یکی بودیکی نبود غیراز خدای مهربون هیچکس نبود.
یه روز سردِ زمستونی❄️☃️،وقتی 👦🏻علی کوچولو از مهدکودک🏠 برگشت،سلامِ بی رمقی به مامان داد ومث همیشه باشور و هیجان از اتفاقاتی که توی مهد اتفاق افتاده بود تعریف نکرد😢

کیفشو انداخت یه گوشه🎒 و بدون اینکه دستاش🤲🏻❌ رو بشوره جلوی تلویزیون🖥 دراز کشید،هرچی مامان 🧕🏻حال واحوالش رو پرسید،با بی حوصلگی جواب میداد☹️

مامان گلی🧕🏻،میوه هایی رو که خیلی قشنگ وباسلیقه پوست کنده بود🍇🍒🍐🍎 و توی بشقاب چیده بود🧆،جلوی علی کوچولو گذاشت،اما علی میلی به خوردن نداشت و کلافه بنظر میرسید

علی بدون اینکه میوه وغذاش رو بخوره،خوابید،😴ولی توی خواب هی این پهلو واون پهلو میشد وغر میزد.
مامان که متوجه زنگ خطر❌ شده بود،رفت دست گذاشت روی پیشونی علی،و دید بعله
علی کوچولو داغ شده و تب داره.🥺
سریع تب سنج🌡 رو آورد و تب علی رو اندازه گرفت.
تبش ۳۸.۸بود🌡🤒😢
مامان گلی🧕🏻 بدون این که هول بشه، ۱.اول لباسای👕 علی رو کم کرد.

بعداز اون رفت سراغ دارویی که عصای دست ماماناست.
جناب استامینوفن

📝📚قلم وکاغذا آماده😁

چقدر باید استامینوفن بدیم؟
❇️زیر۶ماه:قطره
وزن×۲=تعدادقطره

❇️بالای۶ماه:شربت
وزن÷۲=سی سی شربت
❇️شیاف:هر۱۰کیلو یک عدد شیاف۱۲۵
حداکثر هر۵یا۶ساعت یکبار
🟧 شربت ایبوپروفن
وزن کودک÷ ۳ =میزان شربت به سی سی

❌بیش از ۳بار در۲۴ساعت نمیشه شربت ایبوپروفن داد.(هر۸ساعت)

🔺نکته🔻
حتما حتما این دارو باید با معده ی پر خورده بشه چون خطر خونریزی گوارشی داره❗️

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان سیده سمانه مامان سیده سمانه ۹ ماهگی
بعد ازاون یه مقدار آب ولرم💧🪣 وچندتا دستمال🧺 تمیز آورد.وشروع کرد به پاشویه(تن شویه) کردن.
میدونید دستمال های خیس رو باید بیشتر در چه نواحی از بدن کودک بزاریم؟مامان گلی🧕🏻 استامینوفن💊 رو طبق دستور به علی داد،همزمان پاشویه ش میکرد.🚿
تبش رو هم چک🌡 میکرد،تبش از۳۸.۸ بعد نیم ساعت به ۳۷.۸رسید.
مامان گلی خیلی نگران بود😢 که چرا دمای بدنش به ۳۷نرسیده،اما یادِ💭 حرف دکتر👩🏻‍⚕ افتاد که میگفت:
عزیزدلم منظور ما از کنترل تب این نیست که حتما بیاد زیر۳۷درجه!

یعنی اینکه اگر تب کودک ۴۰درجه بوده و با دارو شده ۳۸ونیم وحال عمومی کودک نسبتا خوبه(یعنی میتونه چیزی بخوره،تعداد تنفس وضربان قلبش بالانیست) برای ما کافیه.❤️

