از صبح هی گفتم این کارم بکنم کارای خونه دیگه تمومه و برا خودم میتونم کتاب بخونم فیلم ببینم یا اصلا با هیما بازی کنم ولی واااای که تمومی نداره🫠 ساعت ۹ بیدار شدیم
صبونه خوردیم جمع و جور کردم ، جارو کشیدم ، با هیما رفتیم حموم ، ناهار قرمه سبزی فریزی و برنج داغ کردم و ظرفاشو شستم ، همزمان ماکارانی برا شب حاضر کردم و موند فقط روشن کردن زیرش ، کلی ظرف شستم این وسط ، برا همسایه سوغاتی بردم اونم سریع برنج و مرغ برام آورد اونا رو ردیف کردم گذاشتم تو یخچال ،ده بار اسباب بازیای هیما رو ریختم تو اتاقش، ده بار هیما خوراکی و تنقلات خواسته براش حاضر کردم،پنجاه بار غر زده ساکتش کردم،دو سه دفه تلفن زنگ خورده،لباس شویی روشن کردم بعد لباسا رو پهن کردم ، رو کانترا رو دستمال کشیدم و ظرفای خشکو چیدم سرجاش🫠ینی از۹ صبح تا الان که۲ظهره همین الان نشستم😵‍💫چرا انقد کار خونه زیاده واقعا؟! یا من زیاد کار دارم؟!
تازه الان برم بچه رو بخوابونم خودمم استراحت کنم بعد کارای عصر و شب شروع میشه🤣
در کل خداروشکر چون از اینجا به بعد روز یکم سبک تره و به چیزای دیگه میتونم برسم😍
فرزندپروری تغذیه میان وعده بچه غذای کمکی سرلاک شیرخشک

تصویر
۸ پاسخ

خداقوت عزیزم
والا برای منم همینه
تازه شب که میشه انگار اصلا کاری نکردم
همه چی به هم ریخته میشه🫤
خانه داری=خدمتکار ۲۴ ساعته

منم دقیقا مثل تو بودم امروز
دخترم تازه خوابیده یخورده استراحت کنم باز پاشم کارای شبو بکنم شام آماده کنم
من وسط خونه تمیز کردن و کار کردن تلفن زنگ بخوره سختیم میاد حرف بزنممم😂😂

وای چه خوب صبح زود میتونی بیدار بشی شب چند میخوابین من ۹ پاشم تا اخر شب کسل و بی اعصابم 😅

خسته نباشی
فقط اون وسط ک تلفن زنگ میزنه برنامه ریزی من بهم میخوره😂

وای خسته نباشی
حالا فکر کن من جدای همه اینا ۱۲تا مهمون دارم
و خیلی خسته ام
الان به فکر افتادم مسکن بخورم چون خیلی بدن دردم

چه خوب ۹ بیدار میشین من ده یازده بیدار میشم باید یه کاری کنم خوابم درست بشه

من دیگه واقعا خسته شدم. قبلاً سر کار میرفتم و بچه نداشتم خونه اصلا کثیف نمیشد. الا هرررر دقیقه کثیف و شلوغ میشه. منم وسواسی ام ، اصلا اعصابم نمی‌کشه 😮‍💨

😂😂😂😂 وای منم از صبحی بیدار شدم درگیر کار خونه با این تفاوت وسطش پریود هم شدم

سوال های مرتبط

مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
میخام یکم دردل کنم
اونقد گریه کرذما
می‌دونم خیلیا بچه شیر ب شیر دارن
و شایدم تنها بودن
ولی من خیلی تنهام
طول دوتا بارداریم
بخصوص دومی نمی‌دونم چرا همیشه میگفتم کاش کسی یه غذایی چیزی برام بیاره مثاا بگن بارداره براش میچسبه
حتی یبار هم از کسی ندیدم
نه ماه بارداریمو تنهایی سر کردم یا بچه کوچیک نو پا
الآنم ک صب تا شب تو خونه تنها
( عصرا شوهرم میاد بیرون می‌بره
) ولی از بیر‌ن رفتن هم پشیمون میشم
برگرد خونه بچه ها رو بشور عوض کن زود شام آماده کن
یا قبل رفتن میذارم یا هم زود برمیگردیم دست و پامو گم میکنم الان پسرم خسته هست زود حاضر کنم بخوره بخابه
از دیروز چقد خوشحال بودم میگفتم مامانم ک نیاومد
حداقل اونجا نگه میداره
دیروز از بعد ظهر تا آخر شب کل هال. رو ریختم تمیز کردم فرشا رو جمع کردم مبلاا رو کشیدم وسط همه پارکتارو برق انداختم پشت فرشا رو تا جایی میشد جارو کردم ملافه مبلاا. و شستم
امروزم از صب قبل صبحانه آشپزخونه رو سابیدم
کابینتا گاز
بعد رفتم حموم
بعدش ناهار پسرم. و زود حاضر کردم برداشتم قرار بود بریم کلاس
تو ماشین بهش. دادم
اومدبم خونه از گشنگی میمردم دیدم نیم ساعت مونده برقا بره زود آشپزخونه رو جارو کردم
ناهار خوردم اومدم دراز بکشم یهو دیدم بو میاد دیدم وای پسرم اسپری جرم گیری. و برداشته میزنع ب پاهاش فک میکرد آبپاش هست
زود بلند شدم بردم همه جاشو شستم دهنش و بو کردم دیدم بو نمیاد یکم ماست بهش دادم
آوردم ب زور خابوندم دیدم مامانم زنگ زد بیاین بچه رو ببرید دیگ حالم گرفته شد