۱۸ پاسخ

من خودمو بچه ها دوش گرفتیم هیچ کاری نمیکنم اگه قراره بمیرم میمیرم ولی تن به این خفت نمیدم هرچی میخواد بشه بشه

این جنگها این شلوغیا باید اتفاق بیوفته واسه یه تغییر بزرگ همه چی دست خداس توکلتون ب خدا باشه یه کم سختی میکشیم اما بعدش خوب میشه پستی بلندیاروباید طی کنیم

ما هیچی به زندگیمون داریم ادامه میدیم 🥲

منم ی سری شستنی بوده شستم آب هم برداشتم توکل بخدااا کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه؟خدا خیر بخواد

اگه میتونید برید روستا ها حداقل یه چشمه هست آب بردارین ازش .انشاالله که نزنه ولی اگه بزنه ما چشمه آب داریم .موتور برق هم داریم چراغ نفتی .هیزم هم زیاد داریم نفت هم داریم شوهرم همه اینا رو چند سال پیش خریده .من همش مسخرش میکردم.

من هیچ کاری نکردم فقط رفتم حموم دوش گرفتم ولی با پاسخا یکم دو دل شدم یعنی پاشم آب ذخیره کنم

من سه تا دبه و دوتا بکس آب معدنی و چندتا پارچ و شیشه اب پر کردم ،
شمع و کبریک و لامپ شارژی خریدم ،
پیک نیک پر کردم
پاوربانکمو با یه گوشی دیگه شارژ کامل با چنددست لباس و دارو و مدارکو طلاهامو برداشتم کنار
یه کیف خوراکی و اقلام ضروری برداشتم
یسری کنسرویجات و غذاهای فوری گرفتم
همه اینارو انجام دادم ولی خب مگه اولا همه اینا چند روز میبرمون دوم اینکه اگه ب م ب ات م بزنه که دیگه هیچ میشیم😔
من خیلی میتررررررررسم😭😭

هیچکاری نمیکنم خدا خودش حواسش بهمون هست

من هیچ کاری نکردم خدابزرگه اتفاقی نمیفته

دارم خونه رو جمع میکنم شستنی هارو میشورم و از اول جنگ آب برداشتم ولی دوتا قابلمه بزرگ دارم اونام پر آب میکنم

هیچچ کاررر پناه بر خدااا

هرچقدم اب جمع کنم تهش دوسه روز جواب بده.ولی چون بچه کوچیک دارم مجبورم ذخیره داشته باشم حداقل برا دستشویی گیر نکنیم همون اول🥴برم دبه بخرم😩برق و گاز جهنم اب از همه مهم تره.هیزم دارم تو حیاط اتیش میکنیم نون میپزیم نهایت😭😭😩😂

من خیلی حالم بده بی حرکت شدم کلا

انگار قراره آخرزمان بشه 😂

هیچ کاری نکردم

برید ظرفای بزرگتر بگیرید .من دیشب دوتا ۵۰ لیتری گرفتم. شیر هم براش گذاشتم راحت بشه استفاده کرد

منم مثل تو مامان آریا خونمو دارم جمع و جور می کنم آب و وسایل آماده کردم بعداز ظهرم میریم دوش میگیریم تا ببینیم ساعت 3 چی پیش میاد

هیچیی والا نشستیم نگا میکنیم

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام تقریبا سه روز قبل ، پسرم یکم تب داشت و دوبار پروفن دادم و خوب شد و خونه ی ما دوبلکس هست ، انگار حموم و اتاق ها بالاست و حال و پذیرایی و آشپزخانه پایین و بعد من تو حال بودم و قرار شد پسرم بره حموم با باباش و لباس هاش رو خودم پسرم آماده گذاشته بود که از حموم اومد بپوشه و بعد بخاری اتاق هم خاموش بود و سرد برو اتاق ها و بعد که حمومش تموم شد ، همسرم حوله رو تنش کرده بود ولی لباس هاش رو هم داد دستش که بیاد پیش من و بعد تا اومد پیش من ، سردش بود و می‌لرزید و سریع گذاشتم جای بخاری و گفت اخیش گرم شدم خیلی سرد بود و بعد دیگه خشک شد و گرمش که شد ، لباس ها تنش کردم و همسرم از حموم اومد و صداش کرد که بره موهاش رو خشک کنه و انگار پسرم رکابی تنش بود با شورت و شلوار ولی هنوز هودی نپوشیده بود و بهش گفتم بپوش و بعد برو و گفت میرم بالا و می‌پوشم و بعد دیدم اومد پایین ولی نپوشیده بود و گفت یادم رفت و اومد جلوی بخاری نشست و گفتم خوب برو بیار و پسرم گفت بزار گرم بشم و بعد میرم میارم و بعد یه ربع بالاخره رفت و آورد و تنش کردم و بعد دیگه براش آب پرتقال گرفتم و خورد و اومدیم بالا و دستشویی رفت و گرفت خوابید
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری