۹ پاسخ

منم یه تایمی فکر میکردم محاله برم شهر دیگه و کیلومتر ها از خانواده م دور شم و بتونم زندگی کنم
ولی شرایط تورو مجبور میکنه که هماهنگ شی باهاش
یکم که بگذره همچی میفته رو روال برات

بر عکس من وقتی که تنها شدم بهتر تونستم کارامو مدیریت کنم

حداقل تا 40 روزگی نباید به خودت سخت بگیری

ماهم نمیرسیم نگران نباش
من دیگه ار بس نرسیدم خونه رو قشنگ جارو بکشم مورچه شده،دیگه ترسیدم بخاطر بچه،گفتم ینفر بیاد تمیز کنه جارو و طی بکشه یکم سم بزنم و از این وضعیت خلاص بشم
عزیزم من هرشب قبل خواب از وضعیت خودم یکم گریه میکنم بعد میخوابم،بهم ریختگی هورمون،تحربه جدید بچه داری،بیخوابی و شرایط حال حاضر همه چیز رو سخت کرده

منن دقیق مثل تو بود از روز زایمانم تا چهارشنبه سوری پیش خونوادم بودم ولی الان اومدم خونه خودم درسته سخته ولی میتونی من بیجاره حتی شوهرمم کمکم نمیکنه حتی شبا میره ی اتاق جدا میخابه کع صدای بچه اذیتش نکنه با برنانه ریزی خودم ب خودمم میرسم ب بچمم ب خونمم دیگع حتی نیازی ب شوهرمم ندارم

باید اولویت بندی کنی اضافه شدن مسئولیت برای آدمای کمال طلب که میخوان همه چی همیشه باید سر جاش باشه خیلی سخته
سعی کن اولویت بندی کنی و اگه به کاری نرسیدی اصلا اهمیت نده

من تا۴۰روزگی بچم به هیچکاری نمیرسیدم همیشه خونه نامرتب بود و غذام اماده نبودش سخت نگیر وضعیت همه همینه

عزیزم منم خونه مامانمم هستم
نباید به خودت سخت بگیری بچه داری خودش یه کار بزرگ
مثلا امروز خونه رو مرتب نکردی فدای سرت قرار نیست هم حال خودت خوب باشه هم به بچه برسی هم آشپزی کنی هم خونت دسته گل باشه
بیشتر کنار نی نی باش که بزرگ میشن و دیگه این روزا قرار نیست تجربه کنید

به خودت فرصت بده، خیلی وقت نیست که زایمان کردی، کم کم راه میفتی. همسرت هم اگه کمک کنه خوب میشه مثلا یه ساعت بچه رو نگه داره تو سریع آشپزی کنی. جدا از این طبیعیه که تا یه مدت طولانی کیفیت زندگی افت میکنه. نگران نباش خدا کمک میکنه

سوال های مرتبط