کار بسیار اشتباهیه سعی میکنم فراموش کنم و دلتنگ نشم
تمام زندگیم پرشده ازحسرت ولی بایدی جایی پایان بدم به این حسرت ها
این قدر ازبقیه ضربه خوردم یادگرفتم دل تنگ کسی نباشم به خودم متکی باشم
وای عزیزم من فک کردم تو عادت کردی ب دوری برا همین اونروز پرسیدم دلتنگ نمیشی از حرفت جوری فهمیدم ک تونستی کنار بیای
میدونی چرا اینارو میگم
چون من شوهرم رو دوست دارم هنوزم دلم ب بودنش کنارم خوشه
ازین مسئله برا بعد طلاق خیلی میترسم
بیخیال همه چیز میشم البته خیلی سخت
هیچی بیخیالش میشم که اذیت نشم
مگر اینک تو زندگیم بوده وگرنه نسبتی نباشه نه
یمدت بگذره درست میشی این حست از بین میره
بنظرم فراموشش کن من تجربه این دوست داشتن و دلتنگی رو داشتم تهش هیچی نشد چون همه چی یکطرفه بودم طرف من تعادل نداشت یکبار خوب بود یکبار ماه ها خبرم نمیگرفت
منم دلم برا دوستم تنگ شده
ولی قهریم باهم
دختر یا پسر؟
تحمل میکنم
یه قرار دسته جمعی هماهنگ میکنم اونم باشه ببینیم همو دلتنگیم رفع بشه شاید اصلا دیدمش نظرم عوض شد دیگه دلتنگش نشدم آدما تغییر میکنن ، اما خب دوست و برو ببین هماهنگ کن چیز خاصی نیست ک
هیچی کاری نمیشه کرد باید سوخت
چرا باید دلم برای کسی که هیچ نسبتی باهاش ندارم عمیقا تنگ بشه؟😕
دوستید با هم؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.