۷ پاسخ

من که سه بار بی حسی تجربه کردم واقعا برام دردناک بود.....فقط بلند داد زدم یا امام رضا(ع)......الانم برا بار چهارم باید بی حسی بزنم واقعا دردناکه برام....حتی از عمل سخت تره ...

چرا اینطوری بی‌حسی زدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای من دوبار سزارین شدم خم میشی ۱ بار و تمام دیگه زانو بغل کن و فلان اینا ندارع که

عزیزم یعنی اون سوزن اصلا درد نداره و جای بخیه و چیزهای دیگه بعدش دردی نداره من خیلی میترسم و اصلا نمیتونم بهش فکر کنم

من خیلی خیلی میترسم 😞😞😞

ای خدا 😍😍😍

چه جالبه تجربه ها متفاوته
من نمیدونم آرامش بخش زدن یا نه
ولی هم تهوع داشتم و اوق زدم
هم دو بار افت فشار شدید داشتم

بچم هم اصلا گریه نکرد که برام استرس آور بود

خوش قدم باشه پر برکت مبارکت باشه دنیا امدن جیگر گوشه ات

سوال های مرتبط

مامان 🩵Kourosh🩵 مامان 🩵Kourosh🩵 ۱۴ ماهگی
پارت ۳

بعد منو بردن زنه گفت برو رو تخت شونه ها شل سر پایین یه سوزن به کمرم زدن دردش کم بود من بهو یکی پاهام بی حس شد پرید دکتر گفت تکون نخور عزیزم بعد اینکه زد گفت دراز بکش پرده سبز جلوم اویزون کرد و من کلا هبچب هس نکردم گفت پاهاتو بده بالا گفتم‌من مگ پا دارم هیچی حس نمیکنم بعد اصلا پاهام و دستام تا اخر داشتن میلرزیدن و من دستام بیشتر تکون میخورد بعد کلا چیزی حس نکردم یه زن هم بالا سرم بود داشتیم حرف میزدیم😂😂خیلی زایمان شیکه😂😂 یعد هنش شکمم در حال تکون بود ولی میزی نمیفهمیدم بعد دیدم گفن ناف دور گردن بچس حرصم گرفت گفتن تقصیر اون دکترا بود دیر منو فرستادن پایین خلاصه بعد گفتن مبارکههه منم استرس بعد دیگه در حال دوختن بودنش بعد پرده رو اوردن پایین من کلا بی حس بودم بچه رو اوردن گفتن بدس کن ببریمش بعد بوس کردم بردن تو یه اتاق عشارمو گرفتن گفتن فقط کم خونیت رو ۹ اونده🙂بعد منو بچه رو بردن تو اتاق خودمون من گذاشتن رو تخت منم بی حس بعد دیکه خاتوادع ها اومدن و به خوشی تموم شد الانم مینیرم برا پسرمم❤️🫀🥲
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۳ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت سه 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

ایندفعه دکتر هوشبری خانم بود بهم گفت بشین روی تخت و خودت خیلی شل بگیر و سرت و کمی به پایین خم کن و حتی اگه درد سوزش و هر چی داشتی اصلا تکون نخور و خب منم کامل خودم و شل کردم و اصلا هم تکون نخوردم و اصلا هم درد نداشت و هیچی حس نکردم چون شل شل نشسته بودم موقعی که امپول رو به کمرم زد پای سمت راستم ناخداگاه پرید که دکتر گفت طبیعی و تکون نخورم و بعدش گفت سریع دراز بکش 🎈
گرمای زیادی رو پاهام حس میکردم و خب گفتن طبیعی هستش بعدش گفت سعی کنم پام رو بالا بیارم که نتونستم و این نشون سر شدن کامل بود …
این وسط کلی باهام حرف میزدن که حواسم رو پرت کنن دکترم اومد بالا سرم و چند سوال پرسید که چند سالمه چند تا بچه دارم و اسم بچه هام چیه و در عین حال بهم سرم وصل میکردن و پرده سبز رنگی جلوم وصل کردن و اماده بودم برای شروع عمل که خب همه داستان از همیجا به بعد شروع شد 😫😭

