخونیم .منکه داشتم میمردم گفتم نمیتونم تو بخون 🙂🤭 دوباره معاینه کرد گفت فول شدی سر بچه رو میبینم و من کامل وسط پام حسش میکردم .گفت پاشو ببرمت اتاق زایمان 🙂
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۵ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان دونات کوچولو مامان دونات کوچولو ۱۰ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 3
ساعت نه نیم معاینه شدم کیسه آبم پاره شد پرسیدم چند سانتم گفت چهار سانتی برو تو حیاط بیمارستان راه برو ساعت یک نیم بیا رفتم باز راه رفتم هی موقع دردا خودمو یک جایی نگه میداشتم درد تموم میشد باز راه میرفتم دوباره ساعت یک رفتم داخل معاینه کرد گفت تعغیر نکردی برو باز راه برو دوساعت دیگه بیا باز رفتم راه میرفتم یکم مینشتم رو صندلی دوباره بعد دوساعت رفتم داخل معاینه شدم همون اوضاع قبلی بود تا ساعت پنج صبح همینطور از درد ناله میکردم دیگه رفتم داخل معاینه کرد همون چهار سانت بودم دیگه گفت لباستو عوض کن اومد نمونه خون و ادرار گرفت و آنژوکت وصل کردم رفتم اتاق زایمان معاینه شدم معاینه لگنی گفت لگنت یکم برآمدگی دارع ولی بچت زیاد بزرگ نیست و مشکلی پیش نمیاد البته که من چند روز پیش معاینه لگنی شده بودم پیش دکترم و معاینه تحریکیم شدم که دکتر من همین حرف رو زده بود اون موقع دوسانت بودم اومدن سوزن فشار زدن بعد دوباره معاینه شدم ماما گفت که شیش سانتی خوب دهانه رحم دارع باز میشه و سرم بستش و رفت (ولی به نظرم به این دلیل بست که من تو شیفت اون زایمان نکنم چون شیفت داشت عوض میشد )
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۷ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان 👶🏻🩷 مامان 👶🏻🩷 ۶ ماهگی
تجربه زایمانم🫠❤️
چند وقت درد داشتم شنبه رفتم مطب معاینه کرد هنوز ۲سانت بودم، ان اس تی گرفت درد نشون داد دکترم گفت سه شنبه برم بیمارستان بستری شم برای زایمان🫠❤️. تا سه شنبه اسکات و اینا میزدم با اینکه فرقی نداشت ترشحاتم با بقیه روزا فرق می‌کرد. سه شنبه صبح ساعت ۸ونیم راه افتادیم سمت بیمارستان تا پذیرش کنن ۱۰ونیم شد رفتم زایشگاه لباس بهم دادن دستگاه وصل کردن معاینه کرد گفت هنوز ۲سانتی. گل مغربی برام یدونه گذاشت یه ربع بعدش حس کردم یچیزی ترکید بعد خیس شدم ،مامای اونجارو صدا کردم سریع اومد صاف شدم کیسه آبم پاره شده بود همينجوری ازم اب میومد میگفت اینا که همش ابه پس بچه کو شکمت صاف شد🥲😂 امپول فشار زدن بهم ساعت ۱۲ بود کم کم دردام داشت شروع می‌شد بردنم تو یه اتاق رو تخت خوابیدم ،
با هر دردی تنفس شکمی داشتم چند دیقه بعدش گفت
۴ سانتی . خیلی بد بود درداش ولی تحملم بالا بود 🥲
دیگه نمیتونستم دردم بیشتر شده بود خواهرمو هی فشارش میدادم باز معاینه کرد گفت ۵ سانتی ، نیم ساعت طول کشید تا دکتر بیهوشی بیاد چون میخواستم اپیدورال بزنم ،ماما گفت مخدر بزنم گفتم بزن وقتی زد سرم گیج رفت حالت تهوع داشتم اوردم بالا ولی هنوز دردو داشتم🥲۷ سانت شده بودم دکتر بیهوشی اومد برام زد .خداروشکر همشون خیلی مهربون و خوش اخلاق بودن