۹ پاسخ

عزیز دلم بچت سالم سالمه اصلا روش عیب نذار دکترا عادت دارن ته دل مادر خالی کنن پسر منم تو خواب میترسه میپره گاهی نفس نفس میزنه از خواب میپره گریه میکنه که شوهرم هول میکنه اما علتش این بود من تو بارداریم ترسیدم رو بچم مونده خودمم تو خواب میترسم بخاطر همین بچمم اینطوریه تو‌ ناخوداگاهش مونده اگر با ارامش بهش شیر بدی فضای خونت آروم باشه هرچی بزرگتر بشه کاملا خوب میشه اصلا نگران نباش همه نوزادا همینن تو سعی کن فقط شیر خوب بدی ارامش مادر رو بچه خیلی اثر داره

عزیزم چرا جلو جلو دنبال مشکل میگردی؟تیک داشتن بچه ها و دستوپا پریدنشون کاملااااا نرماله تا چندمااااه همینه…اون لخته هم اکثرا جذب میشه.ب چیزایخوب فکر کن

عزیزم اون تیک ک میگی چجوریه ؟اینکه یهودستو پای بچه میپره ؟اگ اینه قنداقش کن همه بچه هااینطورن
انشالله ک چیزی نیست خوب میشه واون لخته جذب میشه نگران نباش
براش صلوات میفرستم 🫂

ان شالله به حق حضرت رقیه سالم و سلامت باشه دلت شاد بشه خواهر

ایشالا خوب میشه🙂

بابا عزیزم می‌دونم مادری استرس داری ولی الکی روبچت عیب نذارنگران چی میکنی خودتوهمه بچه هاهمینن اون خونم بیشتریادارن جذبم میشه برای بعضیابعدتولدجذب میشه خواهشاالکی دکترنروازاین روزات لذت ببر

انشالله خوب میشن عزیزم🙏

عزیزم بخدا توکل کن خودش چاره سازه انشاالله برطرف میشه

ان شاالله که مشکلتون حل میشه
بخدا توکل کن

سوال های مرتبط

مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )