۷ پاسخ

دیگه میزدیم فدای سرت،ماشین همینه،امروز یکی اومده به ماشین پارک شده ی من تو خیابون،کوبیده فرار کرده رفته،مغازه دارا گفتن
نزنی هم میان میزنن

تنها دلیلی که ماشین شوهرم و نمیگیرم اینه گرونه بزنم چی منو باید بخوره خخخ آدم باید ماشین از خودش باشه داشتم دادم مال زمین

ببین من خودم رانندم
از اولش از رانندگی نمیترسیدم
اگه بترسی از زدن راننده نمیشی
ترس دست و پات و میبنده .. مالیدی ام فدای سرت
نه که مراقب نباشی نه
مراقب باش ولی مالیدی اشکال نداره نباید به خاطر این قضیه روحیه خودتو ببازی
همین نزدیک بود بزنی خودش برات یه تجربه شد که سری بعدی حواست جمع تر میشه

خداروشکر برا اولین بار خوب رفتی باید اینقد اینجوری مویی رد کنیو بترسیو دلشوره بگیری تا از پسش بربیاییو دلو جرعت دار شی

چیز خاصی نمیشد فقط اونم جلو بندیتو زخمی میکرد🤣🥴🤪

خداروشکر ک بخیر گذشت عزیز

خب میزدی مگه چی میشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نخودچی مامان نخودچی ۲ سالگی
فرزندپروری شیرخشک نوزاد پوشک #زایمان_طبیعی فرزندپروری شیرخشک نوزاد پوشک #زایمان_طبیعی فرزندپروری شیرخشک نوزاد پوشک #زایمان_طبیعی فرزندپروری شیرخشک نوزاد پوشک #زایمان_طبیعی
امروز پسرمو بردم بهداشت واسه کنترل دوسالگی ،پسرمن بخاطر اینکه دوبار بستری شده از دکتر خیلی میترسه و استرس میگیره اگه دکتر بیاد سمتش گریه می‌کنه و نیغگه بریم، دکتر بهداشت دید بچم گریه میکنه گوشی پزشکیشو داد به مهدیار بهش گفت بذار رو قلب من صداشو بشنوم پسرم خوشش اومد حرفشو گوش داد بعد دیگه اصلا گریه نکرد اومدنی هم براش بوس فرستاد و بای بای کرد اونقد خوشم اومد از اخلاق دکتر 😍
بعد من دختر فوت تخصص میبردم تا میدید بچه گریه میکنه اعصابم بهم میریخت و دوست داشت زودتر بیرونت کنه چقد خوشحالم که همون موقع تصمیم گرفتم دیگه نرم مطبش
قد مهدیار ۹۲ بود فک کنم خوبه همونیه که میخوام
وزن۱۲ونیم بود بهداشت گفت خوبه ولی خب دوس داشتم به ۱۳ برسه ولی این بچه با غذا قهره کلا😞
مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
برای من امروز یه چالشی که همیشه فکرش رو میکردم راحت گذشت

من رو دشتشویی حموم وسواس دارم .خونه مادرشوهرم یکم کوچیکه و قدمیه دستشوییشون ...
من خودم سعی خودم رو تو این شش سال کردم که نرم دستشویی اونجا .
دخترم که به دتیا اومد همش دغدغه م این بود که وقتی دارم از پوشک میگیرم اونجا چطور ببرمش دستشویی...
(همیشه خودم دخترم رو پوشک میکردم میبردم دستشویی .هیچ وقت شوهرم نبرده .فقط الان که دارم از پوشک میگیرم ‌یکی دوبار بردش دستشویی )
امشب که بعد گرفتن پوشک اولین بار بود بردمش خونه اونا ..به همسزم فقط لحظه اخر گفتم باید اونجا با من همکاری کنی تو بردن دستشویی ...منظورم این بود بچه رو بگیره لباس تنش کنه تا من دستامو بشوره مراقب باشم به جایی نخوردم .
بچه رو که خواستم ببرم .گفت بیا .دیدم خودش رفت تو دستشویی گفت بوه بهم ..من اصلا نرفتن تو ...
شاید برای شما چیز کوچکی باشه ...
اما برای من که دغدغه ذهنیم بود اینقدر مزه داد .اینقدر حس خوب گرفتم...
دیگه راحتم بریم اونجا میدونه خودش باید ببره...😃😃😃