تجربه زایمان طبیعی بچه اولم پارت ۱ 🧑‍🍼 صبح زود ترشح موکوسی دیدم با رگه های خونی ولی دردم در حد کمر درد معمولی بود تا شب ساعت ۱۰ شب درد هام شروع شدن رفتم واسه معاینه گفت برو پیاده روی کن هنوز یه سانتی ولی من از درد نمیتونستم از جام تکون بخورم .برگشتم خونه تا ساعت ۱ شب موندم خونه و درد کشیدم ولی شدید تر شده بود دردها می‌گرفت ول میکرد .پوشیدیم رفتیم بیمارستان باز گفت هنوز یه سانتی 😑🙄😩 خلاصه موندم توی جایی که همراه ها مینشستن و روی یه تخت درد هارو کشیدم اونشب تا صبح یخ زدیم 🙄 تا صبح درد می‌گرفت ول میکرد جوری بود که هرچی خورده بودم بالا آوردم 😪 همه بدنم درد میکرد . هربار میرفتم معاینه می‌گفت ۲ سانتی ..صبح ساعت ۷ شد که دیگه دردم بیشتر شده بود رفتم باز معاینه گفت ۴ سانتی بستری میشی .. یهو حین معاینه کیسه آبم رو سوراخ کرد و من دردم بیشتر شد و شکمم شل شد 😑 لباس عوض کردم و درخواست دادم به ماما همراهم بگن بیاد .ماما همراه ساعت ۸,۹ رسید ک من ۵ سانت به بالا بودم .خلاصه اومد تند تند کارامو کرد آمپول فشار تزریق کرد و هی تند تند معاینه میکرد و سوند وصل میکرد ادرارم رو خالی میکرد 😶 یهو گفت ۷ سانتی و توی اینجا دیگه درد قابل تحمل نبود برام اصلا ..گاز بی دردی آورد گذاشت یکم دردم آروم میشد..گاز رو روی بینیم سفت گرفته بودم که نره اون طرف و من خفه بشم 😵‍💫 ماما هم هی میومد و هی می‌رفت می‌گفت زور بزن .زور نزن .نفس عمیق بکش و این حرفا .. آبمیوه گذاشت دهنم می‌گفت بیا با هم سوره توحید بخونیم .منکه داشتم میمردم گفتم نمیتونم تو بخون 🙂🤭 دوباره معاینه کرد گفت فول شدی سر بچه رو میبینم و من کامل وسط پام حسش میکردم .گفت پاشو ببرمت اتاق زایمان 🙂

تصویر
۳ پاسخ

خدا را شکر عزیزم

خداروشکر بسلامتی گرفتی بغلت مبارک باشه عزیز منم میخوام طبیعی باشم دردش زیاده ؟من همیشه فکر میکنم میمیرم تو اونجا و رایگانه یا پول هم میگیرن؟

