۱۵ پاسخ

من از بعد چله باهاش تنها بودم هیچ چیز نگران کننده اس وجود نداره عزیزم

چی رو نتونی مثلا

اره طبیعیه، منم تا دوماهگی پسرم همینطوری بودم. بعد که مجبور شدم تنها بمونم کم کم اوکی شد

من از اول همه کارای ماهان انجام دادم تاالان باباش در حد 5دقیقه فقط بغلش میکنه وگرنه همه کاراش باخودمه

وای منم اینجوری بودم استرس و اضطراب وحشتناک خیلی بد بود همش خودم رو آویزون میکردم میرفتم خونه این و اون تنها نباشم بدترین کار هم همین بود وقتی که دیگه نرفتم نشستم خونه ام تازه فهمیدم اصلا ام سخت نیست دو سه روز بگذره قشنگ عادت میکنی اصلا بهتر هم هست

آره همیشه بوده الآنم ک جنگه بدتر

اصلا نترس من وقتی پسرم میخاست بدنیا بیاد گفتم منو چند روز که نگه دارن بعد وقتی کسی نباشه پوشک اش چجوری ببندم آروغ چه جوری بگیرم وقتی اومدم خونه خودم آلن جای میرم اصلا نمیخام کسی کارهای بچم بکنه قبول ندارم 😂😂میگم شما بلد نیستید

واااای ذقیقاااا منممم ... من نگران نتونستن نیستم از اینکه تنهایی باید ۶ ساعت بچه داری کنم و میگه همش بغلم کن میترسم

حق داری
اما قدرتی داری که خودتم خبر نداری
هیچ چیز نشدنی وجود نداره هیچ اتفاقی نمیفته مثل بقیه روزها میگذره

من فقط شبا تنها باشم میترسم

بله امروز چنبار با خودم گفتم مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع😁😁

ن من همیشه همسرم ک شیفته تنهام نمی‌ترسم

نه منم امشب تنهام
همسرم سرکار اوایل یکم سخت بود چون تنها بودم الان نه عادی شده برام

مگه تاحالا با بچت تنها نبودی؟

اره عزیزم همیشه🥺

سوال های مرتبط