من برش و اصلا حس نکردم ولی بر خلاف سزارین اولم که هیچی متوجه نشدم ایندفعه خیلی درد داشتم حین عمل همه چیو متوجه میشدم و…
ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان یزدان🤰😍🩵 مامان یزدان🤰😍🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت اول زایمان سزارین
من سزارین اختیاری بودم دکترم گفته بود جمعه صبح ساعت ۵ بیمارستان باش من صبح رفتم بیمارستان تشکیل پرونده دادن و نوار قلب بچه رو چک کردن و فشارم رو گرفتن خداروشکر همه چی اوکی بود بعد لباس دادن پوشیدم گفتن ساعت ۸ و نیم می برن اتاق عمل بعد من از هیچی نمی ترسیدم فقط از سوند گذاشتن می ترسیدم یکم بعد پرستار اومد پرده رو کشید گفت سوند میزارم گفتم یا خدا من می ترسم خلاصه کنم سوند رو گذاشت درد نداشت ولی خیلی سوزش بدی داشت اصلا نمی تونستم بشینم همون طور که فک می کردم بده واقعا بد بود ساعت ۸ ونیم بردن اتاق عمل شدیدا استرس داشتم پرستار دلداریم میداد می گفت چیزی نیس تو اتاق عمل کولر روشن بود و من لرزش بدی گرفتم گفتم سردمه کولر رو خاموش کردن ولی لرزش من از استرس بود گفتن بشین رو تخت پاهاتو دراز کن دستات رو بزار رو زانو و خم شو تا آمپول بی حسی رو بزنیم از آمپول نمی ترسیدم و خداروشکر راحت زدن مثل آمپول سرما خوردگی که به پا میزنن هستش اصلا نترسین گفتن زود دراز بکش دراز کشیدم همون لحظه یه گرمای شدیدی اومد به پاهام و بی حس شدن تا معدم بی حس بودم اصلا چیزی نفهمیدم من فک می کردم هنوز شروع نکردن که یهو دیدم صدای گریه بچه اومد نمی تونم حسم رو توصیف کنم خیلی حس خاصی بود با صداش بغض کردم شدیدا دکتر بچه رو بهم نشون داد و برد تمیزش کنه
مامان نیلا 🌊🩵 مامان نیلا 🌊🩵 ۵ ماهگی
پارت-دوم-سزارین:

