میخواستم اینو توی قلبم بزارم حفظ بشه و به هیچکس نگم...ولی میگم فقط اینجا....من شوهرم تو بارداری خیلی هوام داشت و محبت میکرد و بهم می‌رسید نمیدونم دلیلش چی بود که وقتی بچم بدنیا اومد دوسش نداشتم حس خوبی بهش نداشتم...وقتی شیر میدادم دلم میخواست زود بخوره و از خودم جداش کنم...خیلی ازش خوشم نمیومد اینجور بگم ازش خوشم نمیومد....با اینکه بجه اولم و تو بارداری خیلی منتطر بودم بدنیا بیاد....تا یکماه اینجور بودم ولی به روی خودم نمیاوردم،هنوز ده روز نگذشته بود تا میخوابیدم انگار یکی زیر کمر بغلم میکرد و می‌کوبید به دیوار و جیغ میکشیدم
یبارم خواب دیدم شوهرم داره وحشتناک کتکم میزنه و باز جیغ میکشیدم.....نمیدونم دلیلش جی بود ولی مامانم طبق گفته های قدیمی اومد سرمه کشید به چشام و دست و صورتم
نخ سیاه و سفید بست به دست و پام ،، و خوب شدم
بعد کم کم که دخترم بزرگ بزرگ تر شد بیشتر دوستش دارم الان خیلی دوستش دارم حس میکنم هی بزرگتر میشه
علاقه م بیشتر میشه و دلم میخواد دائم ببوسمش
ولی همیشه برام سوال بود چرا اون حس داشتم ،چرا اون خواب ها رو میدیدم که دارم کتک میخورم و اون طرف نمیبینم مثل روح بود....و فقط یبار شوهرم بود....
چرا نسبت به بچه م سرد بودم....
الهی دورش بگردم الان غصه م میگیره بهش فکر میکنم

۱۵ پاسخ

افسردگی زایمان بوده عزیزم، دلیل خاصی نیاز نیست، میتونه به خاطر تغییرات شدید هورمونی باشه، و اتفاقا چون خانواده همراهی داشتید و شرایط اوکی بوده زود خوب شدید ، متاسفانه خانم هایی که حامی ندارن و تنها هستن میتونه سالیان سال این افسردگی اذیتشون کنه و ادامه دار بشه

منم همینطور بودم
با این تفاوت ک شوهری داشتم ک سرشو میذاشت تخت می‌خوابید و به یورشم نبود من و دخترم تو چه حالیم

بعد زایمان حسای عجیب غریبی سراغ آدم میاد

حالا البته یه عده میگن خرافاته هااا ولی من واقعا بهش رسیدم سر بچه اولم اذیت شدم ولی واسه بچه دوم هیچ اذیت نشدم یه سری چیزها رو رعایت کردم چون اصلا دلم نمیخواست آسیب ببینم دیگه

ما تا چهل روز نوزاد و زن زایمان کرده رو تنها نمیذاریم نخ چله ب دستو پاهاش می‌بندیم و دستبند آهن ربا دستش میکنه به این دلیل ک میگن ب شددت آسیب پذیر میشن و اجنه آزارش میدن . من اعتقاد نداشتماا تا خودم زایمان کردم دیدم واقعا همچین چیزی هست. مدام بسم الله میگفتم دیگه حتی دستمو زیر آب میشستم بسم الله میگفتم . وگرنه عوارضش میشه بیزاری از بچه و شوهر و زندگیت. افسردگی . بی‌تابی. اصن داغون میشه ادم

منم همینطوری بودم
با اینکه بیشتر به خاطر مادر شدن ازدواج کرده بودم و عاشق بچه بودم ولی بعد زایمان همین حس و داشتم و خواب آلودگی می دیدم،روز هفتم رفتم غسل کردم خیلی بهتر شدم
افسردگی خوب شد ولی هنوز اضطراب زیادی دارم که قرص میخورم
شمام خودت و ملامت نکن،این هورمون‌های بدنمون به معنای واقعی به جسم و روحمون حکمرانی میکنن واسه همین هم قبل پریودی آدم کلافه و عصبی بخاطر سطح بالای هورمون هاست
دکتر به من گفت چون بعد از زایمان افت شدید هورمون پیدا می‌کنیم اینطوری میشیم

بعد زایمان خیلیییی احساساتی عجیبی سراغ آدم میاد من پر از احساسات عجیب بودم با اینکه مشکلی هم نداشتم همه چیز خوب بود

حالا تو فکر کن من هم افسردگی بعد زایمان گرفتم هم خیانت دیدم 🙂

منم همین بودم

افسردگی بعد زایمانه کم کم خوب میشه ربطی به اون خرافی که شما کردی نداره.وقتی شما حجم زیادی خون ازدست میدی و تغییرات هورمونی زیاد علته افسردگی هست منم سر پسرم شدید داشتم

من همش خواب میدیدم شوهرم داره بهم خیانت میکنه🤣افسردگی بعد زایمان بود

هورمونات قاطی شده بود و افسردگی گرفته بودی عزیزم
منم همه چیم اوکی بود خانوادم عملم بچم همه چی
ولی بی دلیل حالم بد بود و شب و روزم گریه بود بعد ۲ ماهگیش خوب شدم

افسردگی گرفته بودی

وای منم همینطور بودم اینقد خوابای آشفته میدیدم حالم بد میشد خیلیییی
از شیر دادن بدم‌میومد.کم کم خوب شدم
بخاطر زایمان بوده طبیعی بوده

افسردکی بعدزایمان بوده دگ

سوال های مرتبط

مامان پسر مامان مامان پسر مامان ۱ سالگی
دیشب یه تاپیک گذاشتم در مورد یه روش تربیتی که خیلی جاها خونده بودم درسته و در مورد بچه منم جواب داده بود،اما گفته بودم از انجامش حس بدی دارم و حالم با اون روش خوب نبود
جوری شما مامان ها به من پریدین که بمیرم برای اون بچه ،چطور دلت اومد و هزار جور حرف،انگار من مادر این بچه نیستم،وقتی اومدم میگم که ازین روش حس خوبی نداشتم به جای اینکه به من بپرین و حمله کنین،میتونستین ارومم کنین
من دیشب بعد خوندن پیام هاتون به حدی گریه کردم و جوری خودم و مقصر دونستم و تا صبح کنار بچه م خوابیدم و حس گناهی که داشتم،داشت منو خفه میکرد
خواستم بگم کاش به جای قضاوت سریع قبلش یکم فکر کنیم
من عاشق بچه مم و حاضر نیستم یه خار تو دستش بره
بعد کلی ادم اومدن به من گفتن بمیرم برای اون بچه
میدونین این کلمات چه اسیبی به مادر میزنه؟
جالبتر اینه که خیلی قبلترش یه مادری گفته بود اینقد خسته شدم که گاهی بچه م و میزنم و خیلی ها براش نوشته بودن طبیعیه،اروم باش،ادم گاهی کم میاره
چطوری کتک زدن بچه اینقد طبیعیه ولی منی که بچه م و فقط ۳۰ ثانیه تو اتاق خودش که پر از اسباب بازیه و برق هم روشنه تنها گذاشتم،من شدم مادر بده؟
خواستم بگم همیشه قبل حرفامون یکم فکر کنیم،هیچوقت اینقد سریع قضاوت نکنیم
مامان فندق مامان فندق ۱۷ ماهگی
مامان فندوق مامان فندوق ۱۵ ماهگی