۱۰ پاسخ

استرس چی بگم ،ولی امسال اون معدود کسایی هم ارتباط داشتم از خانواده مادری فهمیدم به درد نمیخورن

من این حسو کاملا درک میکنم
همیشه اونیکه حامی بقیه بوده منم و از این خسته شدم و حالا که توقع ایجاد شده تا شونه خالی کنم ناراحت میشن
من یه مدت برادرم با ما زندگی میکرد و از اون موقع دیگه دیدگاهم به مادرم تغییر کرد و فهمیدم که هیچ کسو ندارم و خیلی حالم بده

من ولشون کردم اولا حالم بد میشد گریه گریه .حالا فاصله گرفتم شدید مجلسی طور .راحت ترم مهم بچهامن انرژی مو گذاشتم برا زندگیمو وبچهام

من‌ خونواده‌ شوهرم‌ بهمون‌ استرس میدن

من🖐😅

من
میدونی خونوادم خوبن دلسوزن ولی نمیدونن چجوری نشون بدن
مثلا مادرم خیلی خیلی خیلی بچه هامو دوس داره
اما
انقدددددد رو خونه ش حساسه زیاد تعارف نمیزنه که بیاین . خودمونم بریم زود زود دوس نداره انقد میگه نکن نزن نرو ندو ...
دیگه خودمو بچه هام کلافه میشیم
دقیقا یکی از خواهرامم اونجوریه
سالی یکبار میرم خونه خواهرم
مادرمم ماهی یکبار

نمیشه گفت چند وقت یبار ولی من هرچقد هم میخوام نشنوم نبینم دوباره میبینی بایکی یکم حرف میزنم یه چیزایی میشنوم
خانواده خودم کمترولی کافیه یه مراسمی یه مناسبتی باشه طرف همسرم شرکت کنم یا نکنم یه گلایه ای چیزی میرسه یا یکی ازخواهر شوهرام کافیه بیان یه چیزی درمیاد یا ما بریم خونه هاشون همین طور

من همیشه ازم انتظار دارن تک فرزندم همیشه هم از توقع زیاد گلایه میکنن یا قهرن بهترین لحظه هام زهرم کردن

مننننن 🫠🫠🫠 تو اوج خوشحالیم یهو یکار میکنن نا امیدمیشم

منننن. خیلی بعد بچه سالم و شوهر خوب بزرگ ترین نعمته

سوال های مرتبط