سلام خوبین خانما شبتون بخیر یه مشورت داشتم هر کی تجربه داره بهم بگه من شوهر خیلی خوبی دارم آروم و مظلوم و با عرضه هست مسئولیت پذیر تنها مشکلی داره اینه که من دیسک کمر دارم کار زیاد پشت سر هم میکنم کمرم قفل میکنه و عملا فلج میشم بعد من مهمون خیلی دوست دارم ولی یه وعده بیان بخورن برن دیگه من خودم کم کم کارای خونمو انجام بدم چیزیم نمیشه کلی امان روزی مهمون چند وعده بمونه من کارا رو پشت سر هم کنم عملا فلج میشم حالا همسر من به مهمون علاقه داره باید یه مهمون هم پنج شش روز بمونه ببین این روزی خواهراش مادرش و خواهرزاده اش برداشتن آوردن خونه من هفت روز من پذیرایی کردم پشت سر هم دیگه تا پریشب رفتن الان دیسک کمر من دوباره زده بیرون کاملا فلجم واقعا نمیتونم با این موضوع کنار بیام هر سری هر کی چه حالا خانواده خودم چه خانواده خودش چه دوست یا آشنا بیاد چند روز بمونه خب من از این سن دارم داغون میشم بعد هر وقت هم درباره این موضوع صحبت کردم میگه من با این موضوع کنار نمیام باید مهمون بیاد بعدش اگه بخواد چند روز بمونه الان واقعا موندم چجوری تهدیدش کنم از این اخلاقش دست برداره نمیدونم با زبون خوش که جواب نداد (من واقعا فلج میشم دستشویی رفتنم میمونم در این حد حالا تورو خدا راه حلی چیزی بگید بهم حیف زندگیم هست بخاطر این موضوع بخوام بهم بریزم
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۲ پاسخ

عزیزم واقعا درکت میکنم منم دیسک دارم کارای عادی خودمم به زور انجام میدم چه برسه به مهمون چند روزه
شماام بعد مهمون یک هفته برو تو رخت خواب بگو نمیتونم تکون بخورم و اینکه برو دکتر ببینه اوضاعت چطوریه دکتر به من میگه مهمون داری و کارای سنگین به هیج عنوان انجام نده

عزیزم نیازی به جنگ و خونریزی نیست
مهمون اینجوری که اورد بسپار به خودشون کار کنن بگو کمر دردم و واقعا بلند نشو دگه نگو زشته و ناراحت میشن
دراز بکش و با احترام معذرت خواهی مپ اون مهمون اگر باشعور باشه زود میره یا دگه نمیاد برای طولانی مدت بمونه
به همین راحتی شوهرت نمیتونی تغییر بدی مهموناتو میتونی

به نظر من دفعه ی بعد ک اومدن از خودشون کار بکش کارارو انجام نده مثلا ب خواهر شوهرت بگو میشه چای بریزی و فلان من کمرم درد می‌کنه نمیتونم پذیرایی کنم

وای منم مشکل شمارو دارم شوهرم 24مهمون میاره من باردار بودم فکر منو نمی‌کرد بعدم سقط کردم درد داشتم ولی باس مهمون داری میکردم هرچیم بهش میگم میگ تو دوست نداری کسی بیاد خونمون و فلان و عله

عزیزم هیشکی صد درصد کامل نیست دیگه شوهرتم همه اخلاقاش خوبه این یکیش نه
میتونی قبلش خودتو با سرماخوردگی یا حال بدی بزنی کنسل کنی مهمونا رو
یا غیر مستقیم به مهمونا بفهمونی دیگه زیاد نمونن
ضمنا اونایی که بیشتر از یه روز و شب بمونن دیگه مهمون نیستن
باهاشون رودربایستی نکن بزار خودشون غذا درست کنن ظرف بشورن
کلن دست به سیاه و سفید نزن عزیزم شوهرتم وقتی ببینه متوجه میشه

کار درست اینه که دیگرانو از شرایط خودت مطلع کنی
اگ بدونن قطعا کمتر میان
والا مهمون بیاد ولی نمونه تو این گرونی اخه چطو روشون میشه یه هفته بمونن
یااا هروقت اومدن ب شوهرت بگو غذا از بیرون بگیره بهش فشار بیاد

به صورت خییلی مستقیم و واضح به خانوادش و حتی خانواده خودت بگو من دیسک کمر دارم و دیگه نمیتونم پذیرای مهمون باشم بدشونم اومد که اومد ول کن بابا مگه الان دیگه دوره‌ی مهمون داریه گذشت اون زمانا…بعدم ….ی روزم با خودت ببرش پیش دکترت تا دکترت بهش بفهمونه که تو دیسک داری و اگه رعایت نکنی دور از جون فلج میشی ….اونوقت همین شوهر مثلا به قول خودت مظلومت اکه دیگه نگات کرد !!!!

سلام عزیزم،بنظرم یه دفه که مهمون پشت سرهم خونت موندن،روز دوم،سوم،بگو دیسکم زده بیرون اصلا نمیتونم تکون بخورم،چندباراینکارو انجام بده،هم مهمونات معذب میشن که دیگه نباید چندروز پشت سرهم بمونن،هم شوهرت متوجه میشه

شوهرت خودش کمک نمیکنه؟بهش بگو کارها رو بکنه یا دیگه اصرار نکنه مهمون چند روز بمونه

خوشبحالت شوهرت مهمان دوست ولی من فراریه از مهمون

مثلا میان ۷روز میمونن کمکت نمیکنن تو کار ها؟ فقط خودت کارهارو میکنی؟

عزیزم طلاهاتون پیدا شد برا شما😞

سوال های مرتبط