عزیزمدنیا بده
ادما بد نیستن شما نمیونید اونا چه مشکلاتی داشتن
شاید پدرشون دوست نداشتن ناراحتی میشده
شاید اصلا اون دختره کاری میخواسته بکنه یا جایی میخوتسته بره و شاید هزار تا چیز دیگه شما نمیدونید که از طرفی به خدا همه ادما یجور درگیرن
بهتره از کسی توقع نکنید تا ارومتر باشید
اونایی ک میگن متوجه نمیشن:
عمو و خاله اش باهم ازدواج کردن
یعنی دوتا برادر ،دوتا خواهر رو گرفتن
بخاطر همین وقتی میگه عمه ام اونجا بوده... در واقع عمه خونه ی برادرش رفته
مادر ایشون هم میخواسته خونهی خواهرش بر
من ک شناختی ندارم ولی خودمم دوست ندارم بعضیا خونمون بمونن، چرااااا؟ چون ایراد میگیرن... چون معذب هستم درکنارشون.... چون از هرچیزی یه داستانی در میارن و پشیمون میشم...
ببخشید عزیزم ولی حتما مادرت یه مشکلی داشته ک نپذیرفته، شما چون مادرتون هست و براتون عزیزه متوجه ی ایرادش نمیشید ولی بقیه قطعا راحت نیستن
خب من متوجه سوالات نشدم عزیزم، قرار بود مادر شما فقط برای یک شب خونه اون ها باشه چون خونه شما پله زیاد داره، خب فردا یا روزهای دیگه هم خونه شما پله داره دیگه، فرداش مادر شما چطوری میخواست اون همه پله بره؟
متوجه نمیشم
بنده خدا مامانت اون شب نمیتونست بره خونه بخاطر پله ها؟ فرداش چطور میخواست بره؟
بعضیا خیلی رک و بی رحم هستن شایدم مجبور. بوده و از جایی تحت فشار بوده مثلاً شوهرش شاید نمیذاشته
چه روزگاری شده
ببخشید متوجه نشدم خوب میبردین خونه خودتون
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.