از اتاق عمل منو صدا زدن. رفتم داخل . اولش سابقه داروییمو پرسیدن(من لووتیروکسین و متیل دوپا میخوردم) بعد گفتن همینجا تو اتاق انتظار بشین. من رفتم بشینم که متوجه گریه یه نوزاد خیلی کوچولو شدم ک تازه ب دنیا اومده بود و رو میز بود . خدماتی اومد تمیزش کرد و لباس پوشوند. بعد صدای دکترمو شنیدم بعدشم منو صدا زدن و رفتم . اول دراز کشیدم رو تخت. بعد گفتن پاشو بشین و سرتو کامل خم کن . پشتمو بتادین زدن و امپول بیحسی زدن(اصلا هیچی نفهمیدم و هیچ دردی نداشت). بعد گفتن سریع دراز بکش. همون لحظه یه جریان داغ داخل پاهام حس کردم. انگار ب جای خون ، اب جوش درجریان بود. کادری ک کنارم واستاده بود گفت پاتو ببر بالا. منم نتونستم . و گفت که ما حین عمل هم چنبار چک میکنیم ک بیحس کامل شده باشی بعد عمل میکنیم. همون لحظه دکترم وارد شد و سلام داد بعد پرده سبز جلوم کشیدن. و عمل شرو شد. اصلا هیچی نمیفهمیدم فقط بعد پنج دیقه اینا حس فشار رو شکمم احساس کردم ک همون لحظه صدای گریه دخترمم اومد. چشام اینجور 😍 بود. بعدا بچه رو اوردن کنار صورتم چسبوندن و عکاس اتاق عمل اومد ازمون عکس گرفت . بعدش بچه رو بردن و دکترم شکممو ساکشن کرد و بخیه زدنام شرو شد. من همون لحظه حس سردرد و سرفه داشتم و ب اون خانمی ک کنارم واستاده بود گفتم. اونم یه مسکن داخل سرمم زد و ماسک اکسیژن رو دهنم گذاشت. (خود عمل کم طول کشید شاید درحد ده دیقه ولی بخیه زدنا خیلی طول کشید ۲۰ دیقه اینا) بعدا منو بردن ریکاوری . (هیچ دردی نداشتم ب خاطر اثر بیحسی ) و بعد یه مدتی اینا منو ب بخش منتقل کردن.
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت نهم
دیدم دکتر گف مریض رو آماده کنین برای اتاق عمل زود اومدن سوند جا دادن و اثر انگشت گرفتن و بردن اون لحظه حالا هر ۵ دیقه درد شدید هم میگرف منو فقط خداخدا میکردم بچم مدفوع شو نخورده باشه چیزیش نشه با خدا درد و دل میکردم گفتم خودم بمیرم فقط بچم سالم باشه بردن اتاق عمل کمک کردن رو تخت بشینم پام ک چیزی نبود فقط ی روپوش تنم بود همون لحظه اول نمیدونم از بوی اتاق عمل بود یا از اینکه اونقدر بهم سرم و دارو داده بودن بالا آوردم اونم فقط آب تا ب خانومه گفتم و رفت ملافه آورد یکم ریخت رو لباسم . دوباره لباسمو عوض کردن و سرم زدن ی مرد اومد و گف خودتو خم کن ی جلو ک امپول بی حسی بزنم گف تکون نخوری اون لحظه ک بی حسی رو زد اصلا انگار دردی حس نکردم چون اونقدر درد کشیده بودم ک اون برام هیچی بود دیدم پاهام دارع مور مور میشه گف دراز بکش دراز کشیدم انگار داشتم از حال میرفتم بی اختیار چشمام بسته شد ک یهو مرده ی کشیده زد تو گوشم 😐 چشمام باز شد گف دارم باهات حرف میزنم چشماتو چرا میبندی گف پاهاتو بلند کن بلند کردم بار دوم کمتر بار سوم اصلا حسشون نکردم دیدم اومدن ملافه جلوم زدن و شروع کردن اون بی حسی خیلی بهم حس خوب داد چون دردم رو هیچی کرده بود انگار تو خواب و بیداری بودم انگار ک کلی خسته بودم اونا داشتن عمل میکردن یک ربع شد ک صدای گریه بچه شد باورم نمیشد یعنی بچه من بود اون لحظه فقط یچیز تو ذهنم میگذشت اینکه بچم مدفوع شو خورده یان همه تبریک گفتن دیدم ی خانوم داره بچم رو تمیز میکنه و صدای گریه اش میومد و من باورم نمیشد ک من مادر شدم و این بچه منه اومد بهم نشون داد گف عزیزم ماشاءالله نینیت خیلی نازه ی دخمل سفید لپی ناز
مامان شکوفه سیب🩷🎀 مامان شکوفه سیب🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین ۱
تو روز ۲۲ تیر ساعت ۱۰ رفتم اتاق عمل هیچ استرسی نداشتم و فک میکردم خیلی راحته
بهم سرم وصل کردن بیحسی رو زدن گفتن تکون نخور خیلی درد نداشت ولی پریدم جلو ناخودآگاه باز دوباره بهم زدن
وقتی دراز کشیدم تهوع شدید گرفتم شروع کردم عوق خالی زدن، سریع بهم ضد تهوع زدن
سوند رو وصل کردن ، درد نداشت بیحس بودم اما متوجه بودم و حس خوبی هم نداشت،
بعد دکترم امد عمل رو شروع کرد و در این حین اقای بالا سرم باهام کلا حرف میزد حواسم پرت میشد، تا اینکه بچه رو درآوردن، خانم دکتر گفت بوره به کی رفته، گفت ی دختر عروسکی خوشکل، صدای گریه بچه بالاخره آمد منم باهاش گریه کردم که کسی نگفته بود نباید گریه کنی بعدا سردرد میشی، تا ۱۰:۴۰ دقیقه عمل تمام شد و بچه رو اوردن لپشو گذاشتن رو لپم
و بعد منو فرستادن ریکاوری اونجا دوستم کادر درمان بود کامل بالا سرم بود، میگفتن پاهاتو تکون بده پاهام انگار وزنه صد کیلویی بهشون وصل بود تکون نمیخوردن و خیلی سردم بود، درجه بخاری رو دوستم برد بالا
بچم رو گفتن ممکنه بره ان ای سیو، سرم رو اینطرف و اونطرف میکردم ببینم بچم کجاست و چه خبره و با دوستمم حرف میزدم