🌿علی حال عمومیش بهتر بود،اما ضعف داشت و میلی به خوردن غذا نداشت،و بیشتر مایل بود مایعات بخوره.
مامان گلی میدونست که نباید اصرار کنه علی غذاهای حجیم و سنگین مصرف کنه.بلکه باید به میل بچه عمل کنه.✅
پس براش در دفعات زیاد،آبلیمو وعسل🍯،آب سیب🍎،آب پرتغال🍊 آماده کرد،برای ناهار هم کمی سوپ ساده ی مرغ🍵 درست کرده بود.که البته علی کوچولو از هرکدوم کمی بیشتر نخورد😕
پیشنهادات غذایی شما برای مواقع سرماخوردگی بچه ها چیه؟
👇🏻👇🏻👇🏻
#ادامه_دارد
مامان نیکراد جون👼 مامان نیکراد جون👼 ۱۵ ماهگی
خب خب خب دوستای گلم بخوام از دیشب و عوارض واکسیناسیون نیکراد جانم بگم ،اینکه خب تا ساعت ۱۲ که همچنان تب داشت 🤒🤒به پیشنهاد مامان علی پیاز حلقه کردم و گزاشتم کف پاش و جوراب پوشوندم و خوابید به ده دقه نرسید که همونجور که خواب بود دستمال روی پیشونیش رو گرفت پرت کرد اونور ،بعد رفت سراغ دستمال روی شکمش اونم پرت کرد😄 مرحله ی بعدی در آوردن جوراب ها بود همینجور توی خواب نق میزد و حالت نیم خیز میشد چون هنوز نمیتونه بشینه ،مدام نیم خیز میشد دوستشو میگرفت به جورابهاش که در بیاره منم کلافه شدم و در آوردم کلا ده دقه تو پاش. بود ،بعد فکر کنم درد پاش شروع شده بود مرتب پای چپش رو محکم میکوبید به تشک تخت 😢😣هیچ خلاصه منم سینه هام کلا خالی یود و شیر نداشت نیکراد هم فقط میخواست مک‌بزنه شوهرم بیدار کردم رفت شیر خشک درست کرد چون چند روز بود شیشه نمی‌گرفت از کنار سینم نوک شیشه رو رد کردم و توی خواب یه ۵۰ تایی خورد و خوابید ،ولی باز ساعت ۴ با تب شدید بیدار شد من از ۴ تا الان درگیر الان تازه تبش کنترل شد و خوابید ،منم برم بخوابم روز شما بخیر شب من بخیر😄😴👋
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
روزی روزگاری، یه نی‌نی کوچولو 👶 بود که تو یه سرزمین خیلی قشنگ زندگی می‌کرد. این سرزمین پر بود از گل‌های رنگارنگ 🌸🌼🌷 و درخت‌های بلند 🌳🌲🌴. نی‌نی کوچولو یه عروسک خرسی 🧸 داشت که خیلی دوستش داشت.
یه روز، نی‌نی کوچولو با عروسک خرسی رفت توی یه پارک خیلی بزرگ. تو پارک، یه تاب 🪅 خوشگل بود. نی‌نی کوچولو سوار تاب شد و شروع کرد به تاب خوردن. وقتی داشت تاب می‌خورد، یه پرنده کوچولو 🐦 اومد و کنارش نشست. پرنده کوچولو شروع کرد به خوندن یه آهنگ خیلی قشنگ 🎶🎵🎼. نی‌نی کوچولو خیلی خوشحال شد و شروع کرد به خندیدن 😄😃😀.
بعد از اینکه تاب بازی تموم شد، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی رفتن پیش یه حوضچه کوچولو ⛲. تو حوضچه، یه ماهی قرمز 🐠 بود که داشت شنا می‌کرد. نی‌نی کوچولو به ماهی قرمز نگاه کرد و یه بوس کوچولو 💋 فرستاد براش. ماهی قرمز هم یه دم تکون داد و یه حباب کوچولو 🫧 درست کرد.
وقتی که هوا داشت تاریک می‌شد 🌃، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی به خونه 🏠 برگشتن. نی‌نی کوچولو خیلی خسته بود. مامانش 👩‍👧‍👦 نی‌نی کوچولو رو برد توی تختش 🛌 و یه لالایی آروم 🎵 براش خوند. نی‌نی کوچولو خیلی زود خوابش برد 😴. تو خواب، دوباره پرنده کوچولو و ماهی قرمز رو دید و باهاشون بازی کرد.
مامان شاهان و دلانا مامان شاهان و دلانا ۷ ماهگی
تجربه من از پستونک گرفتن پسرم
شاهان شدیدا وابسته پستونکش بود یعنی پستونکشو از مامان باباش بیشتر دوست داشت چندبار تلاش کردیم ازش بگیریم فایده نداشت تا اینکه شب عید یه بچه یاکریم از پنجره خونه مون اومد توی خونه و شاهان این پرنده رو دید که تو خونه مون پرواز میکنه و روی اپن میشینه پستونک های شاهان هم همیشه رو اپن بود ا‌ونشب بطور اتفاقی شاهان رفت خونه مامانم موند و ما یادمون رفت پستونکش رو بدیم ببره خلاصه اولین شب بدون پستونک اونجا خوابید
فرداش که آمد خونه من دیدم فرصت خوبیه با یه آب و تاب اساسی و جذابیت زیااااد براش داستان تعریف کردم که اون پرنده ای که دیروز آمده بود خونه مون گفت پسر شما دیگه بزرگ شده و من این پستونک هارو میبرم برای جوجه های خودم که کوچولو هستن
در کمال ناباوری بدون اذیت پذیرفت و حتی سراغ پستونک خواهرش هم نرفت اخه هرجا بهش پستونک نمیدادم میرفت پستونک خواهرشو از دهنش میکشید بیرون
هنوزم گاهی بهونه شو میکیره ولی من همون داستان تکراری رو بع ذوق براش تعریف می‌کنم اونم میپذیره
و موضوع دیکه اینکه شاهان عادت داشت موقع خواب بایذ با انگشتای دست یکی مون بازی می‌کرد تا خوابش ببره و حتی اگر نصف شب بیدار می‌شد میدید دستش رو رها کردیم گریه می‌کرد از وقتی پستونک رو کنار گذاشته دیکه دست هم نمیگیزه و خودش مستقل میخوابه
یعنی اون دست کرفتن برای من عذاب اور تر از خود پستونک خوردن بود چون موقع خواب اسیرمون می‌کرد حتما باید میرفتیم دستاشو میگرفتیم تا کامل خوابش ببره