۷ پاسخ

من نمیدونم چرا بعضی عروسا اینجوری ان نمونش زن داداش خودم چرا واقعا فکر میکنید وقتی یکی ازدواج میکنه دیگه باید قید خونوادشو بزنه اون مادر هم برای بچش زحمت کشیده چرا باید جوری رفتار کنید که نوه ش خونش غریبی کنه.پس چطور خونه بابای خودتون میرید با اونا غریبه نیست.یه کم انصاف داشته باشین بالا برین پایین بیاین اون پسر خونواده داره و حق داره انتظار داشته باشه زن و بچشو ببره خونشون همونجوری که میاد خونه پدر شما

سخت نگیر گاهی اشکال نداره یه سری سختیارم تحمل کنیم بالاخره زندگی متاهلی باید سازش کرد باهم

من ۸سال هرمراسمی هرعیدی هرتعطیلی رفتم خونشون دیکه وظیفه شده بودخواهرشوهرم بدترپرروشده بودیه کم دیرمیرفتیم تیکه مینداخت امسال زدم به سیم آخردیگه نمیرم اگه دلم خواست میرم اگه مادرشوهرهادلشون نیخواددم به دیقه پسرشون روببینن خواهشاخواهشازن نگیرن ...حتی احترام هم بذارن چون بامیل خودت نمیری هیچ چی به دل آدم نمیچسبه مثل زندان میشه

برات مهم نباشه ارامش خودتو بچتو اولویت بذار

من از اولین روز عید فقط یبار یه نهار رفتم وسلام شاید این هفنه حالا یه نهار برم

هروقت خواستی برو نتونستی شوهزت تنها برع

همین که گفته زنگ نزن بگیر که می‌ترسه از اونا و پرش کردن توام با زنگ زدنت اونارو خوشحال می‌کنی گرگ های پیر رو بیشتر میکشونی توی خونت پس با بی محلی هم به اونا هم به شوهرت اعصابت رو تضمین کن .... هرچی هم گفت بگو من مادرم بچه هام هرجا در آرامش باشن منم اونجام برام فرقی نمیکنه هرجا باشه و کنار کی .... تماااام

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۵ سالگی
مامان رادین مامان رادین ۵ سالگی
بچها چند وقت پیش گفتم پسرم یبوست شدید داشت طوری ک مدفوعش کامل خون داخلش بود یا همش میگفت داخلش میخواره ک بردم دکتر گفت هموروئید و داخل بدنش زخمه و...ی مدت دارو مصرف کرد اما ب محض اینک تخمه یا چیپس و پفک بخوره دوباره شروع میشه الان 20 روزه زایمان کردم خودم بالا سرش نبودم و زیاد از این چیزا خورده.جالا میگ میخواره اونوقت شوهرم نمیزاره براش پماد بزنم میگ فردا خوشش میاد و...😑من جیگرم کبابه براش چون میدونم خارش چقد بده هر چقدم توضیح میدم متوجه نمیشه.اخه طفل معصوم داره درد میکشه وقتی پماد میزنم همش میگ بسه درد میکنه.یا مدام نمیگ ک شوهرم حس میکنه الکی میگ بعدم نمیشه ک ی شب بزنم ی شب نزنم باید حداقل چند روز بزنم.میگ بزار هر وقت گفت میگم خب این بچه نمی‌فهمه ک بعدم چند روز پشت سر هم گفت تا پماد گرفتم براش.بقران بغض داره خفم میکنه از طرفیم بعضی وقتا ب دخترم شیر خشک میدم اینم شده ی بدبختی انگار جنایت میکنم هر چی میگم انگار ن انگار عصبی شدم بخدا