اولین سال که مادر شده بودم روز مادر با اینکه یه جلسه مهم داشت ، وسط کارش با کادو و گل اومد خونه ، انتظار نداشتم کارشو نصفه بذاره بیاد با اینکه میتونست شب بیاد ولی وسط روز اومد
اره یه بار رفتیم بیرون دیدم از خونه دود میاد بیرون رفتیم دیدیم تخم مرع ابپز باشگاش و یادش رفته بود خاموش کنه اومده بیرون خیلی سوپرایز شدم جوری ک همه ی برگام ریخت
ب نام خدا
خیر 😂
هی خواهر ماکه پدربهمون محبت نکرده ازپدریش فقط کتک هاش یادمه الان شوهرم ی لبخندم بهم بزنه خودش سوپرایزه
من هیچ وقت از طرف هیچ کس سوپرایز نشدم ذوق کنم. تنها اتفاق خوبی که تو کل عمرم می تونست خوشحالم کنه بدنیا اومدن پسرم بود. تا غروب ساعت ۶ پیش دکترم بودم و گفت دو سانت باز شدی و عالیه. احتمالا پس فردا دردات شروع می شه. ساعت نه شب شام خوردم نه و ده دقیقه کیسه ابم پاره شد و بچه کلی مدفوع دفع کرده بود. مردم و زنده شدم تا بدنیا بیاد. چون تنها دلیل زندگی کردنم بود
آره برگام ریخت. کل خونرو کثافت گرفته بود . یه عالمه آدم دعوت کرده بود تولدم. حالم از هرچی سورپرایز بهم میخوره
والا هر روز ک شوهرمو ببینم سوپرایز میشم و برگام میریزه میگم چجوری این آدمو تحمل میکنم
آره خیلی
بله زیاد. چندروز بعد از عروسیمون یه دعوای شدید کردیم. فرداش با یه انگشتر بزرگ خیلی خشگل سوپرایزم کرد. یبار دیگش هم من تو بارداری دندونم آبسه کرد یک ماه بیمارستان بودم فکم رو عمل کردم برای عمل النگوهامو درآوردن بعد که مرخص شدم مادرشوهرم النگوهامو گذاشت تو جعبه آورد گفت بفرمایید النگوهات. جعبه رو باز کردم دیدم همسرم ۳ تا النگوی خشگل دیگه هم برام خریده. قربونش برم
۱۱سال سالگرد ازداوجمون گذشته هرسال کیک میگره باطلا امسال که وضبعت خراب بود چک هم داشت گفتم اصلا نمیگره ک واقعا سوپرایز شدم دیدم انگشتر گفته اونم همونی که دلم میخواس واقعا برگام ریخت چون همیشه زشت میگرفت 😂
بله رور تولدم بدون خبر بساط خاستگاری چیده بودن که کم مونده بود سکته کنم😂
هیچوقت😂
تاحالا نه همچین کاری نکرده
اره یه بار...اوایل نامزدی مون بود فکر کنم هنوز عقدمم نشده بود..زنگ زد میام ببینمت چی بخرم..گفتم هیچی..اصرار کرد و گفت عروسک خرسی برات بخرم..گفتم باشه..اون لحظه دوست تهرانیش هم پیشش بود...گفتم آها با سلیقه این باشه که خرسی م عالی میشه..با خودم فکر میکردم از کدوم خرس ها میخره..اندازه بزرگ یه متری یا بزرگتر
چشت روز بد نبینه ..اومد دیدم یه پاندای کوچولو اندازه مثلا ۱۵سانتی برام خریده😬😬واقعا جا خوردم...الآنم نگهش داشتم..بهش میگم میگفت آخه باید بهم میگفتی من که بلد نبودم
اره مادر شوهرم تولدم حتی بدون مناسبت برام کادومیخره خیلی عشقه
هرلحظه عزیزم مثلا همین دیشب دیدم سبزی ها توی لگن اب پلاسیده شده گفتم اینا چرااینجورن گفت چنگ زدم خاک نداشته باشه توش
سورپرایز میکنه خیلییییییی
اما نشده واااو بگم وبرگام بریزه خواهر
نمیدونم چرا😀😃😅
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.