۲ پاسخ

من می‌ذارم رو پا

دختر هم همین طور بود و عذاب بود واسم تا صبح شیر مخورد ابان میندازم رو دوشم لالایی میخونم تا بخوابه
روزای اول میزاشتم خیلی خسته بشه در حد بیهوشی لباسی میپوشیدم ک سینه هام معلوم نباشه نبینه
بعد مینداختم رو شونم تکون میدادم لالایی مخوندم گریه مکرد شیر مخاست منم خیلی گیر میداد حواسشو پرت میکردم با یه چیز ده دقیقه بازی میکردم باش دوباره بغل تکون لالایی تا بخوابه بعدم بیدار میشد بهش شیر میدادم ک یاد بگیره شیر برا خواب نیست بعد از بیداریه

سوال های مرتبط