زود زود بزار 😐😂

سوال های مرتبط

مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲🫂💎

یکشنبه چهل هفته و دو روز بودم شبش یکم کمر درد داشتم صبح رفتم بیمارستان بستریم کرد نوار قلب از بچه گرفت معاینه کرد گفت یه سانتی برام سرم وصل کرد نمیدونم سرم چی بود بعد چند ساعت اومد گفت هنوز یه سانتی برام سوند دهانه رحمی گذاشت همش احساس مدفوع داشتم میرفتم سرویس با اون سوند کار سختی بود یه بار خیلی ادرار داشتم رفتم تا روی توالت نشستم یهو یه چیزی ترکید مثل بادکنک شد جیغ کشیدم ماما اومد گفت چیشده گفتم یه چیزی ترکید گفت نترس سه سانت شدی دوباره نوار قلب چند ساعت گذشت درد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم پهلوهام تیر کشید رسیدم روی چهار سانت قرص گذاشت تو واژنم رسیدم به پنج سانت و چند ساعت رو همین موندم
بینش همش معاینه خیلی دردم میگرفت سعی میکردم جیغ نکشم انرژیم رو نگه دارم پهلو هام خیلی درد میکردن پسرم خودشو سفت میکرد تو اتاق دو تخته تنها بودم و خوشحال بودم که تنهام چون میتونستم راحت بچرخم تو اتاق راه میرفتم یکم دردام کم میشد کمرم درد گرفته بود بعد یه ساعت حدودا دوباره معاینه شدم پنج سانت بودم دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تا فردا صبح زایمان نمیکنه ساعت نه ده شب بود خیلی ناامید شدم سرم برام وصل کردند با یه دستگاه تنظیمش کردند داشتم از درد پهلوهام می مردم یکم گذشت توی سرم برام آمپول زدند ساعت یازده بود احساس کردم یه آبی ازم میاد فکر کردم خونریزی دارم به ماما گفتم گفت صبر کن معاینه ت کنم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان هانا مامان هانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت یک
من سرکلاژ بودم و تا 37هفته استراحت بودم و شیاف استفاده میکردم
بعدش ک سرکلاژمو باز کردم چون ترس از زایمان داشتم هیچ ورزشی انجام نمیدادم رابطه هم نداشتیم 😂😐
ماه درد و اینا هیچی نداشتم تا 39 هفته و دو سه روز یه درد کمر وحشتناک منو گرفت یه نقطه از کمرم انگار یه سوزن توش بود نمیتونستم خودمو تکون بدم
بچه خیلی خودشو سفت میکرد ساعت 1 شب رفتم ان اس تی معاینه کرد گفت یه سانتی انقباضم نداری
اومدم خونه دردم بهتر شد خوابیدم
صبح که پا شدم باز اون تیر کشیدن کمر اومد سراغم و حالت تهوع داشتم
دراز کشیدم تا ساعت 5 عصر اینا بعدش دردم زیاد شد دوباره رفتم بیمارستان ان اس تی و معاینه گفت یه سانتی اومدم خونه ولی درد کمرم شدیدد بود کمرم انگار قفل بود ول نمیکرد
شب رفتم خونه خواهر شوهرم اون درد کمر از همون صبح مداوم بود بزورررر جابه جا میشدم
شب نتونستم شام بخورم حالت تهوع داشتم
بعدش ساعت 10اینا بود رفتم دراز بکشم ک بخاطر درد کمرم نمیتونستم همینجور نشسته سعی میکردم بخوابم
ساعت 12اینا دیدم یه دردی میپیچه زیر دل و شکمم تو حالت نشسته ک خواب بودم درده هی باعث میشد بیدار شم
خلاصه گلاب به روتون این وسط دوبارم بالا اوردم
درده هم میگرفت ول میکرد ولی منظم یا چند ثانیه ای نبود
دیگه دیدم خیلی درد دارم وقتی میگرفت یه جا میشستم خودمو مچاله میکردم تا ول میکرد
دیگه ساعتای 4صبح اینا بود ک بالا اوردم دوباره و دیدم دردم زیاده رفتیم بیمارستان
مامان علی رضا مامان علی رضا ۲ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان تمشک مامان تمشک ۵ ماهگی
ساعت ۱۱ و ربع بود که دکتر اومد معاینه کرد گفت که ۳ سانت شدم و کیسه ابم‌ رو برید یکساعت بعد اومدن برای معاینه گفتن که حق نداری از سرجات بلند بشی چون سر بچه تو لگنته منم خیلی ترسیدم ساعت ۱ و نیم شب بود که خوابم برد و ساعت ۳ از درد بیدار شدم دردم که آرومتر میشد خوابم میبرد ولی ساعت ۵ شدت گرفت و ۵ دقیقه یکبار درد داشتم و همه ش رو تخت وول می‌خوردم صبح ک شیفت پرستار ها عوض شد یه خانم مهربونم تر از بقیه اومد که خیلی مهربون بود همه ش میومد و می‌رفت گفت برو توی سرویس و آب گرم رو به شکم و کمرت بگیر خیلیییی عالی بود برام عطر آورد و به مچ دستم رد گفت هر وقت درد داشتی نفس عمیق بکش اینو بو کن اما نفس عمیق کجا بود...!
من پریودی هام زیاد درد نداشتم همه ش مامانمو صدا میکردم که بیاد و روی شکمم رو ماساژ میداد دستش که گرم میشد دل دردم خوب میشد صبح چندباری همون ماما معاینه م کرد وقتی درد داشتم معاینه م میکرد انگار که دردم آروم میشد و راحت بودم تا دستشو میکشید بیرون بازم همون درد رو داشتم و آروم نمیشدم
مامان رادین💙رونیکا💗 مامان رادین💙رونیکا💗 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی (پارت دوم)👶🏻💙
ساعت ۱۲ شب شد ازشون خواهش کردم به ماما همراهم زنگ بزنن بیاد چون کلافه شده بودم دردام فقط کمر درد بود انگاری که کمرم داشت میشکست و از همه بدتر اون تخت نصفه بود که نمیتونستم پاهامم دراز کنم واقعا اذیت بودم ... زنگ زدن ماما اونم باهام صحبت کرد گفت تا نری تو فاز فعال من بالاسرت نمیام
منم کلا از صبح تا شب ۲ سانت پیشرفت کرده بودم. بعد شیفتا عوض شد یه پرستار اومد گفت خسته نشدی بس که خوابیدی گفتم چرا خیییلی گفت پاشو برو دوش بگیر یکم بعد بیا منم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمرم خیلی دردم آروم شد ده بیست دیقه اونجا بودم که اومد صدام زد گفت بسه بیا بیرون دوباره رفتم رو تخت که دکتر اومد گفت این چرا نزاییده هنوز اومد با دست یکم معاینه کرد یهو دیدم یه چیز داغ ازم اومد که فهمیدم کیسه آبمو پاره کرده
از همون لحظه برق از چشام پرید یه درد وحشتناکی اومد سراغم اون کمر درد بود باهام یهو دل درد خیییلی شدید گرفتم زیر دلم انگاری چاقو میزدن هی درد میومد هی قطع میشد یه ساعتی تو این حالت بودم بعد اومدن دیدن پنج سانت شدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
اونم تا رسید گفت پاشو ورزش کن منم که نا نداشتم هیچی نخورده بودم عین جنازه پاشدم یکم رو توپ نشستم تکونم میداد دستمو ماساژ داد گاز بی درد وصل میکرد ولی فایده نداشت منکه هیچ تغییری احساس نمیکردم
خلاصه از ساعت ۱ تا ۴ صبح این دردهای خییلی شدید باهام بود تا اینکه ساعت ۴ بود معاینه کرد گفت دارم موهاشو میبینم برو رو تخت رفتم و گفت زور بزن مدفوعت بیاد