۱۲ پاسخ

خب جلوگیری سفت سختی باید میداشتی این جلوگیری طبیعی که جلوگیری نیست

مبارک باشه کاریش نمیشه کرد دیگ

عزیزم مبارکههههخ😬

قدمش پر خیر و برکت ولی من بجا تو میشینم گریه میکنم

عزیزم جلوگیری داشتی یا ریخت داخل ؟
با پیشاب باردار شدی ؟؟؟

اخی عزیزم تصورشم واقعا سخته😕🥺
کاش بیشتر حواستون بود
پاقدمش خیرباشه

خیلی خیلی سخته...ولی شده دیگه ایشالله کلی برات خوش قدم و خوش روزی باشه...

چن روز عقب انداختی؟؟

منم نمیخواستم ولی دیگه شد دیگه
از دلمم نیومد سقط کنم منم اوایلش یکسره گریه میکردم

شوهرت بچه‌ میخواد؟خودت بچه دوم میخواستی؟اگه میخواین و تحمل دوباره شروع کردن و داری خوبه
من اصلا نمیتونم بهش فکر کنمممم

الهی بگردم عزیزم ایشاالله خدا خودش قوتش بهت بده 🥹
به این فکر کن دو تا باهم بزرگ میکنی بعدش رااااحت میشی عشق میکنی میری دنبال هدفات

همسرت کمکت هست عزیزم؟روش جلوگیریت چی بود؟

سوال های مرتبط

مامان ماهورا خانوم مامان ماهورا خانوم ۱ سالگی
میخواستم اینو توی قلبم بزارم حفظ بشه و به هیچکس نگم...ولی میگم فقط اینجا....من شوهرم تو بارداری خیلی هوام داشت و محبت میکرد و بهم می‌رسید نمیدونم دلیلش چی بود که وقتی بچم بدنیا اومد دوسش نداشتم حس خوبی بهش نداشتم...وقتی شیر میدادم دلم میخواست زود بخوره و از خودم جداش کنم...خیلی ازش خوشم نمیومد اینجور بگم ازش خوشم نمیومد....با اینکه بجه اولم و تو بارداری خیلی منتطر بودم بدنیا بیاد....تا یکماه اینجور بودم ولی به روی خودم نمیاوردم،هنوز ده روز نگذشته بود تا میخوابیدم انگار یکی زیر کمر بغلم میکرد و می‌کوبید به دیوار و جیغ میکشیدم
یبارم خواب دیدم شوهرم داره وحشتناک کتکم میزنه و باز جیغ میکشیدم.....نمیدونم دلیلش جی بود ولی مامانم طبق گفته های قدیمی اومد سرمه کشید به چشام و دست و صورتم
نخ سیاه و سفید بست به دست و پام ،، و خوب شدم
بعد کم کم که دخترم بزرگ بزرگ تر شد بیشتر دوستش دارم الان خیلی دوستش دارم حس میکنم هی بزرگتر میشه
علاقه م بیشتر میشه و دلم میخواد دائم ببوسمش
ولی همیشه برام سوال بود چرا اون حس داشتم ،چرا اون خواب ها رو میدیدم که دارم کتک میخورم و اون طرف نمیبینم مثل روح بود....و فقط یبار شوهرم بود....
چرا نسبت به بچه م سرد بودم....
الهی دورش بگردم الان غصه م میگیره بهش فکر میکنم