یه وضعیت انلاین بدم ؟ برا اونایی ک نمیدونن دیروز( ۳۹ هفته ) بخاطر فشار بالا ختم بارداری دادن بستری شدم از ۱۴ تا ۱۲ شب امپول فشار زدن درد داشتم ولی قابل تحمل
دیگه شب قطع کردن گفتن امروز باز شروع میکنن
امروز ۷ صبح شروع کردن ساعت ۱۰ دردام منظم شد هر دو دقیقه یکبار
معاینه کردن منی که اولش یسانت بودم با سر بچه خیلی خیلی بالا شدم دو سانت و نیم با سر بچه پایین
الان همچنان امپول فشار وصلمه و گفتن ورزش کنم امروز خیلی پیشرفت داشتم صبح دو سانت بودم رفتم زیر دوش اب گرم اسکات زدم پا بغل زدم یه ذره هم تحرکات لگنی هر چیزی ک فکرم میومد انجام دادم اومدم معاینه شدم دیدم به به با همین چند تا حرکت ساده شدم دو نیم اونم سر بچه پایین
پیشرفت ها و ماما همراهم انگیزه میده تا ادامه بدم وگرنه از درد دارم میمیرم
راستی تو حموم ترشحات موکوسی هم دیدم ماما همراهم گفت بهش میگن شو زایمانی یعنی دارم پیشرفت میکنم برا زایمان
الان هم دیدن دردام شدید شده گفتن پاشم باز ورزش کنم و تو اوج دردام یه امپول زدن گفتن کمک میکنه برا باز شدن دهانه رحم

خدایا امروز فرداست زایمان کنم شاید موقع زایمان دردام نزاره دعا کنم برای اونایی که آرزوی مادرشدن رو دارن ، مادر بشن . 🤲🏻بارداری یکی از سخت ترین و شیرین ترین تجربه هاست که کاش همه یبار تجربه اش کنن
و دعا برای تمام باردارانی که زایمان پیش روشونه انشاالله زایمانی راحت با دوره نقاهت راحت داشته باشن از جمله خودم ...


بارداری جنین نوزاد سیسمونی فرزند پروری

۱۴ پاسخ

بخدا از صبح هر دفعه اومدم گهواره اومدم ببینم زایمان کردی یا نه
مامان قوی فداتبشم 🥲🥲 الهی ک زود زایمان کنی و جیگر گوشه ات رو بغل کنی 😍

🥲کاش زودتر راحت شی چه ترسناکه

انشالله که امام رضا پشت پناهت باشه منم این روزا رو تجربه کردم میدونم الان چه حالی داری

انشالله هرچی سریع تر وراحت زایمان کنی ونی نیت بغل کنی

عزیزم
منو یاد خودم انداختی منم با زور امپول دهانه رحمم باز شد
انشالله زایمان خوبی داشته باشی همین امشب زایمان کنی راحت شی

عزیزم انشاالله به سلامتی بچت رو بغل بگیری و خیلی زود راحت شی🥺💚🤲🏻

واقعا با آمپول فشار خیلی زایمان طبیعی سخت میشه من بچه اولم ۸ شب بستری شدم روز بعد ساعت ۱ ظهر دنیا اومد انشالله روند زایمانت به خوبی پیش بره و سلامت کوچولو رو بغل کنی

انشالله بسلامتی زایمان کنی عزیزم ماماهمراهت کیه ؟

انشالله صحیح و سالم نی نیت رو بغل کنی عزیزم

خدایی طبیعی سخته دردسرش خیلیه😢

🥺🥺🥺🥺 امروز رسیدم از شرکت دنبال تاپیکت میگشتم

مادر صبور و قهرمان
بهت افتخار میکنم
چقدر دقیق همه چیو میگی
و منی که از زایمان وحشت دارم انگار اونجا با توام ❤️ محبت خدا همراهت

انشاالله عزيزم زودتر راحت بشي و زايمان خوبي كني

الهی با بهترین حال نینی رو بغل کنی
الهی بخیه نخوری اصلا
اون لحظه ها اگر یادت موند منم دعا کن

انشاءالله بسلامتی زایمان کنی گلم
واسه منم دعا کن بعترین وقت واسه دعاس
دعا کن انشاءالله مشکلاتمون حل بشه و بسلامتی بچمو بغل بگیرم اخلاق شوهرم خوب بشه😔

