۹ پاسخ

احتمالا دعا گرفتن برات

منم اینجوری بودم الان پام شکسته خونه مادرشوهرمم و خونه مامانم الان دلم تنگ شده واسه خونم

من چی بگم ک بیست روز خونه مامانم بودم الان اومدم خونه خودم دارم میمیرم‌چون فاصلمون ده ساعته

من با مامانم تو ی ساختمونیم
همسرم باشه اصلا نمیرم خونه مامانم
چون بعدش داستان ها داریم

منم اینجوری شدم میرم خونه خودم انگار دارم خفه میشم

منم دقیقا مث تو شدم قبلا فقط دلم میخواست خونه خودم باشم بعده جنگ همش میگم بمونم خونه مامانم یا مامانم بیاد بمونه پیشم

آره یه مدت که خونه نباشی هی همین حس میاد سراغت
منم اینجوریم تایم بیرون رفتنم خیلی زیاده

منم همینم ولی نمینونم برم داداشم میره سرکار شبا زود میخوابه میگه دیر ب دسر بیان

چندتا سوره بخون عزیزم توکل به خدا
عب نداره درست میشه این روزا هم میگذره

سوال های مرتبط

مامان مو فرفری جان مامان مو فرفری جان ۲ سالگی
شما هم از مامانا دارین
خیلی ناراحتم هر وقت کار داره نیم ساعت ی ساعت مونده زنگ میزنه منو ببر اینجا اونجا ببر بیار....از صبح مثلا نمیگ می‌ترسه من نهار برم ......
بابا م این مدلی نیست ولی رفتار های مامانم خیلی ناراحتم می‌کنه حیف ک خواهر و کسی ندارم بچمو نگ دارن وگرنه ی روزم دلم نمیخاد برم اونجا
بعد هر وقت میگم بچه رو داری برم دندون پزشکی یا ترمیم ناخن مقلطه می‌کنه من کار دارم زندگی دارم از داداشم میپرسم میگ گرفته خوابیده
ی دور بابام دلش واسه بچم تنگ شد اصرار کرد ک پیش ما بمونه این داشت خودشو جر میداد من خسته شدم میگ بیار نگ نمیداره ک
گفتم شاید گرونی و سخته چند دور ک می‌رفتیم اونجا برنج و خورشت مون. میبرم همش همیشههههه ها ب بابامم نمیگ من میبرم حتا بیشتر از خودمون میبرم ولی باز
ی کاری داره زودتر نمیگ ک فقط کار خودش انجام بده نکنه ما زودتر بریم ناهار بریم
حتا چند بار کار داشت گفتم زودتر میگفتی من میرم خونه مادرشوهرم نمیتونم اونجا باز بیام بچه لج کرد خا خونه نگ دار انقد اینور اونور میری خونه عادتش بده منظورش اینه بشین خونت زیاد خونه ما هم نیا .....
بهش گفتم من خونه مادرشوهرممم میرم تو اذیت میشی؟؟؟