چقدر امشب حس عجیبی داشتم اومدم کمد دخترم و تمیز کنم و لباس هایی که کوچیکش شدن و جمع کنم گفتم بدم به یکی که نیاز داره فعلا بزارم کنار تا یکی و پیدا کنم بعد امشب رفتم مهمونی یکی از اقوام گفتن یک نفر هست بچه اولشه دختره خیلی نیازمندن هیچی لباس نداره ماه دیگه به دنیا میاد دقیقا ماهی که دخترمن به دنیا اومد من گفتم مقداری لباس هست میدم بعد الان داشتم جمع میکردم که فردا بدم بهشون هم دلم نمی اومد بعضی هاشو بدم چون خیلی گرون خریده بودم و بعضی ها ام کاملا نو بودن ولی بعد یادم اومد چقدر تا الان گیر بودم تو زندگی و یکدفعه ای خدا برام درست کردی یکی فرستاد تو موقعیت های سخت دیگه گفتم این لباس ها چیزی نیستن در برابرچیز هوایی که خدا برای من رسونده همه لباس های دخترم چیدم برای اون خانومه فقط لباس بیمارستان دخترم یادگاری نگه داشتم و خداروشکر یا ساک بزرگ پر لباس های نو و تمیز درست شد براش من به دعای دیگران خیلی اعتقاد دارم و ناراحتم که چرا همون اولش دو دل شدم 😭😔

۷ پاسخ

الهی که خیر و برکتش برگرده به خودت و دختر نازت ❤️ ندیده دوستت دارم

خدا خیرت بده عزیزم.مطمئن باش خیرش تو زندگیت میاد

منم دو سه تا لباس هاشون نگهداشتم یادگاری بقیش و دادم خیریه

یه دو سه تا لباسش و نگهدار یادگاری ولی

خدا خیرت بده

سلام.
منم چند روز پیش بهم گفتن یکی نیازمنده،و همه ی لباساشو جمع کردم،نو نو بودن دادم،فرداش خانمه رفته گفته دستش بشکنه هر چی کهنه پاره بود داده بهمون،چقدر ناراحت شدم و گریه کردم،واگذارش کردم ب خدا،دیگه تصمیم گرفتم ب کسی لباس ندم...

درودبرقلب مهربونت،واقعاکاربزرگی آفرین👩‍❤️‍👩

سوال های مرتبط