یه دکتر میخواد بره عراق خدمت کنه، دختر و دامادش هم میخوان باهاش برن، دخترش میبره ولی داماده ممنوع الخروج بوده نمیذارن بره، تقصیر باباش بوده، بعد پسره تو فکره بره، پسرعمهش میگه بیا با مدافعان حرم برو، بعد دوتایی باهم میرن، جریاناتی پیش میاد و قبل رسیدن به زنش تو عراق، گیر داعش میفتن
ساعت چند نشون میده
محمد رضا و زنش و پدرزنش میرن کمک پزشکی توی بیمارستان ارتش عراق و من اون قسمتاش رو ندیدم که حبیب چطوری میره و اینا. بعد محمد رضا و حبیب اسیر داعش میشن پدرشون میره عراق که ببینه میتونه کاری کنه واسشون یا نه بعد سرکرده ی کله گنده داعش توی یه عملیاتی مجروح میشه اسیر ارتش میشه بعد بابای محمدرصا هم بازم ندیدم چجوری مجروح میشه اینا بیش از حد شبیه هم هستن داعش عملیات میکنه میریزه تو بیمارستان که ابن خوله (سرکرده داعش ) رو نجات بده اشتباهی بابای محمد رضا رو برمیدارن میبرن بعد اینم چون حنجره ش ترکش داشته کسی بهش شک نمیکنه که صداش عوض بشه بعدم میگه از شدت انفجار فراموشی گرفتم
اسیر داعشی ها شدن تو عراق
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.