سوال های مرتبط

مامان اِلوین🧿💓 مامان اِلوین🧿💓 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار
سه روز پیش ( ۳۹ هفته دقیق ) بخاطر فشار بالا ختم بارداری دادن بستری کردن دو روز امپول فشار میزدن ولی دهانه رحمم کلا یک سانت و نیم پیشرفت داشت ( دوسانت و نیم باز بودم کلا )
روز سوم( ۳۹ هفته و دوروز ) ۸ صبح اومدن کیسه ابمو پاره کردن باز امپول فشار زدن دردام خیلی شدید شده بود وقتی سه سانت شدم زنگ زدم ماماهمراهم گفتم بیاد
ساعت ۱۰و نیم ماماهمراهم اومد هر نیم ساعتی که ورزش میکردیم معاینه هم میکردن هر بار معاینه یه سانت بیشتر از قبل باز میشدم ساعت ۱۴ فول شدم اماده برای زایمان ساعت ۱۴:۴۵ بچه به دنیا اومد
یه ذره طول کشید تا به دنیا بیاد اخرش که دنیا اومد گفتن بچه سرش پایین بوده ولی صورتشو به بالا گرفته بوده برا همین اصلا محال بوده بتونم طبیعی زایمان کنم ولی خدا همراه من بود توان داد بهم برای زایمان🥲
بعد زایمان یکم سرگیجه و سیاهی دید داشتم گفتن بخاطر خونه که از بدنم رفته و یه ذره هم خواب الود بودم چندش ب خوب نخوابیدت بودم دیشب تقریبا راحت خوابیدم امروز کاملا سر پام پوشک بچه رو خودم عوض میکنم خودم میرم سرویس خودم همه کارامو انجام میدم همراهم اومده اینجا خوابیده 🥴😂
برای برش بخیه هم دکتر خاصی نداشتم ماما شیفت بود برام انجام داد زایمانم‌که عالی بود حدس میزنم برش بخیه امم عالی زده باشه

سپالی دارین بپرسین
بارداری جنین نوزاد سیسمونی
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۸ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت دو
بعد اون اومدن امپول فشار رو وصل کردن و شروع ورزش کردن اسکات وچرخش کمر تا ساعت 3, عصر شدت درد هام خیلی شدید بود و مقدار آمپول فشار رو بیشتر کرده بودن تو ذهن خودم اون درد ا حداقل پنج فینگره و امید داشتم که پیشرفت میکنم بعد تحمل کلی درد با معاینه بازم سه فینگر بودم اشک در اومد از اون همه تلاش و ورزش بدون ذره ای حتی تغییر به خون ریزی افتاده بودم . دقیق یادم نیست واقعا بعد زایمان منی که حافظه ام تو جزئیات عالی بود الان افتضاح شدم دیگه دیدن اصلا پیشرفت نمیکنم کیسه آبم رو پاره کردن بازم شروع ورزش همراه با خون ریزی ولی حتی یه ذره پیشرفت بعد من هر چی میخوردم بالا میاوردم . ازشون اپیدورال درخواست کردم گفتن فقط تو روز های خاصی دارم ازشون گاز خواستم گفت باید بری تو 7 فینگل . داشتم از درد های که قطع و وصل میشد میمردم که ماما اومد و گفت میخوایم با معاینه کمکت کنیم . قشنگ هم کاری میکردم چون برام درد معاینه خیلی ناچیز تر از درد های امپول فشار بود .ماما 5فینگرم کرد یعنی حاضر بودم با دست 10 فینگر بشم واقعا تحملش راحت بود . خلاصه سرتون رو درد نیارم من اصلا دهانه رحمم خودش پیشرفت نمیکرد و همش با کمک ماما باز شد تا شدم 9 فینگر که گفتن دهانه رحمت یه طرفش سر بچه اومده ولی یه طرفش نه و شروع عذاب بود برام منی که اصلا جیغ نمیزدم و تحمل دردم عالی بود.
مامان آرتا و آنیسا 🤍 مامان آرتا و آنیسا 🤍 ۳ ماهگی
با آمپول فشار و بدون درد رفتم زایشگاه
۴۰ هفته تمام
به خاطر تپلی بدون دخترم گفتن باید بستری بشی و ختم بارداری
خلاصه دوسانت باز بود دهانه رحمم اما هیچ دردی نداشتم از هشت صبح رفتم بیمارستان و اول سونوگرافی و nst انجام دادن برام و سرم زدن بعدم از ساعت ۱۱ آمپول فشار زدن و کم کم دردام شروع شد
راستی سوند هم گذاشتن برا باز شدن دهانه رحم
حدودا بعد از نیم ساعت از سوند که گذشت رفتم سرویس سوند پرید بیرون و گفتن نشونه خوبیه
یعنی دهانه رحم باز شده خلاصه معاینه کردن و گفتن بعله ۵ سانت شدم و منم خوشحااااال که چرا هنوزم درد ندارم
اما از ساعت ۱۲ ظهر دیگه هی درد می‌گرفت هی ول میکرد
خلاصه جونم به لبم رسیده بود دیگه
حقیقتا فقط میگفتم غلط کردم کاش سزارین میشدم و فقط گریه میکردم و البته خیلی هم پیشرفت داشتم و میگفتن خوش زایمانی
تا ساعاتای ۲/۳۰, که دیگه فول شدم و بردنم رو تخت زایمان و خلاصه بعد از سه تا زور زیاد بچه اومد 🥰
بهترین حس دنیا بود
همه دردام از بین رفت انگاری یه نفس راحت کشیدم و کلییییییی خداروشکر کردم
و از نینی قشنگم لذت می‌بردم
مامان شاهان مامان شاهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان حسین مامان حسین ۳ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️