۶ پاسخ

من که بعد ناهار رفتم خونه مامانم اینا یه سر ظرفای ناهارم نشستم اونجا یه نیم ساعت رو مخم رفت بچه چنان سردردی شدم که به همسرم گفتم شام نمیمونم حالم بده بیا بریم خونه شامم خوردیم طرفای شام هم تلنبار کردم رو ظرفای قبلی اصلا نمیتونم پاشم بشورم اعصابم کلا ریخته به هم همسرم میگه من ظرفشویی رو میبینم میترسم چطوره تو عین خیالت نیست ظرف نمونده برای غذا خوردن نیم ساعت قبل دخترم گفت برام فرنی درست کنم ناچار شدم یه قاشق براش بشورم فقط خخخ کلا رد دادم امروز

منم همینم شام خوردیم، همسر ظرفارو شسته، پسرم خوابیده.
من دارم تو گوشی میچرخم، همسرم داره کاراشو میکنه

خدا از این بیکاریا قسمت همه کنه🤣🤣🤣🤣🤣

منم پسرم و شوهرم خوابیدن😅😅

خوبه منم بیکار

خوشبحالت...من تازه شام همسر و دختر و دادم گفتم برین میخوام تنهایی با آرامش شام بخورم

سوال های مرتبط