۱۴ پاسخ

مقصر که شوهرته🙃

حتما میگه تو گشنه نمونی

ولش کن اوسکولن همشون منم تایپک گذاشتم

بخور بابا الکی به خودت گشنگی نده مردا این چیزا رو نمیفهمن

مث شوهرمن چند سال ب خودم گشنکی دادم منتظر موندم ولی الان دیگ نمیمونم

شاید نخاسته گشنگی بکشی تا اون بیاد

شوهرمن تا ۱ شب طول بکشه بیاد انتظارداره نخورم منتظربمونم ولی من میخورم میگم معده ام اذیت میکنه گشنه بمونم

عشقم هیچکدوم ولی حتما خواسته تو منتظر نباشی گشنه نمونی

بخور از الکی بگو نخوردم 🤣 سر سفره هم با غذا بازی کن

حالا منو میگی غذایی که ناهار درست میکنم یکم بیشتر درست میکنم که شب وقتی شوهرم بیاد بشینه غذا بخوره... تا عصری نشده گشنم میشه غذایی که واسه شوهرم گذاشته بودم رو گرم میکنم خودم میخورم😂بعد بنده خدا میاد هم یه چی درست میکنه خودش میخوره هم میگه چیزی نخوردی بیا یه چی‌بخور خلاصه مجبورم یکمم باهاش شام بخورم که تنها غذا نخوره چقد فداکارم من🫠😂

همسر منم وقتی سرکاره اینو میگه
همسرت خاسته شما گرسنگی نکشی بخاطرش
حرف بدی نزده ک شما ناراحت شدی عزیزم
بد برداشت نکن
شما ک منتطرش میمونی باهم میخورین ناراحتی نداره ک عزیزم
شاید میخاد در جواب حرف شما ی حرفی زده باشه
مردا هم مثل بچه میمونن ی سری حرفاشون همینجوریه بدل نگیر

بخور بابا دیونه ای مقصر شوهرتم هس ولی برا وقتی ک ب موقع میاد و غذا خورده ولی دیر میاد خب حق داره نمیشه هم ت هم اون گشنه بمونید

😐وا ن دیگ خوب گفتی من که اصن تنهایی ناهارشام نمیتونم بخورم همسرمم میدونه نشده ک تنهابخورم

خب شوهر منم گاهی نمیرسه بیاد میگه بخور گشنه‌ نمون
یادمه منم لج میکردم گشنه میموندم

سوال های مرتبط

مامان ویهان👶🏻🩵 مامان ویهان👶🏻🩵 ۱۶ ماهگی
دیشب بچم حدود چهار ساعت اینا خاب بود بعد مامانمم اینجا بود مادرشوهرمم اومد بچم بیدار شد همش نغ میزد دستونک دادم تا شیر براش درست کنم ولی مینداخت بیرون گریه میکنم قبلا پسرم 60تا میخورد ولی الان 90تا میخوره داشتم به بچم شیر میدادم که مادرشوهرم برگش گف که این بچه سینش صدا میده نباید شکمش رو سیر کنی تو به بچه زیاد شیر میدی و اینا بعد رو کرد طرف مامانمم که اره این بچه رو همش پوشک میکنه زیاد به بچه شیر میده واسه همین سینه بچه صدا میده منم عصبی شدم گفتم من بچه رو بردم دکتر. دکتر گف چیزی نیس جپن رشد بچت زیاده بخاطر اونه بعد تو میای میگی که اره بخاطر شیره گف خو من چن تا بچه بزرگ کردم میدونم گفتم تو بزرگ کردی بچه هاتو تمام شد رف حالا من میخام بچمو بزرگ کردم هر وقت بخام مای بیبی میکنم هر جقدر شیر بخاد بهش میدم بعد بم گف اصلا درست صحبت کردن با بزرگترت رو بلد نیسی منم گفتم بزرگترم نباید تو هرکاری دخالت کنه بعد برگشت گف باشه من گو... .......... خوردم اینقدر بده بهش که باد کنه😑😑😑😑😑بعد من دیشب میخاستم جریان رو به شوهرم بگم که اینا ده تا دیگه نزارن روش بهش بگن دیگ شوهرم اومد تا شام خورد خابید ولی قبل اینکه بخاد بخابه بهش گفتم میخام باهات حرف بزنم اونم فهمید درمورد مادرشع گف باز چیشد ک من گفتم بعد شام میگم بعد یه ساعت پیش شوهرم زنگ زد که میخاد بام صحبت کنه ولی چون من گیج خاب بودم گف بعد زنگ میزنه کلا ذهنم بهم ریخته میگم نکنه چپه براش تعریف کردن